بی تردید یکی از مهم ترین شاخصه های حاکم اسلامی دانش او نسبت به احکام خداوند است. آگاهی و دانش امری است که ضرورت آن هم نزد عقلا پذیرفته شده و هم در کتاب خدا مورد تاکید قرار گرفته است. قرآن مجید به عنوان اصلی ترین منبع اســلام دارای احـکام فراوانی می باشد. این احکام که به دسته های مختلف تقسیم می شوند، گاهی به صورت صریح و گاهی به صورت اشاره در کتاب خدا آمده است. اگر انتظار داشته باشیم که حاکم اسلامی نسبت به این احکام وقوف و آگاهی داشته باشد، انتظاری بجا خواهد بود. یکی از این احکام، حکم تیمّم در صورت نیافتن آب است. ( 1 ) به این داستان توجه کنید تا میزان دانش خلفای اهل سنت از کتاب خدا و احکام آن را به دست آورید.
مردى نزد عمر آمد و سؤال نمود: من گاهى جنب مىشوم و آب براى غسل پيدا نمىكنم، تكليف من چه مىباشد، چگونه نماز بخوانم؟
خليفه گفت: نماز نخوان.
عمّار گفت: اى خليفه! يادت هست كه من و تو در يك جنگ بوديم، جنب شديم آب براى غسل پيدا نكرديم تو نماز نخواندى !!! اما من در خاك غلطيدم و نماز خواندم، بعد وقتى خدمت پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمديم، ایشان نحوه تيمّم را آموزش دادند كه دستان خود را به خاك زده سپس صورت و دستهايتان را با آن مسح كنيد؟
عمر به عمّار گفت: از خدا بترس. عمّار در پاسخ گفت: اى خليفه! اگر تو بخواهى حرفی نمىزنم!!! ( 2 )
این ماجرا در معتبرترین کتب اهل سنت نقل شده است. با توجه به این مطلب، سوال از اهل سنت این است که چگونه از شخصی پیروی می کنید که نسبت به احکام خداوند آگاهی ندارد، و حتی احکامی را که به طور صریح در کتاب خدا ذکر شده است، نمی داند ؟ آیا منکر صحّت کتب صحاح مذهب خود می شوید؟ آیا خلیفه این حکم را نمی دانست، یا می دانست و مانند حکم ازدواج موقت، در صدد تحریف احکام خداوند بود؟
———————————————————-
پی نوشت ها:
(1) - در مورد حکم خداوند به این دو آیه ی شریفه عنایت بفرمایید ؛
الف - و ان کنتم جنبا فاطهروا و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احدکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا …. سوره ی مائده ، آیه ی 6
ب - و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احدکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا … سوره ی نساء ، آیه ی 43
(2) _ برای اطلاع از مدرک این داستان و واقعه تاریخی به این کتب معتبر اهل سنت مراجعه بفرمایید ؛
الف - صحیح مسلم ، ج 1 ص 193 ، ناشر : دارالفکر بیروت
ب - مسند احمد ، ج 4 ص 265 ، ناشر : دارصادر بیروت
ج - سنن ابن ماجه ، ج 1 ص 188 ، ناشر : دارالفکر بیروت
د - سنن النسایی ، ج 1 ص 166 و ص 170 ، چاپ اول ، ناشر : دارالفکر بیروت
ه - السنن الکبری ، ج 1 ص 209 ، ناشر : دارالفکر بیروت
و - مسند ابی داود الطیالسی ، ص 89 ، ناشر : دارالمعرفة
ز - مسند ابی یعلی ، ج 3 ص 183 ، ناشر : دارالمامون للتراث
ح - المنتقی من السنن المسندة ، ص 41 ، ناشر : دارالجنان للطباعة و النشر و التوزیع
ط - صحیح ابن حبّان ، ج 4 ص 79 ، ناشر : موسّسة الرسالة
ی - سیر اعلام النبلاء ، ج 13 ص 499 ، ناشر : موسّسة الرسالة
این ده منبع صرفا برای اطلاع ذکر گردید . مراجعه به این منابع خود راهگشایی برای دسترسی به منابع فراوان دیگری نیز هست. اما وجود صحیح مسلم در میان این منابع کافی است چون به باور اهل سنت این کتاب تماما درست و صحیح می باشد.
او داماد حضرت علی و ارامگاه او در مدینه در جوارحضرت رسول است این بهتان عظیمی است ای گور برستان مشرک
زاهدان منتظر عذاب الهی باشید علی از شما بیزار است
سلام بر علیرضا = نوید
از این که شما اشتیاق زیادی به نوشتن کامنت در وبلاگ بنده داشتید تشکر می کنم این خیلی جالب است که شما با یک آی پی دو کامنت و با دونام نوشتید و از این نکته که بلاگ آی پی شما را ثبت می کند غفلت کردید یا نمی دانستید که معلوم می شود شما دونفر یک نفر هستید!!
باز هم از کامنتهای شما ممنونم
اما نوشتید که عمر داماد حضرت علی است، خب باشد این چه نفعی دارد؟ پسر نوح هم که مشرک بود پسر پیامبر خدا بود، نبود؟
به علاوه که خود امیرالمومنین علی علیه السلام بارها و بارها از این شخص گله مندی خود را اظهار فرموده بودند لااقل سری به کتابهایی که دانشمندانتان نمی خواهند بخوانید، بزنید تا حقیقت را متوجه شوید
این هم که آرامگاه عمر در مدینه و در جوار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است منفعتی به حال وی ندارد چه اینکه تا توانست بر خلاف فرامین ایشان هم در زمان حیات ایشان و هم پس از ارتحال ایشان، رفتار کرد ای کاش با تسلیم بودن و فرمان پذیری خود را به رسول اکرم صلوات الله علیه و آله نزدیک می کرد تا اینکه پس از مرگ وی را در کنار ایشان مدفون سازند کاری که خود او در آن نقشی نداشته و فضیلتی برای وی محسوب نمی گردد به مشهد امام رضا علیه السلام سری زده اید ؟ قبر هارون عباسی قاتل پدر امام رضا علیه السلام در کنار مرقد شریف حضرت امام رضا سلام الله علیه است.
مطلبی که من نوشته ام با ذکر منبع است و از صحاح شما هم آدرس داده ام دانشمندان شما صحیح مسلم را تماما درست و صحیح می دانند اگر بهتانی هست بروید و به جای ما که مطالبمان مستند به کتب شماست به مسلم فحاشی کنید.
گور پرست ما نیستیم ما اصلا گور را نمی پرستیم و این نشانه بی اطلاعی شما از مکتب تشیع است پس این مطلب شما هم نادرست است کاش کمی مطالعه می کردید.
به همین راحتی کامنتهای ناشی از عصبانیت شدید شمااز بی اعتباری مذهبتان رد شد
سعی کنید مودبانه و مستند بنویسید تا آبروی نداشته مذهبتان بیش از پیش مورد نظر دیگران قرار نگیرد
باز هم تاکید می کنم : مودب باشید آقای علیرضا= نوید
اگر راست می گوی در این وبلاگتان از نام کسانی که اسلام را به ایران اورد و به فکر شما بود و دلش برای شما سوخت اسم بیاورید و او را معرفی کنید چون شرع تشییع می گویید که هر کس را که به شما کمکی می کند هرچند اندک هم باشد به او سپاس گویید.و طبیعتا این فرد اگر هم آدم بدی باشد باز هم مستحق این همه دشنام نیست .با .تشکر از وبلاگتان
*=====*
جناب یاور
اولا سلام علیکم
ثانیا در این وبلاگ هر چه بگردید دشنامی نیست، شما نباید بی دلیل مطلبی بگوئید، آنچه که هست نقل مطالب تاریخی با استناد به کتب معتبر مذهب شماست اگر نمی دانید سوال کنید تا معلوم شود که این مطالب همه مستند است این عصبانیت ندارد می توانید یکی از این دو کار را انتخاب کنید:
1- قبول کنید کتب مذهبتان بی اساس و پایه است
2- مذهب خود را تغییر دهید تا از نقد مستند خلیفه ی دست ساز و مخالف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این قدر نگران نشوید
ثالثا مذهب ما تشیع است و اسلامی که عمر با زور به ایران آورد تسنن است پس وی بر ما حقی ندارد در مورد این که وی دلش می سوخته یا نیت دیگری داشته هم مگر اینکه شما علم غیب داشته باشید این شخص اگر دلش برای کسی می سوخت در همان روزهایی که مشرکین به مدینه حمله می کردند می ایستاد و از اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفاع می کرد نه اینکه در بحبوحه جنگ جانش را بردارد و بگریزد.
تجدید نظر کنید یاور گرامی از اینکه به وبلاگ من سری زدید ممنونم باز هم تشریف بیاورید و ما را از نظراتتان بهره مند سازید.
طبیعی است در صدر اسلام مردم از احکام آگاهی نداشتن و آرام آرام توسط پیامبر دستوراتی به مردم برای ادای فرضیات داده شد ممکن است حضرت علی (ع) نیز ایراداتی داشتن و همینطور دیگر انصار ؛ ولی به مرور زمان این ایرادات تا حدودی کاسته شد الان نیز خرافات در بین مسلمانان رواج پیدا کرده که اگر پیامبر اکرم بودند حتما» تغیراتی در بین شیعه و سنی ها می دادند ( یعنی یکسان سازی دین و احکام را انجام می دادند )
*=====*
سلام بر جناب علائی، ابتدا از اینکه بازدیدی از وبلاگ من داشتید سپاسگزاری می کنم،
اما بعد،
فکر می کنم لازم باشد بار دیگر با دقت ماجرایی که در این پست نوشته شده را مرور کنید، این مطلب مربوط به زمان خلافت عمر می باشد یعنی لااقل حدود 4 سال پس از درگذشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. پس این فرضیه شما که مسلمین آرام آرام با تعالیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به فرایض آگاه شده اند، در این مورد ارتباط ندارد دیگر پیامبری نبوده تا تعالیمش تکامل بخش آگاهی مسلمین باشد اتفاقا یادآوری عمار نشان می دهد که عمر درزمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تحت این تعلیم قرار گرفته بوده اما پس از رسیدن به خلافت …!
مطلب دیگر اینکه امیرالمومنین علی علیه الصلاة و السلام از مهاجرین محسوب می شوند نه انصار علاوه بر اینکه با کلمه امکان داشتن چیزی ثابت نمی شود. باید توجه داشت که بر اساس حدیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم که به شکل گسترده در کتب اهل سنت نیز یافت می شود علی مع الحق و الحق مع علی بدین معنا است که هر گونه ایراد از شخص امیرالمومنین علیه السلام توسط رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نفی شده است پس این امکان که شما برشمردید علاوه بر اینکه مثبت چیزی نمی تواند باشد در عالم خارج توسط شخص نبی اکرم صلوات الله علیه و آله مردود اعلام شده است.
این مطلب هم که الان خرافات در میان مسلمین رواج پیدا کرده مطلبی کلی است و بنده ارتباط آن را به پست مورد نظر درک نکردم شاید هم به خاطر کندذهنی بنده یا خستگی باشد، اگر توضیحی عنایت بفرمائید سپاسگزار خواهم بود
اما لطفا این مطلب را در نظر داشته باشید که در این مسیر برای اثبات و نفی هرگونه واقعه تاریخی از مدارک و شواهد مستند استفاده بفرمائید تا ضروت بحث حول یک تکست مقبول الطرفین محقق شده باشد.
خاک جهنم بر سرتان
شما نه عمر می شناسید ونه حضرت علی را و نه نهج البلاغه ای که حتی تا این حد تحریف کرده اید و دائم در لجنزاری که خود ساخته اید فرو می روید. سعی کنید عاقلانه و با دانشی بدون تعصب اندیشه کنید . در ضمن بدانید این امت با تمام مذاهب آن وظیفه هدایت قوم کفر رادارد نه بازی با روایات و احادیث دروغین
سلام بر مهدی = ناشناس
می توانستید هم توهین و هم نقدتان را در یک کامنت بفرمایید تا از کنار توهین گذر کرده و به نقدتان پاسخ دهم، اشکالی نیست الان هم همین کار را می کنم.
شما که عمر را می شناسید بفرمایید کجای این مطلب که از صحاح معتبر مذهب خودتان نقل کردم از من بود و مارک تحریف برآن برازندگی داشت؟
توضیح دهید که کجای نهج البلاغه را ما تحریف کرده ایم و درست آن چیست؟
عاقلانه و بدون تعصب سخن گفتن شما را وادار به توهین می کند و ناچارتان می کند که به معتبرترین کتب مذهبتان پشت کنید؟
اگر شما روایات صحیح مسلم و مسند احمد را دروغ می دانید منعبی معرفی کنید تا ما با تکیه برآن با شما احتجاج کنیم
روش خوبی را برای گفتگو انتخاب نکردید
من فقط از کتب مذهب اهل سنت گزارش کردم لااقل نگاهی می کردید ببینید که آیا دروغ است یا وجود دارد.
موفق باشید باز هم سری به ما بزنید اما کمی مهربانتر و منطقی
کسی که حضرت علی را قبول نداشته باشد آدم نیست
من معذرت می خواهم در پست قبلی ام فکر کردم مطلب به صدر اسلام برمی گردد
البته مطلب فوق چون در کتاب سنی ها هم ذکر گردیده قابل اعتنا است
*=====*
سلام ولی عزیز
خواهش می کنم و از لطف شما و روح بلندتون سپاسگزارم باز هم به من سربزنید.
ببليبليبليب
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین
بحث ما در اسم خدا بود . اسماءالله دو قسم است . یک قسم اسماء لفظیه و یک قسم اسماءتکوینیة . امروز به مناسبت شهادت یکی از اسماء حُسنای تکوینیه بحث در این مطلب است و ان اسم حسنی همان کسی است که قبل از آمدنش به دنیا ، اسمش را رسول خدا معین کرد . و او را مسمی کرد به صادق . این تسمیه بسیار عمیق است . «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» . ان صادقی که اسمش را شخص اول عالم صادق بگذارد کسی است که مذهب امروز به نام او مزین است منتهی تأسف این است که نه مذهب شناخته شد و نه رئیس مذهب . اما این مذهب وقتی معلوم میشود که تمام مذاهب مورد نظر واقع بشود و مقایسه بشود ان وقت روشن میشود مذهب جعفری یعنی چه مالک بن انس شخصیتی است که شافعی ، امام مذهب شافعیة در مورد او تعبیرش این است که در میان علماء مالک نجم است این تعبیر شافعی است نسبت به مالک بن انس بن مالک امام مالکیة و اعظم فقهاء عامه در دار الهجرة . ابو حنیفه که امام اعظم عامه است در مقابل مالک اینچنین است . این مطالبی که امروز گفته میشود فقط در حدّ افق فکر مثل فخر رازی است یا شمس الدین ذهبی . اگر اهل انصاف و کسانی که مستعدّ علم و حکمت هستند در این قسمت تأمل کنند خواهد فهمید مطلب از چه قرار است . تمام آنچه که الان گفته میشود در حدّی از استحکام است که در ظرف هزار و چهار صد سال احدی نتواند خدشه کند چون آنچه که الان میگویند از زیر نظر امام المنقدین ، که در تاریخ عامه او اول منقّد است همه از زیر نظر او گذشته . در مقابل مالک ابو حنیفه مثل صبیّی می نشست . این هم وضع ابو حنیفه نسبت به مالک . بعد از شافعی و بعد از امام اعظم عامه ، ابو حنیفه ، نوبت می رسد به احمل بن حنبل ، امام حنبلیه این روایتی که الان می خوانم روایتی است که احمد بن حنبل ، امام مذهب حنبلیه و کل حنابله در حجاز و غیر حجاز ، او از سُریج بن نعمان ، روایت میکند چون در این قسمت بحث با اعیان علماء عامه است لذا بر طبق مسالک مقبول عند العامه حرف می زنیم . این مرد کسی است که از شیوخ بخاری است صاحب صحیح . یعنی راوی اول کسی است که صاحب صحیح بخاری از او روایت میکند . و تعبیر اساطین رجال عامه نسبت به او این است که کان ثقة . اما چه ثقه ای ، عندهم . این شخص اول است بعد از امام حنبلیه . او از عبد الله بن نافع روایت میکند . عبد الله بن نافع کسی است که باز تعبیر ذهبی در مورد او این است که صدوق . او از مالک بن انس نقل میکند خوب اهل فن دقت کنند همه علماءعامه در سرتاسر مملکت اسلامی در این چند جمله تأمل کنند ببینند آیا به کجا منتهی میشود ؟ هر کس عقیده به قرآن دارد هر کس مؤمن به اسلام است «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه» ، امروز روز مقایسه مذهب جعفری است با تمام مذاهب . مستند هم در این حدّ از قوت است .
مالک چه گفت ؟ آنچه احمد بن حنبل از آن شیخ بخاری و او از عبد الله بن نافع و او از مالک نقل کرد این است : «الله فی السماء و علمه فی کل مکان» این متن حدیث است . این عین کلام امام الائمه عامه است . خدا در آسمان است و علم خدا در هر مکان است این جمله باید تحلیل بشود . خدا در آسمان است نسبت بین خدا و بین آسمان میشود نسبت ظرف و مظروف . هر ظرفی محیط است هر مظروفی محاط است در نتیجه آسمان میشود محیط ، خدا میشود محاط . آسمان میشود ظرف ، خدا میشود مظروف . این جا باید فهمید مذهب یعنی چه ؟ اینجا باید بیدار بشود دنیا که اگر نبود زبان جعفر بن محمد و اگر نبود مذهب جعفری ، اثری از توحید نبود . نشانی از تسبیح نبود خبری از تحلیل و تکبیر و تحمید نبود . بعد که این مطلب روشن شد روشن میشود که اگر او نبود خدا شناخته نمی شد . وقتی خدا در آسمان بود ان هم این کلمه ای است که سرتاسر دنیا اگر هزار فخر رازی سر از خاک بر دارد دیگر نمی تواند بگوید نیست این نقل احمد بن حنبل است ان هم به دو واسطه از شخص مالک بن انس ان هم مالکی که نزد شافعی ستاره آسمان همه علماء اهل سنت است . ان هم مالکی که ابو حنیفه پیش او طفل دبستان است اینچنین کسی عقیده اش نسبت به خدا این است . اگر خدا در آسمان است لازمه موجود متمکن در مکان ، جسمیت است پس باید خدا جسم بشود . اگر جسم شد مرکب می شود خواه ناخواه هر جسمی یا مرکب است از ماده و صورت ، یا مرکب است از اجزاء . علی ای حال تجسّم مساوق است با ترکّب . مرکب محتاج است به اجزاء . اجزاء مرکَّب محتاج است به مرکِّب . خدای مالک از دو راه میشود گدا . خدای مالک و خدای چهار مذهب هم میشود محتاج به اجزاء هم میشود محتاج به مؤلّف. اجزاء منقلب می شود خالق به مخلوق. منقلب میشود واجب به ممکن این نتیجه این است که خدا در آسمان است . هر مظروفی در ظرف محصور است در این تردیدی نیست . اگر خدا در آسمان است خواه ناخواه محصور است به آسمان . وقتی محصور شد ، محدود است هر محدودی محتاج است هر محدودی متناهی است باز منقلب میشود خالق به مخلوق باز بر میگردد واجب به ممکن . غوغائی است در اینجا ولی همین اندازه بس است
.
جمله دوم : «علمه فی کل مکان» . خدا خودش در آسمان است اما علمش در همه جاست . این کلمه یعنی چه ؟ این کلمه تجزیه علم است از خدا . خدا در آسمان است علم در همه جا . سئوال میشود کو کسی که جواب بدهد ؟ در سرتاسر دنیای اسلام اگر کسی قدرت دارد در مقابل این مطالب دم بزند ان هم نه برای خود ببافد بیاید اینجا تا مطلب یکسر بشود یا ان طرف یا این طرف . یا اینها هست یا نیست اگر هست خدا در آسمان است علمش در همه جا . علم پس جدا شد از ذات . اگر خدا عین علم است پس خدا در همه جا است نه در آسمان . اگر خدا غیر علم است پس ذات از علم جدا شد .
در مرتبه ذات علم نیست . علم که نبود چیست؟ جهل است. توأم شد خدای امام ائمه عامه با جهل و نادانی . این است مذهب در تمام عالم اسلام جدایی علم از خدا . سئوال میشود از مالک سئوال میشود از ابو حنیفه . سئوال میشود از شافعی . سئوال میشود از احمد بن حنبل تو که از افتخارات مالک این روایت را آوردهای شمس الدین ذهبی که اینقدر غوغا در دنیای عامه از جهت سیطره علمی بپا کردی چه جواب می دهی ؟ اگر علم غیر از خدا شد یا قدیم است یا حادث است همه اینها بین نفی و اثبات است شقّ ثالث ، غیر معقول است اگر قدیم است دو خدا لازم میآید یکی ذات ، یکی علم و این شرک است اگر حادث است پس علم خدا قدیم نیست . خدا بوده و علم نبوده بعد علم پیدا شده این علم از کجا پیدا شده . خود خدا علم خود را به وجود آورده . فاقد شیئ که معطی شیئ نمیشود غیر خدا علم خدا را به وجود آورده ؟ پس علم خدا مخلوق غیر خدا است . این است مذهب آنان اما مذهب جعفری ، اینجا است که باید خون گریه کرد بر غربت این مذهب و بر غربت رئیس این مذهب . چند کلمه بس است :
سبحان – این بیان مالک بود این بیان جعفر بن محمد است خوب دقت کنید دیگر شرح لازم نیست چون قسمت عمده شما اساتید سطوح عالیه قم هستنید قسمتی از شما هم اساتید خارج فقه و اصول هستید «سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو» . لا اله الا الله . سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو. منزه است ان پروردگاری که نمیداند چگونه است او الاّ خود او. نه هیچ پیغمبر مرسلی نه هیچ ملک مقربی در این مرحله دیگر راه ندارد این است عظمت این مذهب . لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر . اینجا کی کلمه لازم است ان هم طرف گفتگوی من نه شیخ ازهر است طرف گفتگوی من ، خود مالک ابن انس این طرف حساب من الان خود شافعی است خود ابو حنیفه است خود احمد بن حمبل است از آنها می پرسم میگویم خدا در آسمان است یا نیست ؟ اگر در آسمان است چنانکه خود شما اعتراف کردید ، مثل ذهبی با ان دید تیز بینش نوشت اگر خدا در آسمان است خورشید در آسمان است پس خورشید شد مثل خدا ، خدا شد مثل خورشید لیس کمثله شی . هم با عقل مخالف هم با وحی مخالف . این است مذهب .؟ این است ملت . این است معرفت به پروردگار عالم و آدم ؟ لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر . لا یحدّ و لا یحث و لا یجس و لا یمس و لا تدرکه الحواس و لا یحیط به شیئ .
چیزی به او احاطه نمیکند ای مالک سر از خاک بردار تو آسمان را محیط به خدا کردی بیا درس بگیر ببین جعفر بن محمد چه میگوید . و لا یحیط به شیئ . ان الله تبارک و تعالی لا یشبه شیئا و لا یشبهه شیئ . شق القمر میکند در هر جمله ای . نه شبیه هست به چیزی نه چیزی شبیه اوست . و کل – غوغا اینجا است – و کل ما وقع فی الوهم فهو بخلافه . آنچه در وهم هر متوهمی آنچه در عقل هر عاقلی آنچه در درک هر مدرکی در بیاید او مخلوق اوست نه خالق او. او ذاتی است که در وههم میگنجد در عقل نمی آید فقط عقل به ایات حکمت او به نشانه های قدرت او به مقام اثبات او می رسد ان هم در حد خروج از حد تعطیل و حد تشبیه . بعد مهم این است : لم یزل الله عز و جلّ و العلم ذاته . این است معنی معرفت او میگوید خدا در آسمان است علمش آمده تو مسجد اعظم تو شهرها . پراکنده شده او میگوید اینچنین این می گوید لم یزل الله عز و جل و العم ذاته و لا معلوم. دیگر وقت نیست که بگویم در این کلمات چه قدرتهایی نشان داده .
حالا فکر کنید آنچه که گفتم عصاره خدا شناسی چهار مذهب بود . آنچه که از امام ششم گفتم قطره ای بود از اقیانوس بی پایانی که او در معارف الهیه آورده این مذهب او است این توحید اوست . شما اهل علم ، اهل فکر ، کار کنید در روایات او . این انوار را به دنیا اضائه کنید . قیاس بشود آنچه دیگران دارند با آنچه شما دارید . مردانه به میدان بیایید . مالک بن انس خودش میگوید چشم من در روزگار به صورت کسی نیفتاده افضل از جعفر بن محمد .
این مذهبش اما نمونهای بود خودش چه بود ان عقلی که اینجور فانی شده در معرفت الله ان اراده ای که انچنان محو شده در عبادت الله و در اراده الله که ایاک نعبد و ایاک نستعین ان اندازه گفت تا از گوینده این آیه شنید . او اینچنین کسی است .
صفوان بن یحیی گفت عُبیدی به من گفت که زن من اهل من آرزوی زیارت جعفر بن محمد را دارم گفتم من چیزی در بساط ندارد گفت من همه زیورم را میدهم خرج سفر را آماده کن مرا ببر به زیارت اما ششم گفت حلی و زیور این زن را وسیله سفر کردم وقتی رسید نزدی ک مدینه افتاد و به حال احتضار در آمد . من سراسیمه رفتم نزد امام پرسید عبیدی حال تو چطور است گفتیم آمده ام با اهلم برای زیارتت اما ماجرا این است فرمود تو برای این قضیه غمگینی؟ گفتم بله یا ابن رسول الله فرمود الان برو زن تو نشسته ان زن خدمتکار دارد فلان غذا را به کام او می گذارد ای قلب عالم و او ای روح پیکر هستی گفت سراسیمه حرکمت کردم دیدم زن در کمال سلامت نشسته همان طوری که گفتیم بود زن خدمتگزار هم همان غذا را به او میداد گفتم ماجرای چیست گفت ماجری این است حال مرا دیدی عزائیل آمد روح مرا بگیرد ناگهان دیدم یک اقایی وارد شد گفت وقتی نشانها را گفت دیدیم همان کسی است که من الان از خدمت او آمده ام . لباسش را گفت . خصوصیاتش را گفت . گفت وارد شد تا وارد شد عزرائیل سلام کرد وقتی سلام کرد ان آقا به عزائیل فرمود مگر تو مأمور نیستی به اطاعت ما؟ گفت بلی ایها الامام . تعبیر عزرائیل هم این بود بله این امام من مامور به اطاعتت هستم فرمود من به تو امر میکنم برو تا بیست سال دیگر به سراغ این زن نیا .
این است خودش این هم مذهبش.
روز شهادتش باید این مملکت یک پارچه جعفر بن محمد بگوید و باید حق این مذهب و رئیس مذهب را به قدر میسور ادا کند ان زن زیورش را فروخت که به زیارتش بیاید اینجور جزایش را داد ای غزادارها در سرتاسر ممکلت ایران اگر روز شهادتش دستههای عزا را در بیاورید برای غربت او قبر خراب شده اش به سر وسیسنه بزنید آیا دعای او با شما چه خواهد کرد؟ اللهم ارحم الصرخه التی کانت لنا.
خوشا به حال آن دسته هاى عزادارى كه با آن ناله ها، به دعاى او رحمتى نصيبشان شود كه خداوند متعال فرمود: و رحمة ربّك خير ممّا يجمعون .
سم الله الرحمن الرحیم. با سلام خدمت شما دوست عزیز و گرامی ( برادر گرامی مدیر وبلاگ حاضر) خدا اموات حضرت عالی را بیامرزد و به جناب عالی عمر با عزت عطا کند. بسیار شیوا و مستند و متین و علمی و بدون تعصب قلم می زنید . بنده از خواندن مطالب شما لذت می برم و طرز برخورد شما با متعصبانی که به جای نگاه کردن به سند حدیث به شما توهین میکنند ( که قال الله تعالی : ان انکر الاصوات لصوت الحمیر ) را ستایش می کنم. به درج مطالب مستند و آموزنده و روشنگر ادامه دهید که مشتاقانه به وبلاگ شما رجوع می کنم. بنده علاقه زیادی به مطالعه کتب برادران اهل سنت دارم. بنده شیعه هستم ولی اعتقاد دارم تعصب در دین و عدم تحقیق در سایر مذاهب کار جاهلان است. بنده در باره عقاید اهل سنت کم و بیش مطالعه می کنم و هرگز به این برادران توهین نمی کنم . زیرا عالم تحقیق می کند و به دنبال حقیقت و سند است و نادان می نشیند و توهین می کند. مشتاق گفتگو با شما برادر گرامی و مجاهد در عرصه علم و تحقیق هستم. ارجوا لکم التوفیق .
*=====*
سلام خسرو جان
از اینکه با نظر اغماض اشکالات بنده را نادیده گرفتید سپاسگزارم ولی ای کاش اگر ایراد و انتقادی دارید هم بیان می فرمودید. دنیای امروز ما عرصه ی تهاجم های گسترده علیه مذهب تشیع است و آنچه می تواند توان رویارویی با این هجوم را داشته باشد گفتگوی سالم و مستند و مستدل است. رویه بنده در وبلاگ این است و از جنابعالی به خاطر بازدید و عنایتی که داشتید بسیار ممنون و منتظر کامنت های آتی شما هستم.
موفق و موید باشید یاعلی مدد التماس دعا
سلام به تمامي دوستان حقيقت جو
من يك توصيه به همه دوستان اعم از شيعه و سني دارم
لطفا كتاب شبهاي پيشاور را كه مناظره بين سلطان الواعظين و تعدادي از علماي اهل سنت است را مطالعه فرماييد.چرا كه به تمامي سوالاتي كه حتي تا آخر عمرمان شايد در ذهنمان خطور نكند پاسخ داده شده با استفاده از معتبرترين منابع براي شيعه و سني . اگر واقعا قصدتان فقط فهم حقيقت است به اين كتاب مراجه كنيد.
با اميد به رسيدن حق
باسلام وحدت را باید حفظ کرد
*=====*
و سلام بر شما
کاش توضیح می دادید که منظور شما از حفظ وحدت چیست؟
آیا مراد این است که سکوت کرده وقایع تاریخی را بیان نکنیم؟
آیا منظور این است که عدم شایستگی کسانی که بر مسند خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تکیه زدند و اسلام را از مجرای اصلی آن منحرف نمودند، بیان نشود؟
آیا مقصد آن است که فجایع به بار نشسته به نام اسلام را متذکر نشویم؟
کدام عالم دین به نام وحدت سعی در سانسور کرده و مسلمانان را از درک درست محتوای دین برحذر داشته است؟
کدام دانشمند توصیه کرده است که برای دستیابی به اتحاد کسانی را که از ابتدا به قصد فروپاشی اسلام و بازگشت به عصر جاهلیت عرب به خلافت دست اندازی کردند و آن را از صاحبان اصلی اش دورکردند، معرفی نکنیم؟
آیا باید به خاطر حفظ وحدت دین را به مسلخ برد؟
آیا باید خاموش نشست تا وهابیت با هیاهوهای فراوان و با پخش مال و ثروت میان مسلمانان کم اطلاع آنان را به سوی افکاری که نتیجه اش پرورش بن لادن ها و ملاعمرها و زرقاوی ها و هزاران افراد خشک مغز متعصب است، سوق دهند؟
آیا به بهانه وحدت باید میدان را برای تاخت و تاز مسموم ترین افکار و ایده های شیطانی باز گذاشت و دست آنان را برای دیگران رونکرد؟
آیا به عذر آن که باید وحدت میان مسلمانان حفظ شود، بررسی های علمی را کناری نهاد و سکوت کرد تا هرکس خواست با هر دروغی هر جمعیتی را به سوی هر تفکری رهنمون شود؟
واقعا توصیه نامفهومی کردید، ای کاش توضیح می دادید تا این سوالات و صدها سوال دیگر بی پاسخ نماند
اما این را بدانید که مفهوم وحدت هرگز کنارگذاردن طرح مباحث علمی بدون تعصب نیست و هیچ عالمی چنین توصیه ای نکرده است، مگر کسانی که از برملاشدن واقعیات وحشت دارند و افرادی را گردخود آورده اند که به مانند آنان از فاش شدن چهره حق و حقیقت برخود می لرزند، امیدوارم شما به آنان تمایلی پیدا نکرده باشید
فاش خواهم گفت و خواهم گفت و از این گفتار خود دلشادم و چنین توصیه های نامفهومی هرگز خللی در مسیرکار من ایجاد نخواهد کرد.
خواهم نوشت تا همه بدانند که اساس مکتب سقیفه بر پایه چه افراد بی دانشی است همانان که قرآن نیز اتباع از آنان را نهی فرموده و توصیه به پیروی از دانایان نموده است.
با سلام شما اشتباه می کنید در باره ی عمر که داماد علی بود. چون اگر عمر کافر می بود علی دخترش را به یک کافر نمی داد علی و عمر دوست و رفیق بودن.
دوما پیامبر مسلمانان را از وجود کافر در میان امتش خبر دار می کرد
سوما ایران در زمان عمر مسلمان شد این یک واقعیت است دلیل شیعه بودن ایران نیز این است 500 سال پیش مردم ایران به زور توسط شاه سلطان حسین از ترس جان خود شیعه شدند
*=====*
سلام بر شما، در مورد کفر عمر بنده مطلبی ننوشته ام، هرچند شاید روزگاری برسد که مطالبی در این مورد نیز بیان کنم. شخص مادامی که شهادتین گفته باشد مسلمان به شمار می رود و تا زمانی که منکر ضروری از ضروریات دین نشده باشد، مسلمانی اش در ظاهر مورد قبول است. به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم هیچ گاه کسانی که این ضوابط را رعایت می کرده اند را کافر نمی خوانده اند.
شما مطالب در مورد عمر را بین دو امر مفروض گرفته اید مسلمانی و کفر در حالی که یک مطلب دیگر هم هست و آن عبارت است از فسق. یک مسلمان زمانی که بر خلاف دستورات شرع انور عمل کند فاسق است. پس غیر از سیاه و سفید رنگ دیگری هم هست و شما این رنگ خاکستری را ندیده اید.
تمام آن چه بنده در این وبلاگ می نویسم به استناد معتبرترین منابع اهل سنت است اگر اشکالی می بینید با توجه به منابع بفرمایید تا در مورد آن بحث کنیم. بی دلیل سخن گفتن در این وبلاگ جایگاهی ندارد. با تکیه به منابع کامنت را مرقوم دارید تا با تکیه به روش علمی درباره اش سخن گفته شود.
در مورد ازدواج عمر نیز این مساله ابدا مورد قبول شیعه نیست و بارها به این اتهام پاسخ داده شده است. هر چند اقوال متعددی در این زمینه وجود دارد ولی نتیجه ای که از آن اقوال گرفته می شود و روایت نیز در مورد آن وجود دارد این است که این دختر اصلا دختر امیرالمومنین علی علیه السلام نبوده و فرزند یکی از همسران ایشان بوده است تا چه رسد به این که دختر حضرت زهرا سلام الله علیها باشد. روایاتی هم در این زمینه وجود دارد که این ازدواج از روی زور و اجبار بوده است. البته توجه به رفتار عمر و خشونت وی – تا جایی که به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها برای آتش زدن خانه حمله کرد – این ازدواج اجباری را به ذهن نزدیک می نماید.
ادعای دوستی میان امیرالمومنین علی علیه السلام و عمر نیز یکی از ادعاهای بدون دلیل است که در یکی از پست های این وبلاگ به تحلیل این ادعا پرداخته ام.
مسلمان شدن ایران در زمان عمر درست و واقعیتی تاریخی است و کسی منکر آن نشده است ولی توجه به رفتار تبعیض آمیز و طبقاتی و نژاد پرستانه عمر و کارگزاران وی نشان می دهد که چرا ایرانیان به مذهب اهل بیت علیهم السلام گرایش پیدا کرده اند.
آن چه در مورد شاه سلطان حسین نوشتید درست نیست ظاهرا نام شاه های صفویه را با هم خلط کرده اید. کاری که صفویان کردند ترویج تشیع بود و زور و فشار در همه جا در کار نبوده هرچند هر حکومتی که گرایش دینی داشته باشد سعی در جاانداختن نظریه دینی خود در میان مردم دارد و این کاملا طبیعی است ( بحث ارزش گذاری نیست بحث گزارش یک عمل کرد حکومتی است ) اگر هم صفویه مذهب تشیع را ترویج نمی کردند این مذهب آن قدر از نظر استنادات قدرت دارد که بتواند فکر خود را در میان اهل دانش بگستراند. البته این مطلب هم که تمام ایران در زمان صفویه به تشیع گرویده اند از نظر تاریخی درست نیست بلکه بسیاری از مناطق مانند قم کاشان و ساوه که بخش های بزرگی از قسمت های مرکزی ایران بوده اند تاریخ تشیع این مناطق به قرون اولیه اسلام ( قرن اول و دوم ) می رسد.
اگر صفویه به خاطر ترویج تشیع مقصر است این تقصیر در مرحله نخست به خود عمر باز می گردد. چه طور است که حمله به ایران و تحمیل اسلام به ایرانیان توسط عمر کاری درست و پسندیده است اماهمین اقدام وقتی توسط صفویه و در مورد ترویج تشیع صورت می گیرد نادرست و ناپسند می شود؟
چه طور است که عمر بابت حمله به ایران باید تجلیل شود و حکومت های اموی، عباسی و در قرون اخیر حکومت عثمانی شایسته قدردانی هستند اما همین که نوبت به یک حکومت شیعی می رسد کار به عکس می شود؟
پیش از هر چیز باید شما تکلیف خود را در مورد مساله خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روشن کنید چون مبنای تمام این امور همین مساله است. آیا خلافت به نص رسول الله صلوات الله علیه و وحی الهی حق امیرالمومنین علی علیه السلام است یا دیگرانی که حتی در مورد مسایل شرعی دین جاهل بوده و این مطلب در کتب معتبر اهل سنت ثبت شده است؟
ابتدا به این مساله بنیادی بپردازید و سپس به مسایل فرعی، مسایل رفتار حکومت ها ابدا تغییری در اصل موضوع ایجاد نمی کند.
با سلام مجدد اولا زمانی حضرت عمر ایران مسلمان کرد اکثریت مردم ایران مشتاق دین اسلام بودند ولی خسرو پرویز مانع این کار می شد و زمان عمر (رض) طبق پیشگویی پیامبر رفتند و ایران را فتح کردند ولی در زمان صفویه مردم به زور شیعه شدند و اینکه که شما می گویید حضرت عمر به خانه حضرت علی رفت و می خواست به آنجا را آتش بزند کاملا اشتباه است خواهشا اگر می خواهید موثر واقع شوید از منابغ اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که نزد اهل سنت بعد از قرآن دومین کتاب معتبر است حدیث بیاورید نه از احادیث ضعیف مسلم استفاده کنید من هم اگر از احادیث کافی بیاورم فقط با تفکر متوجه اشتباه بودن آنها می شوید . دوما شما نهج البلاغه را خوانده اید ؟ حضرت علی در آنجا به نامه ای که به معاویه نوشته بود به طور واضح گفته بود طبق فرموده ی خداوند مهاجرین وانصار بنده های صالح هستند و شایستگی انتخاب خلیفه را دارند و در نهج البلاغه فرموده که من هم مانند سه خلیفه اول توسط مهاجرین و انصار به خلافت رسیدم اگر علی از طرف خدا تعیین شده بود باید می گفت خداوند مرا خلیفه اول قرار داد ولی حق مرا غصب کردند و من چهارم شدم .اگر خلافت از علی (ع) به زور گرفته شده بود لا اقل یکبار می آمد پای منبر و می گفت سه خلیفه ی قبلی خلافت را از من غصب کرده اند و خلافت از آن من است . اگر خداوند علی را به عنوان خلیفه اول انتخاب می کرد خوب برای چی پیغمبر به طور مجهول به عنوان خلیفه معرفی کرد اگر امامت از اصول دین می بود هم باید در قرآن می آمد که نیامده و هم پیغمبر باید به طور واضح می گفت هر که من را به عنوان پیغمبر قبول دارد از این پس علی خلیفه و امام اوست چرا نگفت چون این طور نبود . دوما ابوبکر هم دخترش عایشه (رض) را که تنها زن باکره پیغمبر بود به ازدواج پیغمبر در آورد اگر تعصب را کنار بگذاریم می بینیم که جایی که الان پیغمبر دفن هستند اتاق عایشه است چون پیغمبر می خواست زمان مرگ نزد عایشه (رض) باشد .
پس تکلیف جنگ جمل چه می شود ؟ باید بگویم حضرت عایشه برای جنگ نزد حضرت علی نیامده بلکه برای اتحاد آمد تا با علی (ع) متحد شود و با هم به جنگ قاتلان حضرت عثمان بروند . ولی خوارج که از سپاه علی (ع) چهل هزار نفر بودند و بین خود مشورت کردند و گفتند که اگر این دو متحد شوند به خون ما متحد می شوند پس بیایید ما دو قسمت شوید نصفمان برویم سپاه عایشه (رض) و تیر اندازی کنیم هنگامی که این کار شروع شد هر دو طرف با هم شروع به جنگ کردند و همینطور جنگ ناخواسته شکل گرفت . باتشکر منتظر جوابتان هستم
g
1 در مورد مسلمان شدن ایرانیان شما حرف جدیدی نزده اید که پاسخ داده شود و باز گفته اید در زمان صفویه مردم به زور شیعه شدند! لطفا بفرمایید مردم قبل از حمله ی عمر چه جوری با اسلام اشنا شده بودند؟!
2 چه جوری منکر حمله ی عمر به خانه ی حضرت زهرا میشوید؟! در حالیکه ابن تیمیه (= دشمن اهل بیت) هم نتوانسته انرا انکار کند و فقط گفته عمر (به زور) وارد خانه شد تا ببینه چیزی از بیت المال اونجا هست که برداره و بین مردم تقسیم کنه یا نه !!!
3 درباره ی معاویه! یعنی شما فکر میکنی اگه حضرت میخواست فقط ولایت خود از طرف خدا بر مردم رو برای معاویه مطرح کنه (که حتما اینکارو کرده) معاویه میگفت: غلط کردم و ببخشید و بفرمایید بر مردم ولایت کنید؟! حضرت به زبون خود معاویه با اون صحبت کرده وگفته: همونطور که مردم با خلفای قبل بیعت کردند و اطاعت کردند و تو هم اطاعت کردی،امروز با اختیار خود بر من اجماع کردند و با من هم بیعت کردند و باید اطاعت کنند و تو هم که ولایت منو قبول نداری مجبوری (به زعم خودت) از اجماع مسلمین تبعیت کنی و از من اطاعت کنی یعنی هیچ جوره نمیتونی بر خلافت من ایراد بگیری و مخالفت کنی. به نظر شما از این قشنگتر میشه برای یکی مثل معاویه استدلال کرد؟
3 این شما هستید که هیچ کتابی را نخوانده و نظر میدهید. حضرت در بسیاری موارد به حق خود بر خلافت بلافصل پس از پیغمبر تصریح کرده اند و چند مورد از کسانی که در غدیر خم حضور داشتند خواستند تا به انچه که پیغمبر گفته است شهادت دهند و انهایی که کتمان کردند توسط حضرت نفرین شدند. ایشان بارها از اقدامات جاهلانه خلفا انتقاد کرده و حتی از مصاحبت با عمر اکراه داشتند.
4 استدلالتان در مورد محل دفن پیغمبر برای نشان دادن رضایت پیغمبر به خلافت ابوبکر خیلی محکم است! و خود به تنهایی حقانیت مذهب شما را ثابت میکند! و بنده جوابی برای ان ندارم !!!
5 امامت در قران: چون فعلا مطالعاتم کافی نیست نظر نمیدهم شرمنده.
6 جنگ جمل: خدا وکیلی اینجوریشو دیگه نشنیده بودیم!!! «باید بگویم حضرت عایشه برای جنگ نزد حضرت علی نیامده بلکه برای اتحاد آمد تا با علی (ع) متحد شود و با هم به جنگ قاتلان حضرت عثمان بروند . ولی خوارج که از سپاه علی (ع) چهل هزار نفر بودند و بین خود مشورت کردند و گفتند که اگر این دو متحد شوند به خون ما متحد می شوند پس بیایید ما دو قسمت شوید نصفمان برویم سپاه عایشه (رض) و تیر اندازی کنیم هنگامی که این کار شروع شد هر دو طرف با هم شروع به جنگ کردند و همینطور جنگ ناخواسته شکل گرفت» !!!!!! دوست عزیز لطفا خوابهایی که میبینید را اینجا تعریف نکنید. از کدام منبع این را استخراج کردید؟ اظهر من الشمس است که خود عایشه دشمن عثمان و تحریک کننده ی شورشیان بر علیه او بود و با استفاده از موقعیت خود بین مسلمانان عثمان را کافر و واجب القتل !!! خواند. علاوه بر ان چرا عایشه ( که از دستور خدا سرپیچی کرده) بعد از ان از این حرکت خود به شدت پشیمان شد و گریه کرد؟ مگه کار بدی کرده بود؟
منبع میخوای برو به: http://www.valiasr-aj.com
ببخشید نظر قبلیم خطاب به جواد بود !
برای نوشته ات چرا منبع معتبر ذکر نمی کنی ؟؟؟ به نظر تو 1 میلیارد و 200-300 میلیون مسلمان اشتباه می کنند و فقط ما درست میگیم ؟؟؟ دینی که ماله اوناس و اونا به ما یاد دادن ما از خودشون بهتر یادگرفتیم ؟؟؟ !!!! ( دایه مهربانتر از مادر )
واقع بین باش !!!!!!!!!مطمئناً اسلام برای خدا پرستی به وجود اومده نه شخص پرستی !
پس بهتره از قران حرف بزنیم و نگیم که اینم یک سومشه و بقیش …. >
امیدوارم خدا همه رو بیامرزه و با نیاتشون در موردشون قضاوت کنه !!!!
*=====*
سلام بر شما، سال نو مبارک
در مورد منبع نوشته، حتما لازم است دقت فرمائید تا در پی نوشت هر پست منابع معرفی شده را که همراه با آدرس دقیق و حتی ناشر آن کتاب است، ملاحظه کنید. این اشکال به نویسنده وارد نیست، خواننده گرامی باید مطلب را تا پایان مطالعه کند. اگر توانستید در این وبلاگ حتی یک پست بدون رفرنس معرفی کنید، جایزه ارزشمندی نزد من دارید!
در مورد اشتباه مسلمانان یا درستی عقیده آنان، به نظرم شما به جای بها دادن به منطق و علم، رویکرد بها دادن به نظر اکثریت را برگزیده اید که، از نظر روش شناسی علمی گزاره ای نادرست است و نمی توان معیار درستی مطالب را نظر اکثریت دانست. آن چه معیار است عبارت است از دلیل و برهان. بنابراین اگر جناب عالی اشکالی به هر یک از پست های وبلاگ دارید، به روشنی بیان فرمائید، بنده نیز قول می دهم در حد معلوماتم از پاسخ دادن شانه خالی نکنم.
در مورد این که دین مال آنهاست و …، هر چند مشارالیه آنان را تعیین نکرده اید، ولی اگر مراد شما این است که دین مال اهل سنت است، بنده با کمال احترام صددر صد مخالف این مطلب هستم و اگر طالب باشید، از نظر علمی ثابت می نمایم که اصالت در دین با تشیع است، نه تسنن و این نکته را از فرمایشات رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که در کتب معتیر خود اهل سنت نقل شده است، تبیین خواهم کرد.
در مورد این که «مطمئناً اسلام برای خدا پرستی به وجود اومده نه شخص پرستی»، کاملا با جناب عالی موافقم، اما معلوم نیست منظور شما نقد چه تفکری ست و به کدام روش ایراد دارید. اگر روشن تر همراه با استنادات واضح ایراد خود را بیان کنید، در فهم اشکال و هم پاسخی که تادبّا لازم است عرض کنم، موثر خواهد بود، پس در این مورد هم منتظر توضیح شما می مانم.
در مورد «پس بهتره از قران حرف بزنیم و نگیم که اینم یک سومشه و بقیش ….»، هم با وجود این که مرجعیت قرآن مجید در سیر مباحث برای هر مسلمانی بدیهی ست، اما منظور شما از یک سوم و این که خطاب شما در این مساله به چه کسی ست را متوجه نشدم. علاوه بر اینکه هیچ کدام از فرق اسلامی قایل نیست قرآن به تنهایی و بدون تکیه بر سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در مناظرات و گفتگوهای اعتقادی کافی ست. این مطلب را به شکل خلاصه می توان به این صورت بیان کرد که قرآن شرط لازم برای مباحث هست اما شرط کافی نیست چون برای درک درست آن لازم است به منابع معتبری که ناقل سنت صحیح آوردنده ی آن صلی الله علیه وآله وسلم می باشد، مراجعه شود.
در پایان بنده نیز برای دعای جناب عالی آمین گفته، از حضرت احدیت جل اسمه، استجابت آن را طلب می نمایم، در انتظار کامنت های بعدی شما هستم، موفق باشید، التماس دعا.
دست از تهمت و افترا بردار چون در پیشگاه خداوند باید جواب پس بدهی!
دوست عزیز این رویه ای بس ناجوانمردانه است که خود وقتی مشکل داری بیایی بر اساس واهسات خودت داستانسرایی کنی و آن منابعی که ذکر و استناد بر آن داری ساخته و پرداخته خودت است و بس!!
جالب اینکه شما نماز 5 گانه در سر وقت خود نمی خوانی و به اصول و نکات ریز آن هم آگاهی نداریچون باعث شایع پراکنی هستی که چوب آن هم در پیشگاه احدیت خواهی خورد …به امید روزی تازیانه خدا می خوری و همه ی کسانی که خواستی فریب بدهی با این دروغها آنگاه همه آنها ناظر بر آن خواهند بود.
به قول دوست عزیز چرا از کسی که اسلام به اییران آورد و نسل توی آتش پرست را هدایت نمود صحبت نمی کنی؟!!! آیا این به خاطر تعصبت نسبت به تسنن نیست که عداوت می کنی؟!!!
*=====*
گمان بر این بود که شما تمایل دارید بحث را به شکلی علمی جلو ببرید. اکنون متاسفم که باید بگویم شما حتی به منابعی که در مورد این قضیه تاریخی در پی نوشت ذکر شده ، توجه نکرده اید و وجود مهم ترین کتب اهل سنت را در میان این منابع بی اهمیت دانسته و این داستان را به عنوان تهمت و افترا تلقی کرده اید. دوست من بهتر است ابتدا به پی نوشت مطلب مراجعه کنید و سپس به راستی آزمایی رفرنسی که داده ام بپردازید آن گاه اگر منابعی که معرفی کرده ام، مطلب موجود در این پست را در خود نداشت و نقل نکرده بود، اتهام تهمت و افترا را به بنده متوجه کنید. این کاری بس ناشایست و غیر علمی ست که بدون توجه به منابع، نویسنده را به افترا زدن متهم کنید، امیدوارم متوجه نکوهیده بودن مطلبی که نوشته اید، شده باشید.
براساس دیدگاه ما، مذهب اهل بیت علیهم السلام بر تعالیم ائمه علیهم السلام استوار است، کسانی که به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم باید به ایشان مراجعه کرد و دین را از آنان اخذ نمود.
به این جهت، هیچ مشکلی در مذهب تشیع با رویکرد واقعی آن _ و نه بر اساس خرافاتی که در عوام آن روی داده است _ وجود ندارد تا به قول معروف با بیان مطالبی که در این وبلاگ و سایر وبلاگ ها و سایت ها و کتب وجود دارد، فرافکنی کنیم. شما اگر مطلب خاصی دارید، بیان کنید تا تک تک و با دقت به توضیح همه مطالب مورد اشکال شما بپردازیم.
مطلب شما در مورد نمازهای پنجگانه و عدم آشنایی بنده به اصول و نکات ریز آن، صرف ظن است که « لایغنی من الحق شیئا » و هم چنین « ان بعض الظن اثم ». حتما شما که با اصول دین اسلام آشنا هستید و از آن اطلاع کافی دارید می دانید که بدون مدرک سخن گفتن کاری ست که مورد نهی خداوند می باشد که « لا تقف ما لیس لک به علم ». امیدوار برای پیش رفت بحث و عدم انحراف آن، به مسیر واقعی بازگردید و بدون هرگونه توهینی با روی آوردن به مسائل علمی همراه با دلیل و برهان و ذکر سند و منبع، بتوانیم گفتگوی مثمری داشته باشیم.
در مورد اسلام ایران نیز، همانطور که بارها عرض کرده ام، زمانی که مذهب ما مذهب اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است، هیچ حسنی برای کسی که دعوت به مذهبی غیر آن داشته است، و مردم را به خود فرامی خوانده است، نخواهد بود. ما مرهون تعالیم اهل بیت علیهم السلام هستیم و منتی از کس دیگر به عهده نداریم.
تهدید به عذاب الهی هم هر کسی را به اندیشیدن در رفتار و گفتار خود وامی دارد و از این بابت از شما سپاسگذارم. امیدوارم همه ما با عنایت به این که باید روزی پاسخ گوی رفتارمان باشیم، رویکرد صحیحی در گفتار و نوشتارمان برگزینیم.
بسم الله با سلام. من اهل سنت هستم .دوست عزیز روایت شنیدهایی است که دهن به دهن ونسل به نسل به ما رسیده اند و هیچ سند و مدرک مستدلی ندارند.به قرآن رجوع کن.به ما میگویند (اهل سنت)یعنی تابع سنت پیامبر (ص).روایت ساختگی است آیا یک روایت بعد از 1400 سال سالم به دست ما میرسد؟شما تابع روایتی.خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند.
*=====*
سلام بر شما و ممنون از ابراز نظرتان.
نوشته اید که اهل سنت هستید، بسیار خب؛ هر مذهبی برای تعالیم خود بر یک سلسله مبنا استوار است. شما می دانید که مذهب اهل سنت پس از قرآن، شش کتاب را به عنوان «صحاح سته» مورد قبول قرار داده و از میان این شش کتاب به دو کتاب به نام های صحیح بخاری و صحیح مسلم، اهتمام فراوان دارد و روش فقهی و اعتقادی خود را از این کتب برگرفته است. پس از این مقدمه که طرح آن ضروری به نظر می رسد، باید از شما بپرسیم، شما تابع کدام سنت هستید، چون تصریح کرده اید که اهل سنت هستید، آیا سنتی که شما پیرو آن هستید، از غیر این کتاب ها به دست آمده یا مستند شما برای تحصیل سنت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، امثال این کتب است؟
به مطالبی که سینه به سینه رسیده است، اشاره کردید؛ آیا شما برای تمام آن چه عمل می کنید یا به آن به عنوان اصل اعتقادی عقیده دارید، مورد نقل سینه به سینه است؟ اگر برای شما سوالی پیش آمد که در میان این نقل های سینه به سینه پاسخی در آن نبود، چه می کنید؟ آیا سراغ کتب مورد قبول مذهبتان نمی روید؟
اگر منظور شما این است که کتبی را که در مذهب اهل سنت، به اجماع به صحت آن اعتقاد دارند، از دایره ی اعتبار خارج می دانید، باز سوال پیشین پدید می آید، شما چگونه سنتی که خود را اهل آن دانستید به دست می آورید؟
و در نهایت مطلبی را که در مورد شبهه در صحت مطالب منقول از 1400 سال قبل، بیان کردید، آیا به نظر شما شامل خود «قرآن مجید» نمی شود؟ آیا غیر از این است که قرآن نیز مانند سایر مطالب موجود در کتب اهل سنت به دست امروزیان رسیده است؟
فکر نمی کنید لازم باشد کمی در مورد پروسه ی تحقیق در مورد صحت و سقم روایات یا احادیث منقول به عنوان سنت، بررسی بفرمایید و اندکی درباره ی روش علمای رجال و حدیث در ارزش گزاری بر روی این مطالب بیشتر تحقیق کنید؟
اگر تمایل داشتید در کامنت بعد، گزارشی از این روند خدمت شما عرضه می داریم تا روشن شود که در هر کدام از دو مذهب شیعه و سنی چه مراحلی برای تایید یا رد احادیث و روایات طی می شود، اما همین مقدار لازم به ذکر است که هیچ یک از دانشمندان علم رجال و حدیث، تمام مطالب منقول از 1400 سال قبل را یک کاسه نکرده و اعلام نادرستی آن را نمی کند.
منتظر نظر جنابعالی در مورد مطالب مطرح شده هستیم، موفق باشید.
سلام بزرگواردمتگرم الحق مطلب زيبايي گذاشتي من ازمطالب شما در وبلاگم استفاده كردم وشمارو لينك كردم به ما سربزن خوشحال ميشوم
ياعلي مدد
*=====*
سلام بر شما و سپاس از لطف و کرامت جنابعالی
مراجعه به وبلاگتان قطعا برای کسانی که به دنبال بازشناسی حقیقت هستند، مفید و سودمند خواهد بود و بنده امیدوارم که پس از راه اندازی بخش لینک وبلاگ، بتوانم وبلاگ پرفایده ی شما را به دوستان معرفی نمایم.
باز هم ممنونم، به امید تداوم همکاری، یاعلی مدد
اقایانی که از عمر دفاع میکنند ایا قبول دارید کسی سزاوار هدایت و امامت بر مسلمانان است که اعلم ترین باشد بگذریم از دیگر شرایطی مانند عصمت وعدالت وغیره که ما شیعیان معتقد به ان هستیم اما این گفته عمر را که «اگر علی نبود همانا عمر هلاک می شد » در مورد قضاوتها و چاره جویی های امیر المو منین حضرت علی علیه سلام قطعا» شنیده اید ایا در ان عصر کسی از لحاظ علمی و فقاهتی در حد امیرالمومنین حضرت علی بوده است ما منصب امامت را الهی میدانیم وحتی علم ائمه را اکتسابی نمی دانیم در این عصر خودمان اگر میزان دانش تا یک اندازه که قانون جهت تصدی یک منصب حکومتی لازم دانسته است نباشد شخص صلاحیت به عهده گرفتن ان شغل یا منصب را ندارد بحث نه از دیدگاه سند تاریخی بلکه نگاه به بدیهات در جامعه اسلامی است چه از بعد و دیدگاه شرط علم برای رهبر جامعه وچه شرایط دیگر
خداوند شما را كه هدايتگري ميكنيد در راه مستقيم نگهدارد ، به اين مطلب توجه كنيد كه برادران متعصب سني ما طبق فرمايش حضرت علي(ع) چنان حب عمر در قلب آنها ريشه دوانيده ورسوخ كرده ( از اين به بعد برداشت من از كلام حضرت است)كه اگر تماماحكام اسلام را تغيير ميداد هم از او تبعيت ميكردند وميكنند.
*=====*
سلام بر شما و تبریک میلاد نور
از دعای خیرتان صمیمانه سپاسگزارم و استجابت آن را در حق همه دوستداران امیرمومنان علیه السلام آرزومندم.
بسیار خوشحال خواهم شد اگر از مطالب مفید شما مطلع شوم و بتوانم استفاده بیشتری ببرم، اگر وبلاگی دارید یا در نت فعالیت می کنید لطفا ما را هم بهره مند بفرمایید.
از کامنتتان تشکر می کنم و منتظر نظرات مفیدتان هستم.
من سفارش ميكنم كه هم برادران شيعه وهم برادران اهل سنت كتاب سليم بن قيس كه هم عصر خلفاء و از ياران حضرت علي(ع) بوده با دقت مطالعه كنند ، جهت اطلاع كساني كه نخوانده اند نام اين كتاب كه هم اميرالمومنين (ع)وهم امام سجاد (ع) بر صحت مطالب آن صحه گذاشته اند «اسرار آل محمد (ص) » مي باشد . بخوانيد وكمي در شرايط آن دوران وجوي كه حاكم شده هم تفكر وتدبر كنيد و اگر لازم شد در تبعيت كوركورانه از مذهب به ارث برده از پدران خود
تجديد نظر نموده وبه قول خداوند كريم كه مي فرمايند: «وبشر عبادي الذين يستمعون القول ويتبعون احسنه» بر گرديم . آنچه از دير باز موجب اختلاف بين برادران مسلمان بوده تعصب كور نابجا و بي استدلال بوده است كه جا دارد كمي تعصب را كنار بگذاريم ومنطقي در دين خود كه سعادت دنيا وآخرت ما در رسيدن به حقيقت آنست بجدّيت مطالعه وتدبر كنيم.
بشکست عمر پشت دلیران عجم را بر باد فنا داد رگ ریشه جم را
این اربده بر قصب خلافت زه علی نیست با آل عمر کینه قدیم است عجم را
*=====*
سلام بر شما
آنچه در این وبلاگ می خوانید، از سر مشاعره نیست، اقامه ی براهینی ست که از اتفاق در معتبرترین کتب اهل سنت مذکور است که در پی نوشت هر پست، آدرس آن را ملاحظه می فرمائید.
پس اگر بخاری و مسلم و … که عجم هستند، منظور شمایند، بحثی نیست و گرنه اگر مراد شما آمدن به میدان بحث با تمسک به شاعری ست، شما را به دیوان های شعری و سایت هایی که در این مورد فعالیت می کنند، حواله می دهیم.
موفق باشید.
امان از داغ عمر بر کمر شیعیان کژ فکر
خداوند انشاء ا… برادر نيما و غلام فاروق را با خلفاء سَنه عمر فاروق وابوبكر صديق محشور گرداند! كه اينچنين با قدرت از آنها دفاع ميكنند،
ولي مطلبي كه نبايد فراموش كرد اينست كه ما مسلمانان نبايد با تعصب جامد با مسائل برخورد كنيم و بجاي تفكر وتعقل عميق در واقعيات وحقايق نبايد با عصبيت وبي منطقي سعي در فرار از تاريخ و واقعيات داشته باشيم ،
اين برادران كه قطعاً مسلمان هستند چرا كتابهاي معتبر خودشان را مطالعه نميكنند تا حداقل براي تعصبات كور خود در شرايط اضطرار بيّنه اي داشته باشند؟
آيا ظلم به حق محمد (ص) وآل محمد (ص) و غصب حق الهي و ايجاد بدعت و انحراف در اسلام واحكام پيامبر و اهانت به پيامبر در لحظات آخر و….. و ريختن خون بيگناهان وتجاوز به نواميس ديگران از روي هواي نفس و وجبي برخورد كردن وحكم دادن و…… جاي دفاع و عصبيت دارد چه برسد به اينكه ما دنيا و آخرت خود را به خطر بياندازيم. كجا مي رويم؟!!!!
برادران سرنوشت بهترين بندگان خدا و ذريّه پاك پيامبر كه خداوند اجر پيامبر را مودّت ومحبت به آنها قرار داده بود ، بخاطر انحرافات نفساني اوّليه بعضي ها چگونه رقم خورد ؟ مگر امام حسين (ع) يكي از شباب اهل بهشت نبود چكونه با علم و شناختي كه نسبت ايشان وجود داشت آنگونه ايشان وياران پاكش به شهادت رساندند واهل بيت پيامبر به اسارت با اعمال شاقه گرفتند؟ ويا مگر پيامبر نفرموده بودند (مضمون كلام)كه فاطمه (س) پاره تن من است هركس اورا بيازارد مرا آزرده وهركس مرا بيآزارد خدا را آزرده است ؟ تاريخ را ورق بزنيد كه عمر فاروق وابوبكر صديق چگونه با ايشان برخورد كردند ؟ قبر مخفي دختر اشرف مخلوقات و اعلام شكايت ايشان قبل از شهادت بيانگر چه بود؟ و…… مگر نه اينكه همه آن اتفاقات واتفاقات وانحرافاتي كه هم اكنون در جامعه اسلامي وجود دارد از انحراف محاسبه شده اي بود كه توسط فاروق وصديق ايجاد شدند بطوري كه هم اكنون هم به تبع از آن بزرگواران خون بيگناهان ومسلمانان براي رضاي خدا و رسيدن به روضه رضوان وهمجواري با پيامبر اكرم (به زعم خودشان) به بدترين وجه ممكن ريخته مي شود .
آيا واقعاً نبايد كمي به ابتدا و انتهاي مسيري كه قدم مي نهيم (فارغ از كژ فكري و تعصب جمود) نظر بيافكنيم و از درست بودن مسير اطمينان حاصل كنيم؟
برادران خودتان را فريب ندهيد كمي با دقت بيشتري قرآن وكتابهاي خودتان را مطالعه كنيد ودرپي سوالاتي كه برايتان پيش مي آيد تحقيق كنيد وتا مطمئن نشديد دست از تحقيق برنداريد كه خداي ناخواسته خسر الدنيا و الاخره نباشيد. وحتي به شوخي هم كه شده از شعرها و الفاظي كه در بالا استفاده نموده ايد سعي كنيد از اين پس استفاده نكنيد كه يقيناً خشم وغضب الهي پيامد آنست .والسلام من تبع الهدي.
دوستان گرامی در قران مجید از انسانهای متعددی نام برده شده. بعضی انسانهایی که بندگان خوب خداوند و بعضی انسانهای گناهکار پس اگر علی بنده بنده برگزیده خداوند بود پس چرا نامی از علی ذر در قران نیست. مگر همه مسلمانان قران را قبول ندارند: مگر قران کتاب خداوند نیست . مگر میشود خداوند از ولی و بنده برگزیده خداوند نامی نبرد.
*=====*
سلام بر شما
1- آیا در خود قرآن آمده است که باید هر یک از اولیای خدا، به «نام» در قرآن ذکر شده باشند؟ یا در روایات چنین مطلبی هست؟ آیا می خواهید نتیجه بگیرید که چون نام مولا امیرمومنان علی علیه السلام در قرآن نیامده، پس ایشان از اولیای خدا نیستند؟
2- آیا نمی توانیم در نظر بگیریم که بسیاری از افراد با توصیف در قرآن آورده شده اند، و لازم نیست نام هر فرد در کتاب خدا ذکر شود بلکه گاهی کنایه از تصریح ابلغ است، چنانچه در کتب ادب عربی به این مساله تصریح شده است؟
3- اگر ملاک ولی خدا بودن، ذکر «نام» در قرآن است، پس اهل سنت به چه دلیل سه خلیفه را بر امیرمومنان علی علیه السلام مقدم می دارند، در حالی که هر چهار نفر در این مطلب که نامشان در قرآن نیامده، اشتراک دارند؟
از این دست سوالات بسیار می توان از شما پرسید، بعلاوه این که مطلب بسیار مفصل تر از این است که در یک کامنت ذکر شود، لطفا پاسخ این سه سوال را مرقوم فرمائید، تا گفتگو را ادامه دهیم.
از بازدید شما متشکریم.
حضرت عمر (رض) سرتا پا آدم خوبی نبود
لطفا به خاطر اینکه :
1- از صحابه پیامبر بود
2- پدر زن حضرت محمد(ص) بود
3- داماد حضرت علی (رض) بود
و…
به او احترام بگذارید…
*=====*
سلام بر شما و سپاس از کامنتهایی که در این وبلاگ گذاردید
در ابتدا این مطلب که عمر سرتا پا آدم خوبی نبود را نوشته اید، ما در حال حاضر در پی اثبات خوبی یا بدی کسی نیستیم، آنچه در این وبلاگ و تحت عنوان کلی «خلفای اهل سنت و دانش دینی» نوشته می شود، تحقیقی سلسله وار در مورد صلاحیت خلفای اهل سنت از نظر دارا بودن یکی از شروط اساسی زمامدار اسلامی با عنوان خلیفه است. این شرط عبارت است از دانش آنهم نه هر دانشی بلکه به تبع مقام مورد ادعا که خلافت اسلامی و خلافت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم است، دانش نسبت به معارف اسلام و بالخصوص دانش و علم و آگاهی در مورد کتاب الله قرآن مجید است.
اگر مطابق نصوص و گزارشات تاریخی به این نتیجه رسیدیم کسی که در این موقعیت قرار گرفته، صلاحیت علمی ندارد، طبیعتا نمی توانیم نسبت به خلافت وی منقاد باشیم. بنابراین مطالبی که پس از جمله اول نگاشتید نمی تواند ربطی به مساله داشته باشد. صحابی بودن به هیچ روی نمی تواند اثبات راستی و درستی کسی را بنماید و این مساله در تحقیقات مفصلی که تحت عنوان «عدالت صحابه» انجام شده، بیان شده است. مهم تر این که در خود قرآن به کرّات و به وضوح به وجود افراد ناپاک و حتی منافق و حتی کسانی که نقشه قتل و ترور رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را کشیدند، تصریح شده است. با این تصریحات نمی توان به صرف این که کسی از اصحاب است، اکتفا نموده به این دلیل او را انسانی درست و پاک به شمار آورد.
مساله بعدی که اشاره کردید، این است که عمر پدر خانم رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده است. این مطلب درست است ولی بفرمائید به چه دلیل باید کسی را که این نسبت را با ایشان صلوات الله علیه داشته، انسانی خوب و قابل احترام بدانیم؟ آیا در قرآن آمده که هر کس پدرخانم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بود، مورد احترام باید باشد یا این که انسانی پاک و راست کردار است؟ آیا خود رسول اکرم صلوات الله علیه در نص صریحی چنین مطلبی فرموده اند؟ اگر این طور است باید پدر صفیه که یکی از همسران پیامبر صلوات الله علیه است و از قضا یهودی بوده نیز مورد احترام شما باشد؟ چنین مطلبی را می پذیریرید؟
در مورد این که عمر داماد امیرالمومنین علیه السلام باشد، تردیدهای زیادی وجود دارد، اگر لطف کنید مستنداتی که شما را به این نتیجه رسانده که این ازدواج واقع شده است، برای ما بیان بفرمائید سپاسگزار خواهیم بود.
باز هم از بازدید شما و کامنت هایی که گذارید تشکر می کنیم.
برادران اهل سنت بدانند كه علاوه بر زير پا گذاشتن امانت پيامبر (ص)در خصوص كتاب خدا و اهل بيت پاك ايشان (عليهم السلام )كه خداوند هم به آنها سفارش كرده است ؛ قسمتي از تاريخ و بعضي از آيات قرآن مجيد را جهت توجيه اشتباهي كه چند نفر رياست طلب انجام داده اند ، يا به غلط تفسير ميكنند و يا به آنها ايمان نمي آورند كه خداوند مي فرمايند : افتومنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض ، فما جزاء من يفعل ذالك منكم الا خزيٌ في الحيوه الدنيا و يوم القيامه يردّون الي اشدّ العذاب وما الله بفافل عمّا تعملون (آيه 85 سوره بقره) و يا ميفرمايد : ومن النّاس من يقول امنّا بالله واليوم الآخر وما بمومنين و……(آيات 6 به بعد سوره بقره)
بگذريم………… ولي يك مطلب واقعيت است كه برادران سنّي ما تا زمانيكه با تعصب خشك به موضوع خلافت نگاه ميكنند هيچگاه اين مسئله را امري خدايي نميدانند وبه تبع آن ، با تبعيت از بزرگانشان با نيّت رسيدن به مقام قرب و روضه رضوان بر مدعاي خود مصرند و به نام سنّت(سنّت خلفاي سه گانه) بر اريكه قدرت موروثي و كاخهاي مرصّع و…مي نشينند و به نام اسلام حكم به قتل وغارت مظلومان ميدهند و بعضي حلال خدا را حرام وبعضي حرام خدا را حلال ميكنند!!!و… ريختن خون و ذبح ما شيعيان كه اين موضوع را امري خدايي ميدانيم مباح ميدانند ، كه تا زمانيكه اينگونه باشد فقط قرار و وعدگاه همان پيشگاه عدل الهي باشد!
هر چند دربين سنّي مذهبان افرادي همانند تيجاني ممكن است پيدا شود كه با مطالعه و واقع نگري به واقعيت وحقيقت برگردند ولي با تعصبي كه من در حداقل نويسندگان نوشته هاي فوق مي بينم بعيد ميدانم اينان اهل تحقيق واستدلال عالمانه باشند.! بدرود.
من سوال کردم و شما نیز به سوال من جواب دادید پست من حقی بر گردن شما ندارم و شما نیز هیچ.
سلام خدا بر شما
دوستان، خداوند (جل جلاله) در قران کریم فرموده است : مبادا قوم یا گروهی از شمامردم یکدیگر مورد لعن و نفرین قرار دهید .
چرا به قران رجوع نمکنید. « ان هذالقران یهدی للتی هی اقوم و یبشروالمومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا »
دوستان ایمانی از عذاب سهمگین الهی بترسید و جز به فرمان خدا و قران و خاتم پیامبرش(ص) از کسی اطاعت نکنید به جای اینکه به فکر عبادت و یکتا پرستی باشید درحواشی ساختگی دست بشر مومن نما خودرا غرق ساخته و غوطه ورید.
اهدنا الصراط المستقیم
*=====*
سلام بر شما
لطف کنید و آیه ای که در صدر کامنت از آن یاد کردید، «مبادا قوم یا گروهی از شمامردم یکدیگر مورد لعن و نفرین قرار دهید .» را مرقوم فرمائید (آیه و یا آدرس آن سوره و ..) .
مطالبی که در این وبلاگ طرح می شود، همگی با تمسک به قرآن مجید و همراه با ذکر مصداق از کتب معتبر اهل سنت است که اگر به آدرس ها و مجموع پست ها دقت کنید، این مسئله را درخواهید یافت.
به نام خدا
اول از همه خدار را شکر میکنم که شیعه علی {ع} واولاد پاک او هستم
مدیر گرامی وبلاگ به همین قدرت بلکه بیشتر به کارت ادامه بده امیدوارم که کسانی که راه اشتباه را میرون به راه مستقیم برگردند.دعای ما پشت سر شما هست.یا حق
*=====*
سلام بر شما یار و همراه گرامی
از ابراز لطفتان نهایت سپاس را دارم. امیدواری شما آرزوی دیرینه ماست.
انشاءالله خداوند تمام کسانی را که مشتاق هدایت بشر هستند، دستگیری فرماید که همه به این یاری الهی نیازمندیم.
تشویق شما دلگرمی ماست.
موفق باشید
التماس دعـــا.
اخه من نمیدونم چه تعصبی هست – چرا از واقعیت فرار میکنند – عزیزان من : احکام شرعی از متن تکوین میاید و غیر معصوم نمیتواند ان را ادراک کند – این یک اصل است
نهایت تشکر را دارم که این وبلایگ، که روشنگر حقایق شیعه هست:
انا لا نضیع اجرا من احسن عملا
سلام/من نمیخواهم زیاد وارد بحث شوم/فقط میگویم عمار نازنین معصوم نبود ولی انقدر پیش رسول گرامی (ص) و تنها امیر مومنان علی (ع) والا مقام بود که در جنگ صفین پس از شهادتش وجود مبارک حضرت امیر(ع) بر سر جنازه اش حاضر شد و گریست و فرمود هر کس از شهادت عمار اندوهناک نگردد بوئی از اسلام نبرده است/ این را بخاطر ارادت قلبی ام به این صحابی عزیز عرض کردم.چون نام شریفش را دیدم و نمیتوانم به ساحت مطهرش عرض ادب نکنم/ سلام بیکران خداوند عزیز بر روح و جسم اسمانیت ای عمار عزیز که تا پای جان بر پیمان خود با رسول الله (ص) ایستادی و جان پاکت را فدای جانشین بر حقش نمودی/ کاش خداوند کریم مرا با یک تکه از کفش پایت که با ان سید اوصیا خداوند مهربان را یاری نمودی و با ان در راه حق قدم برداشتی محشور کند. که این خواسته زیادی است / ابروی کفش پایت از اعمال یک عمر گناهکاری چون من در درگاه خدای نازنین بیشتر است./ خدایا عمار کجا و عمر کجا ؟
*=====*
سلام بر شما
امیدواریم خداوند همه ما را با حب پیامبر اکرم و اهل بیت مطهرشان علیهم السلام محشور فرماید.
ضمن عرض سلام و ادب خدمت شما و توفيق روزافزون شما از خداوند منان
در جواب برادرديني (اهل سنت)كه فرمودند كجاي قرآن نامي از علي آورده شده است .آيا آيه مباهله را در قرآن كريم خوانده اند؟ آيا خداوند نمي فرمايند:«به آنها (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت میکنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت مینماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت میکنیم شما نیز از نفوس خود را، آنگاه مباهله میکنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار میدهیم.»(آيه 61 سوره آل عمران) پيامبراكرم(ص)آيا با عمر و ابوبكر و عثمان و عايشه به مباهله با مسيحيان رفتند؟يا با علي(ع)وفاطمه(س) وحسن(ع)و حسين(ع).فرزندان رسول چه كساني بودند به جز حسنين(عليهماسلام)زنان منظورچه كساني بودند جز فاطمه (س) و جان پيامبر(ص)(نفوس)چه كسي بود به جز علي (ع).براداران اهل سنت ببينيد خدواند تبارك و تعالي در قرآن خود علي(ع)را چگونه صدا مي زند :جان پيامبر(ص).آيا اين آيه را رد مي كنيد؟اگر تائيد مي كنيد پس چگونه علي(ع)رامعصوم و خليفه برحق پيامبرنمي دانيد ؟واگر انكار مي كنيد شما كه قرآن خداراانكار مي كنيد چه جاي تعجب كه علي (ع)راكه بنده اوست انكار كنيد.
*=====*
سلام بر شما دوست عزیز که همواره به این وب محبت داشته و نظرات ارزنده ای مرقوم می فرمائید.
ماجرای نام امیرالمومنین علیه السلام در قرآن، یکی از بحث هایی ست که برخی از اهل سنت به شدت دنبال می کنند. جای تعجب است که اینان این مساله را مطرح می کنند که چرا نام ایشان علیه السلام در قرآن مجید نیامده است، در حالی که در کتب تفسیری مذهب اهل سنت، بسیاری از آیات به وجود مبارک مولا امیرمومنان سلام الله علیه تفسیر شده است. علاوه بر این چنان که اشاره کردید، آیه مباهله و افزون بر آن بسیاری از آیات دیگر به شکل ضمنی در مورد ایشان علیه السلام است. آیه ای که به مناسبت لیلة المبیت نازل شد، آیه ای که پس از صدقه دادن ایشان نازل گردید و …
اما جای این سوال از آنان هست که اگر نیامدن نام کسی در قرآن دلیل بر عدم حقانیت اوست، پس باید اکثر انبیای الهی علیهم السلام که نامی از آنان در قرآن نیامده است، در ادعای نبوت صادق نباشند، العیاذ بالله.
از طرف دیگر، نام هیچ یک از خلفای اهل سنت، نه به اشاره و نه به تصریح در قرآن نیامده و هیچ آیه ای به اینان تفسیر نشده است. لذا بنابر استدلال خود آنان مطمئنا خلافت آنان ناحق و غصب می باشد.
بازهم از لطفتان سپاسگزاریم.
موفق باشید
التماس دعـا.
فقط الله
*=====*
سلام
آیا منظور نفی رسول الله و اولیاءالله علیهم السلام است؟
کلمة حق یراد بها الباطل
برادر سني اگر در خصوص درك حقايق تعصب نداري چرا در اين حقيقت كه در معتبر ترين كتب حديثي شما نقل شده انكار و اهانت ميكنيد لطفا زحمت كشيده به منابع مذكور مراجعه كنيد تا حقيقت را دريابيد
در باره حضرت عمر هر کسی که حرف شیعیان را قبول کند مرتد است اسلام بدون عمر یعنی دیوانگی محض.بدی عمر به ایرانیا این بود که انان را با ان شمشیر بزرگ و خسته گی ناپذیر مسلمان کرد .حیف اسلام نبود برای یه مشت مشروب خور ذنا کار و یه مشت دزد
بایست مانند ابلهان می مانندن که یک متر شکم بدشان جلو راه میرفت و در مردار و کثیفی زندگی مکردن تا اینکه نسلشان از زمین پاک خداوند پاک میشد
اگر عمر مرد بدی بود مقبره ان شهید اسلام در جوار بزرگترین فرد نزدیک به خدای عالی قرار نمیگرفت
دلایل زیادی برای برتری عمر نسبت به دیگران و خدمت واقعی ان به اسلام اما به خدا قسم شیعیان لیاقت انرا ندارن که بنده ابراز نظر کنم
خاک بر سرتان با این اسلامی که ابداع کردین برای خودتان و خوب میدانید که در شریعت اسلام و خدا و پیامبر ابتکار و ابداع در دین خدا باطل است
خداوند عمر شما را به راه راست هدایت کند امین
*=====*
طبق معمول کامنت دوستان اهل سنت، اولا سلام علیکم!
2- اگر بنا بود، توهین های نوشته ی شما ویرایش شود، چیزی باقی نمی ماند! شما نمی توانید بدون استفاده از کلمات زشت و رکیک مقصودتان را بیان کنید؟ البته این طور که شما از خلیفه دوم جانب داری می کنید، روشن است که به کلام لقمان حکیم عمل نکرده اید، چه این که لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان، هرچه از آنان در نظرم ناپسند آمد، آن را ترک کردم… اما شما از بی ادبی ها، ادب را فرا نگرفته اید، به یاد دارید که در کتب معتبرتان توهین این خلیفه به رسول اکرم صلوات الله و سلامه علیه نقل شده است؟ خوانده اید که او چه سخن زشتی به آخرین فرستاده خدا صلی الله علیه وآله وسلم گفت؟ بخوانید و بدانید…
3- نوشتید که «در باره حضرت عمر هر کسی که حرف شیعیان را قبول کند مرتد است» بر این ادعایتان دلیلی هم دارید؟ آیا عمر از اصول دین است یا فروع دین؟ جایگاه عمر در اسلام کجاست که رد و انکار او برابر با ارتداد باشد؟ لطفا دلیل سخنتان را مرقوم دارید!
4- نوشتید: «اسلام بدون عمر یعنی دیوانگی محض» این نیز بدون ارائه مدرک بیان شده و کاملا احساسی است، مگر آن که مستندی بر این مطلب بیان کنید.
5- نوشتید: «بدی عمر به ایرانیا این بود که انان را با ان شمشیر بزرگ و خسته گی ناپذیر مسلمان کرد .حیف اسلام نبود برای یه مشت مشروب خور ذنا کار و یه مشت دزد
بایست مانند ابلهان می مانندن که یک متر شکم بدشان جلو راه میرفت و در مردار و کثیفی زندگی مکردن تا اینکه نسلشان از زمین پاک خداوند پاک میشد»
اولا دینی که با زور بیاید، با طرف شدن زور از بین می رود، مردم ایران اهل منطق اند و شعور، آن چه برگزیدند، مذهب اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بود، نه دینی که به گفته شما با زور شمشیر آمد!
ثانیا بدی های عمر به ایرانیان بسیار بیشتر از چیزی است که شما نوشتید، اگر سری به منابع مذهبتان بزنید، خواهید دید که چه تبعیض نژادی در زمان حکومت عمر میان اعراب و ایرانیان اعمال می شد، آن هم به دستور عمر. اگر مایل هستید دستورات عمر در مورد ازدواج با عجم، ارث نبردن عجم، حق نداشتن برای ایستادن در صف اول نماز جماعت برای عجم و موارد بسیار دیگر را ملاحظه کنید تا به راستی رفتار عمر با ایرانیان روشن شود!
ثالثا کسانی که مردار خوار بودند، و فرزندانشان را زنده به گور می کردند و هزاران عمل خلاف فطرت بشری انجام می دادند، همین اعراب مورد تجلیل شما بودند، از خاطر برده اید که قسمت اعظم زندگی ابوبکر در بت پرستی و شرک گذشت، عمر نیز این گونه بود، لااقل منابع مذهب خود را نگاه کنید!
6- نوشتید: «اگر عمر مرد بدی بود مقبره ان شهید اسلام در جوار بزرگترین فرد نزدیک به خدای عالی قرار نمیگرفت»
اولا غیر از این فضیلت، فضیلت دیگری برای عمر سراغ نداشتید؟
ثانیا آیا در جایی از قرآن و سنت نوشته شده که کسی که در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم دفن شود، مقام والایی نزد خدا دارد؟ یا بهترین فرد بشر است؟ اگر کسی به خاطر در دست داشتن حکومت و قدرت، در بهترین نقاط دفن شود، نشان از فضیلت او دارد؟ در این صورت عثمان که طبق منابع معتبر مذهب شما در زباله دانی بقیع دفن شد، حتما انسان بسیار پلیدی بوده است!
چرا فکر می کنید محل دفن نشان از فضیلت شخص دارد؟ مگر نمی دانید که هشتمین فرزند رسول اکرم حضرت امام رضا علیه السلام در کنار قاتل پدرشان یعنی هارون دفن شده اند، در این صورت ارج و مقام حضرت امام رضا علیه السلام کاسته می شود یا جایگاه قاتل فرزند پیامبر صلوات الله علیه بالا و والا خواهد بود؟
7- نوشتید: «دلایل زیادی برای برتری عمر نسبت به دیگران و خدمت واقعی ان به اسلام اما به خدا قسم شیعیان لیاقت انرا ندارن که بنده ابراز نظر کنم»
بسیار خب، ما لیاقت نداریم، اما شما برای اثبات حقانیت عقیده و مذهبتان، لطف بفرمائید و یکی از این دلایل را بیان کنید، تا ذهن خوانندگان روشن شود! شما که مخاطبتان را این گونه تحقیر می کنید، آیا تربیت شده سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هستید؟
8- نوشتید: «خاک بر سرتان با این اسلامی که ابداع کردین برای خودتان و خوب میدانید که در شریعت اسلام و خدا و پیامبر ابتکار و ابداع در دین خدا باطل است»
آیا ما اسلام ابداع کردیم، یا خلفای اهل سنت اسلام را از بین بردند؟ آیا در کتب مذهب شما نیامده است که خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نام شیعه را بر پیروان امیرمومنان علی علیه السلام نهاده و آنان را فرقه ناجیه خوانده اند؟ آیا ما در دین بدعت نهاده ایم، یا عمر که خود اقرار کرد در دین بدعت نهاده است؟ اگر فقط به خاطر اندکی دانش، سلسله مطالب مربوط به خلفای اهل سنت و دانش دینی در این وبلاگ را مطالعه کنید، درخواهید یافت که چه کسی بدعت نهاد و چه کسی کمر به نابودی دین خدا بست!
9- نوشتید: «خداوند عمر شما را به راه راست هدایت کند امین»
ما را نیازی به خدای عمر نیست، انشاءالله خدای رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هدایت بخش ما باشد، همان خدایی که دستور داد پیامبرش در غدیر علی بن ابیطالب سلام الله علیه را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی کند، همان روزی که خلفای شما به سرعت برای بیعت با وصی برحق رسول الله صلوات الله علیه شتافتند و تبریک گفتند
ای کاش به جای این همه توهین و تعصب اندکی مطالعه می کردید، فقط اندکی…
شما چرا اینقدر سنگ عمرو به سینه میزنین دیگ تمومش کنید
*=====*
سلام
تا جایی که بنده می دانم، «سنگ کسی را به سینه زدن» به معنی دفاع کردن از آن شخص است، بنابراین خطاب شما نمی تواند متوجه بنده باشد، اگر لطف کنید و بفرمائید چه کسی مخاطب شماست، و دقیقا منظورتان چیست، سپاسپگزار خواهم بود.
موفق باشید
التماس دعا
این عجیب نیست که عمر تیمم را نمی دانست عجیب ان استادی است)رسول الله که در عرض 17 سال نتوانسته تیمم را به دومین خلیفه مسلمانان یاد بدهد در ضمن اکر یک متر از خاک بلاد اسلامی را نشانم دهید که توسط مدعیان تشیع فتح شده باشد با ذکر محل من فردا شیعه میشم ان هم از نوع زنجیرزنش؟!!
*=====*
سلام
مطلب اول شما در مورد استادی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و شاگردی مسلمانان بود. موضوعی که طرح کردید، نشان از آن دارد که مطلب این پست را با دقت مطالعه نکرده اید. به وضوح در این پست بیان شده است که پیامبر اکرم صلوات الله علیه حکم تیمم را به اصحاب خویش آموخته اند و در قرآن مجید نیز این مسئله بیان شده است. حال اگر برخی نمی خواسته اند به احکامی که آموخته اند، عمل کنند و به نوعی در صدد تغییر احکام دین بوده اند، اشکالی به رسول اکرم صلوات الله علیه وآله وارد نمی کند چه این که ایشان دستورات الهی را به مسلمانان رسانده اند، و ما علی الرسول الا البلاغ المبین. اگر استادی در دانشگاه مطالب علمی را آموزش دهد، اما برخی دانشجویان در امتحان نمره ی پائین بیاورند، آیا استاد سرزنش می شود یا شاگردانی که کم کاری کرده اند؟
مطلب بعدی شما در مورد فتح خاک توسط شیعه است؛
دوست گرامی!
دلیل بر این مسئله که شیعیان خاکی را فتح نکرده اند، به نظر شما چیست؟ از سوی دیگر فتح خاک به نظر شما ارزش است، یا فتح اعتقاد؟ اگر به زور خاکی فتح شود و دروازه های کشوری گشوده شود، از نظر شما کار درست و صحیحی انجام شده است؟ آیا رواج فرهنگ تشیع، مدیون منطق و استدلال است یا وامدار سرنیزه و زور و لشگرکشی؟
فکر نمی کنید در چارچوب بندی معیارهای خود باید تجدید نظر کنید و قوه ی قاهره را از نیروی منطق و استدلال تفکیک کنید؟!
لزومی به شیعه شدن شما نیست، فقط لازم است هر عقیده و باوری دارید، بر اساس استدلال حرکت کنید نه شعار!
از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی وقوع ازدواج بین محدزه مکرمه ام کلثوم دختر امیرالمومنین با عمر میباشد وحق در مسئله اینست ام کلثومی که او ازدواج کرده ربیبه حضرت امیرامومنین ودختر ابوبکر فرزند اسما بنت عمیس میباشد و چون در کوچکی پدر را از دست داده بود و امیرالمومنین اسما زوجه ابوبکر را تزویج فرموده واین بچه در زیر نظر انحضرت بزرگ شده وهمه جا به او خطاب میکردند بنت علی و شواهد متعددی برنفی تزویج ام کلثوم بنت علی با ان شخص موجود است.
ازجمله:مسلم است بین مورخین ام کلثومی که زوجه او بوده در زمان حضرت امام مجتبی(ع) در مدینه با پسرش زیدبن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خوانده وهمین مدرک عده ای از فقها در اتبات جواز یک نماز بدو میت میباشد. و ام کلثومی که از حضرت زهرا (س) بود در کربلا بوده و شب یازدهم محرم ایشان و خواهرش عقیله قریش حضرت زینب(س) تا صبح مواظب اطفال دربدر شده شهدا بودند پس چطور میشود ام کلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.
سید شهاب الدین مرعشی نجفی
شیعه مایه ای شرمساری اسلام و خشنودی دشمنان اسلام است
*=====*
سلام
و دلـیل شما؟!
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
سلام
ای کاش اسم « منصف » با مسمی بود، و به جای آن که در مقابل مطلب مستند، شعر بنویسید، استدلالی علمی مرقوم می داشتید.
مطلبی که به صحیحین شما مستند است، با شعر حل و فصل نمی شود.
اگر استدلالی دارید، با اشتیاق منتظر خواندن اش هستیم، و گرنه لطفا از سایت هایی که به کار شعر و شاعری اختصاص دارد، استفاده کنید.
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
سلام همکار گرامی
این مواردی که تاریخ همه ی آنها رو به روشنی بیان کرده معنایی جز حقانیت شیعه و نا حق بودن مذهب تسنن نداره که متاسفانه از سر لجاجت نمیخواهند به حقیقت اعتراف کنند.
موفق باشید
*=====*
سلام
طاعات تان قبول درگاه حق متعال، عیدتان مبارک
متاسفانه باید گفت، چنین است؛ به جای آن که به موارد مذکور در مهم ترین منابع مذهب شان تامل کنند، به هزار شکل می کوشند تا از پاسخ فرار کنند. در همین پست کامنت هایی هست که کاملا برداشت شما را تایید می کند.
کاش روزی فرارسد که مسلمانان تعصب را وانهند و با شیوه ی صحیح منطقی با مسایل برخورد کنند.
از لطف شما سپاسگزارم
موفق باشید
التماس دعا
نماز بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بتخانه سازیست
چرا سنی نمیخواهد بفهمد
وضوی بی ولایت آب بازیست
دراین که ولایت حق حضرت علی است وازایشان غصب شده است هیچ شکی نیست
چند سوال مهم ازبرادران اهل سنت دارم اگه شهادت حضرت زهراودفن شبانه ایشان افسانه است
پس چراقبر حضرت زهراطبق روایات شیعی از نظر ها پنهان است؟
همه پیامبران بعد از خود برای امتشان جانشین تعیین کرده اندحضرت موسی برادرش هارون وحضرت ابراهیم حضرت اسماعیل را جانشین خود کرد پس چگونه میشود حضرت محمد که بهترین انبیا است ودین اوکامل ترین دین است امت را بی سرپرست رهاکند وانتخاب جانشین را به مردم بسپارد؟
در ضمن ادعای شیعه شدن مردم دردوره صفویه کذب محض است
مردم ایران از قرنهای اول هجری شیعه بودند
دولتهای علویان ال بویه و….. همه شیعه مذهب بودند وبرعکس غزنویان وسلجوقیان بودندکه مردم را به زور شمشیر سنی می کردند
درست صحبت کردن خیلی خوبه چرا اهل سنت وتشیع با هم مشکل دارن در صورتی که هردو خدارا قبول دارند ولی این دومذهب با کافران مشکل ندارن در صورتی که اونا خدا را قبول ندارند واین دو مذهب می توانند با همکاری هم با کفار بجنگند یا اونا را به اسلام هدایت کننند نه اینکه با هم مشکل پیدا کنند وکسانی که نظر میگذارند مواظب باشند توهین توکار نباشه بلکه نظر بدند تا کسی که میخونه احساس ناراحتی نکنه
با خانم بهار موافقم
پیامبران درجهت رسانیدن وحی معصوم هستند وغیرازآنها نه صحابه ونه اهل بیت هیچ معصوم ازخطا نبوده بلکه جایز الخطا می باشند واینکه عمار تاقبل ازنزول حکم تیمم درخاک بغلتد وعمر درحالت جنابت نمازنخواند ویا علی ازحکم مذی ودیگر اصحاب اشتباه نمایند هیچ عیبی برآنها نیست بلکه عیب آن است که خرمن های فضایل یاران محمد را درکتب شیعه وسنی نادیده انگاشته شود ومگس وار بر روی موارد اختلافی پافشاری نمایند
اما اینکه عمر رض در آن موقعیت به شخصی که اظهار جنابت می کرد گفت نمازنخوان مساله تخصصی وفقهی 1-سوال کننده در سفر نبود بلکه مقیم بود و امیر المومنین عمر رضى اله عنه , فکر کرد که آب نیافتن مقیم، چون آب نیافتن مسافر نیست، چون مقیم بالاخره دیر یا زود به آب میرسد
2-قطعا دروقت نماز جماعت که مسلمانان به نمازمی ایستند به او باید گفته شود نماز نخوان آیا جنابعالی فتوا میدهید جنب هم درصف ایستاده نماز بخواند
3-بعد ازاقامه نماز مسلمانان می توانستد برای او آب فراهم نمایند ولزومی به تیمم نبود
سلام
از خواندن کامنت شما که پس از انبوه کامنت های مالامال از توهین و فحاشی، رویکردی مناسب تر داشت، خوشحال شدم؛ گرچه امکان داشت نظر شما اندکی مودبانه تر و خالی از توهین باشد. در هر صورت امیدوارم جوابی را که عرض می کنم، با دقت و تامل ملاحظه فرمایید و بحث را تا حصول نتیجه ادامه دهید.
1- نظریه ای در مورد محدوده ی عصمت پیامبران علیهم السلام بیان کردید، هرچند منافی با آیات قرآن مجید است، اما مطابق است با مبانی کلامی مذهب اهل سنت. گذشته از این، باید خدمت شما عرض نمایم که مع الاسف در معتبرترین کتب مذهب شما، حتی عصمت در ابلاغ وحی نیز رد شده است. ماجرای آیات شیطانی در صحیح ترین کتب مذهب شما وجود دارد که تصریح بر عدم عصمت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم حتی در تلقّی و ابلاغ وحی دارد. برای اطلاع بیشتر به پست « آخرین پیامبر خدا علیه وآله السلام در کتب اهل سنت » مراجعه فرمائید.
2- در قرآن مجید، آیات بسیاری در مورد عصمت رسول اکرم و اهل بیت ایشان علیهم السلام وجود دارد که به عنوان مثال می توان از آیه ی شریفه ی تطهیر نام برد. این آیه که منابع تفسیری مذهب اهل سنت، مصادیق آن را معین کرده اند، به وضوح از اراده ی الهی بر اذهاب رجس از اهل بیت علیهم السلام سخن فرموده است، علاوه بر این دیگر آیات و نیز ادله ی عقلی بر لزوم عصمت امامان و پیشوایان الهی، ما را به سوی حقیقتی به نام « عصمت » رهنمون می سازد.
پس از تنقیح مبنی و روشن شدن وجود اصلی به نام « عصمت »، لازم است در احادیث مربوط به اشکال در اهل بیت علیهم السلام با دیده ی تامل نگریست. بنابراین خوشحال خواهم شد اگر موارد موجود در منابع اهل سنت در مورد اشتباه و خطای یکی از اهل بیت علیهم السلام را یادآوری نمایید تا تک به تک در مورد آن گفت و گو کنیم.
مطلب دیگر آن که ما با شما در مورد وجود خطا و عدم عصمت صحابه، هم داستانیم و به این حقیقت باور داریم چنان که کتب صحاح مذهب شما این مطلب را تاکید می کند.
3- آن چه شما از آن به عنوان خرمن های فضایل یاران رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یاد کردید، کدام است؟ اگر نمونه هایی از این فضایل را بیان کنید، سپاسگزار خواهم شد و مطمئنا» بحث را با بررسی مواردی که ذکر خواهید فرمود، ادامه خواهم داد.
از سوی دیگر آن چه از آن به عنوان موارد اختلافی یاد کردید، چیست؟ آیا منظور شما انبوه روایاتی است که به صراحت از نادانی و جهالت خلفا نسبت به احکام واضح الهی و دستورات قرآن مجید، پرده برمی دارد، می باشد؟ آیا شما بررسی تاریخ برای شناخت اسوه و الگو را کاری به مانند کار مگس می دانید؟ آیا فحص از رفتار خلفا و دانستن میزان علم و پایبندی آنان به کتاب و سنت، کاری عبث و بیهوده است؟
آیا صرف عنوان صحابی پیامبر اکرم علیه وآله السلام، برای صاحب آن عنوان، ایجاد مصونیت می کند؟ آیا یکی از شروط لازم برای جانشینی رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، دانش و علم به کتاب خدا و سنت نیست، و اگر جانشین نتواند دین را برای مردم تبیین کند، مردم باید از چه کسی دین خود را فراگیرند؟
4- مطلبی که درباره ی حکم تیمم از صحیح مسلم نقل کردیم، کاملا روشن است.
الف- شما از کجای این مطلب موضوع نماز جماعت و سفر و حضر را استفاده کردید؟
ب- آیا در دو آیه ی شریفه قرآن مجید، حکم تیمم منحصر به مقیم یا مسافر شده است؟
ج- این که در فکر و اندیشه ی خلیفه ی دوم چه گذشته است، از کجای مطلب نقل شده از صحیح مسلم برمی آید؟
د- اگر مطلبی که شما مدعی شده اید، در فکر خلیفه ی دوم بوده است، نمی توانست این فکر را به زبان آورد؟ پس چرا به صورت مطلق فرمان داد که شخص سوال کننده نماز نخواند؟
هـ – مطلب نقل شده از صحیح مسلم، آیا مرتبط با نماز جماعت است؟ یک بار دیگر نقل را مرور کنید؛ شخصی آمد و پرسید: : من گاهى جنب مىشوم و آب براى غسل پيدا نمىكنم، تكليف من چه مىباشد، چگونه نماز بخوانم؟ خليفه گفت: نماز نخوان. آیا شما از این سوال و جواب، زمان نماز جماعت را استفاده می کنید؟ به چه دلیل؟ آیا می توان بدون قرینه هر مطلب دلخواهی را از یک متن استفاده کرد؟
و- در دو آیه ای که دستور تیمم را تشریع فرموده است، حکم تیمم منوط به عدم وجدان آب گردیده است. اگر به گفته ی شما مسلمانان بتوانند پس از اقامه ی نماز برای او آب فراهم کنند، دیگر سوال بدون موضوع خواهد بود، چرا که شخص سوال کننده گفته است: من گاهی جنب می شوم و آب برای غسل پیدا نمی کنم. روشن است که فرض سوال در مورد نیافتن آب است، شما فرض سوال را عوض کرده اید و پیدا کردن آب را به عنوان موضوع قرار داده اید.
به عنوان نتیجه باید گفت:
مطالبی که شما برای توجیه این پاسخ خلیفه بیان کردید، بدون ارائه ی مستند و قرینه است. اگر چنین بود، باید در متن اشاره ای به احتمال پیدا شدن آب در سوال شخص، و یا پاسخ خلیفه، اشاره ای می شد، که خلاف آن ثابت است. بنابراین آن چه فرض کردید، بدون پشتوانه باقی می ماند.
لطفا بار دیگر به سوال و جواب دقت کنید و بدون تعصب در پاسخ خلیفه اندیشه کنید. پس از دقت به وجود آیات مربوط به تشریع تیمم و آموزشی که رسول اکرم صلوات الله علیه وآله به عمار و عمر داده اند، چگونه می توان پاسخ عمر را توجیه کرد؟ آیات تیمم نازل شده، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نیز به شکل عملی تیمم را آموزش داده اند، پس چرا عمر برخلاف آیات قرآن و سنت رسول اکرم صلوات الله علیه وآله دستور داده است؟ وقتی قرآن می فرماید اگر آب نیافتید، تیمم کنید، چرا عمر به کسی که آب نیافته بود، گفت نماز نخوان؟ شما از کجای سوال شخص دریافتید که منظور او آب نیافتن در هنگام برگزاری نماز جماعت است؟ آیا نسخه ای از صحیح مسلم در اختیار شماست که ما از آن خبر نداریم و یا برای توجیه کلام عمر، دست به دامان خلاف واقعیت شده اید؟
{ خارج از موضوع: در مورد لقب امیرالمومنین که برای عمر بن خطاب بیان داشتید، لطفا پست « چگونه امیرالمومنین لقبی برای عمر بن خطاب شد » را ملاحظه فرمائید. }
با کمال میل آماده ی ادامه ی مطلب و بررسی موضوع تا حصول نتیجه هستم.
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
با عرض سلام وخسته نباشید گفته شده است که با اغاز ماه محرم و ایام شهادت اباعبدالله(ع)اهل سنت می گویند شیعیان قاتلان امام حسین اند و برای شهادت او گریه می کنند بر اساس کدام سند اینگونه شبهه افکنی می کنند؟باتشکر علی یارو یاورتان
*=====*
سلام بر شما دوست گرامی و عزیز
یکی از طرفندهایی که برخی از مدعیان پیروی از سنت برای از بین بردن عقاید شیعی انجام می دهند، بهره گیری از دروغ است. آنچه مسلّم است این است که واقعه ی دلخراش عاشورا به دستور یزید بن معاویه رخ داد. ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه و بهره گیری از زور و زر، و فتوای شریح قاضی منصوب عمر بن خطاب بر کشتن سید جوانان اهل بهشت حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین علیه الصلاة و السلام، عوامل اصلی حکومتی و دینی این واقعه ی جانگداز است.
معاویه – که امیر منصوب از ناحیه ی عمر بن خطاب بود – برای پس از خویش از مردم برای یزید بیعت گرفت. یزید نیز پس از رسیدن به قدرت، از تمام مردم به خصوص اهل مدینه و به ویژه فرزند گرامی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم حضرت امام حسین سلام الله علیه بیعت خواست. ایشان علیه السلام از این کار سرباز زدند و شبانه از مدینه خارج شدند. این جا بود که دست های ظلم به کار افتاد و به لحاظ شرعی از فتاوی امثال شریح مدد گرفتند و به لحاظ حکومتی از تمام توانی که در اختیار دستگاه خلافت بود، سود بردند. مردم کوفه که خیانت خود را هم در زمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام و هم در عهد حضرت امام مجتبی علیه السلام نشان داده بودند، دعوت های فراوانی از سیدالشهدا سلام الله علیه کردند، اما باردیگر خیانت کردند و در شهادت ایشان با حکومت خلیفه یزید بن معاویه همکاری کردند، گرچه تعدادی از مخلصان و ارادتمندان اهل بیت رسول خدا علیهم السلام جان خویش را فدای امام زمان شان حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه نمودند.
باید از کسانی که چنین شبهاتی را مطرح می کنند سوال کرد؛
آیا خلافت یزید، خلافت شیعیان بود یا خلافتی که از سوی معاویه – امیر منصوب عمر بن خطاب – استقرار یافته بود؟
آیا شریح قاضی که فتوای به قتل رساندن اباعبدالله الحسین علیه السلام را صادر کرد، شیعه بود یا قاضی منصوب خلیفه ی دوم عمر بن خطاب بود؟
آیا حکومت آن زمان، غیر از این بود که نتیجه ی خلافت ناحق سقیفه و مولود انکار ناپذیر آن بود؟
آیا عمر بن سعد – که فرمانده ی لشکر کوفه در کربلا بود – جز فرزند سعد بن ابی وقاص سردار عمر بن خطاب و فاتح ایران و از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بود؟
آیا یکی از شعارهای روز عاشورا در میان لشکریان کوفه، بغض امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام نبود؟ آیا این شعار نشانه ی تشیع قاتلان سیدالشهدا سلام الله علیه است، یا دلیل بر عناد آنان با امیرالمومنین علیه السلام و تشیع؟
باری دوست گرامی
دلایل بر عدم صحت و بطلان این ادعا فراوان است ولی چنان که در ابتدا عرض شد، اینان برای سرپوش نهادن بر نقش خلافت سقیفه در ماجرای دلخراش شهادت سید جوانان اهل بهشت حضرت امام حسین علیه السلام، اتهام قتل ایشان را به دروغ متوجه شیعیان می کنند.
مطلب در این زمینه فراوان است و کتاب های بسیاری در این مورد نوشته شده است که می توانید برای اطلاع بیشتر به آنها مراجعه فرمائید.
موفق باشید
التماس دعا
سلام خسته نباشید ما چند دفعه ای با اهل سنت مذاکره داشتیم جالب دقیقا مثل مطالب وبلاگ یا فحش میدن یا طبق معمول فرار از حقیقت می کنند عجب قسی القلب هستند ویل للقاسیه قلوبهم
*=====*
سلام دوست گرامی
تقسیم بندی درستی بیان کردید. متاسفانه دوستان اهل سنت به جای تامل در مطالب ارائه شده، یا فحاشی می کنند و اتهام می زنند و یا اگر سوال و اشکالی مطرح می کنند، وقتی پاسخ به آنان داده می شود، مانند خلیفه شان عمر بن خطاب، فرار را برقرار ترجیح می دهند! ای کاش اندکی در مسئله ی اعتقاد – که مهم ترین مسئله است – تامل بیشتری می کردند، تا با روش منطقی و با استناد به دلایل به نتیجه برسیم.
برای شما در مسیر مذاکرات و مناظرات، آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم از نظرات شما بیشتر بهره ببرم.
التماس دعا
سلام به همه دوستان.
آقایان اهل تسنن! اینقدر تعصبی نباشین.خدا به آدم عقل داده. من موندم شما که ادعا دارین سنت حضرت محمد رو دارین احیا میکنین چرا خلیفه اول جانشین برا خودش انتخاب کرد؟ عمر هم که شورا تشکیل داد. عثمان هم که دیگه ………….. مگه شما نمیگین که حضرت محمد جانشین انتخاب نکرده. بعدش هم محروم کردن جامعه از رهبری مثل علی (ع) گناهش کم نیست. خدا همه رو به راه راست هدایت کنه. امیدوارم بدون تعصب فکر کنین. یا حق!
*=====*
سلام دوست گرامی
نظر منطقی و مفیدی بود
انشاءالله گوش شنوایی از جانب آنان که باید دراین گونه مطالب تامل کنند، وجود داشته باشد.
موفق باشید
التماس دعا
سلام برهمگی
اهل سنت پس از رسول ص عصمت را برای کسی قائل نیستند ونسیان وفراموشی را از هرکسی توقع دارند
بنده از کلیه عزیزان خواهشمندم به هیچ شخصی لعنت نفرستند زیرا خیرخواه نمی تواند لعان باشد
تعجب من ازآن است که خوبیهای اندک غربیها رابزرگ جلوه می دهیم اماذکری از عظمت شیرمردان خودی نیست بلکه خطاهای ناچیز آنها را علم نموده ایم. آیا می خواهیم خود را خالی ازمجد وعظمت کنیم؟ اگر پاسخ مثبت است خود کرده را تدبیر نیست آنچه برماست ازماست
اما اینکه عمر فراموش کند ،عمار یاد آوری نماید بازهم عمر بیاد نیاورد تا اینجا دلیل برانسان بودن عمر است (اهل سنت به عمر درجه ملائکه نمی دهند) اما اینکه عمربگوید ازخدابترس قطعا ما وشما هم باید درنوشته هایمان تقوای خدا راپیشه کنیم وعمار می گوید اگرتومی خواهی بیان نمی کنم شاید دراینجا برای عمار هم شبه ای ایجاد شده اما ادامه که متاسفانه قیچی شده عمر می گوید بیان کن ومسئولیت آن به گردن خودت باشد نشان از آزادی بیان حدیث ولو به قیمت مخالفت با ایده خلیفه
توکه هیچ کس را نگذاشتی که بخاطر فراموشی کوچکش سرزنش کنی آیا شخص بی عیب سراغ داری؟
اهل سنت کسی را بخاطر اشتباه وفراموشی گمراه نمداند
هیچ دلیلی نیست که مومنان سهو ونسیان نکنند می شود هم مومن بود هم سهو ونسیان وخطا نمود آیا خداوند به آفرینش خود آگاه تر نیست
علی رغم میل باطنی نمونه های از کتب شیعه
تهذیب الاحکام شیخ طوسی حضرت علی نماز ظهر را بدون وضو خواند
نقل قول از شارحین نهج البلاغه حضرت علی منذ بن جارود را به اشتباه به شیراز فرستاد
کتاب اخبار الطوال بمناسبت حرکت حضرت علی برای جنگ جمل به سوال وجواب امام حسن با پدرش توجه شود وکتب شیعه مملو ازاختلاف سیاسی امام حسن باحضرت علی است کدام اشتباه نمودند اگرقائل به عصمت هستید
در پایان از دوستان می خواهم دست از لجاجت برداشته وبه قرانی چنگ بزنیم که آیه آیه اش بسان ریسمان محکمی است که هرگز پاره نمی شود
اگر بادیده تعصب خوانده اید چشمان خود را شسته وبار دیگر بخوانید آخرین سخنم حمد خداست
سلام بر شما و سپاس از کامنت تان
امیدوارم به مطالبی که در پاسخ به نظرتان عرض می شود، دقت فرمائید.
1- شما مدعی شده اید که اهل سنت برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، قایل به عصمت هستند؛
بنده مدعی هستم که خیر، این طور نیست.
برای توضیح بیشتر لازم است شما بیان کنید که مراد شما از عصمت پیامبر اکرم علیه وآله السلام، چیست؟ آیا منظورتان این است که از نظر اهل سنت، رسول الله صلوات الله علیه وآله در تمام شئون معصوم هستند، یا در بعضی از شئون. لطفا دائره ی عصمت ایشان را به شکل دقیق و همراه با ارائه ی منابع روشن کنید. چنان که در ابتدا عرض کردم، بنده اثبات می کنم که اهل سنت عصمت پیامبر اکرم علیه وآله السلام را قبول ندارند.
2- شما مدعی شده اید که خیرخواه نمی تواند لعان باشد و بر همین اساس به دیگران توصیه کرده اید که به هیچ شخصی لعن نفرستند؛
از شما سوال می کنم:
آیا خداوند متعال خیرخواه هست یا نیست؟
اگر بگویید خداوند خیرخواه نیست، مرتکب کفر شده اید و اگر قبول کنید که خداوند خیرخواه است، پس در برابر انبوه آیاتی که در قرآن مجید وجود دارد و طی آن خداوند متعال بیش از چهل مرتبه از کلمه ی لعن و مشتقات آن استفاده کرده است و یا خود گروهی را لعن نموده و یا به ما دستور لعن گروهی را داده است، چه پاسخی دارید؟
در نتیجه کاملا درست است که انسانی خیرخواه باشد ولی با این وجود افراد خاصی را به دلیل اعمال و رفتارشان مورد لعن و دعای دوری از رحمت الهی قرار دهد.
لطفا در این زمینه هم به طور شفاف و روشن پاسخ تان را بیان کنید.
3- منظورتان از « شیر مردان خودی » چه کسانی هستند؟
آیا منظورتان افرادی هستند که بنا به نقل صحیح ترین منابع اهل سنت در جنگ ها و شداید پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را تنها گذاردند و جان خویش برداشته و به کوه پناه بردند؟ آیا منظورتان افرادی است که به هنگام مسئولیت یافتن در جنگ خیبر، با تحمل شکست ذلیل و خوار بازگشتند؟ لطفا به جای کلی گویی به طور روشن بیان کنید که از نظر شما چه کسانی و به کدام دلیل شیر مرد هستند؟
4- منظورتان از « خطاهای ناچیز » چیست؟
آیا منظور شما این است که جلوگیری از نشر احادیث رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به وسیله ی آتش زدن احادیث و تبعید و زندانی کردن و تازیانه زدن ناقلان احادیث رسول خدا علیه وآله السلام، خطایی کوچک و ناچیز است؟
آیا منظورتان این است که آن گاه که عمر در پاسخ به مسایل درمی ماند و به باب علم پیامبر اکرم حضرت امیرالمومنین علیهماالسلام، پناه می برد و وقتی مشکل اش حل می شد می گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می شد، آیا عمر دروغ می گفت که درماندن از پاسخ مسایل موجب هلاک اوست؟ اگر کاری موجب هلاک یک خلیفه باشد، آیا از نظر شما امری کوچک است؟
آیا منظورتان این است که گماردن امثال معاویه و مغیرة بن شعبه برای امارت بر مسلمان، با وجود اعتراف عمر به ناشایست بودن و فاجر بودن آنان، کاری ناچیز است؟
آیا منظورتان این است که صدور احکام نادرست که باعث بی آبرویی اسلام و مسلمان می شد، مسئله ی قابل ذکری نیست؟
آیا منظورتان این است که یورش به خانه ی پاره ی وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یعنی بانوی زنان دوعالم، حضرت صدیقه ی طاهره فاطمه زهرا علیهاالسلام، خطایی کوچک و ناچیز است؟
آیا نسبت هذیان گویی به پیامبر خدا صلوات الله علیه وآله وسلم، از نظر شما امری ناچیز و قابل اغماض است؟
.
.
.
.
آیا با بیان حقایق و وقایع تاریخی که در معتبرترین کتب اهل سنت وجود دارد، باعث از بین رفتن مجد و عظمت مسلمانان می شویم یا بیان حقیقت موجب رشد و آگاهی مسلمانان و تبعیت و پیروی از حقیقت نیست؟
5- شما ماجرای موجود در این پست را به شکل جالبی توجیه کرده اید. اینک لازم است توجیهات شما را بررسی و راستی آزمایی کنیم.
شما ندانستن حکم تیمم را به فراموشی که خصوصیت انسانی است، تعبیر کرده اید؛
اگر اینطور است که شما می گویید، پس چرا هنگامی که عمار این حکم را یادآوری کرد، عمر او را ساکت کرد، و عمار نیز از سخن او این برداشت را کرد که باید ساکت باشد بنابراین گفت: ای خلیفه! اگر تو بخواهی حرفی نمی زنم؟
شما نوشته اید «شاید برای عمار هم شبهه ای ایجاد شده باشد » آیا با وجود دو آیه در قرآن مجید و یادآوری دقیق تعلیم پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، جایی برای این احتمال « شاید » شما می ماند؟ وقتی عمار جزییات دقیق آموزش تیمم توسط رسول الله صلوات الله علیه وآله را بیان می کند، شما به چه دلیل با یک شاید، سعی بر تبرئه ی خلیفه دارید؟
شما سعی کرده اید با تعصب کار عمر را توجیه کنید، در این راه حتی از بیان مطالب دروغ هم ابایی ندارید! کجای صحیح مسلم – که منبع نقل این ماجراست – چنین مطلبی آمده است. شما با تاسف می گویید که متاسفانه این قسمت قیچی شده ! چه کسی مطالب را قیچی می کند؟ چه کسی به راحتی دروغ می گوید؟ مگر شما صحیح مسلم را قبول ندارید؟ چرا سعی نمی کنید دست از تعصب بی جا بردارید و به نادانی کسی که خود را به ناحق خلیفه ی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم معرفی کرد، اعتراف کنید؟ علاوه بر این، بسیار واضح و روشن است که عمر با این حکم، به وضوح در برابر حکم خداوند متعال، حکمی نادرست بیان کرد، آیا کسی که ساده ترین احکام دین را از یاد می برد ( البته به برداشت شما ) صلاحیت خلافت و جانشینی خاتم الانبیاء صلوات الله علیه وآله را دارد؟ در کجا سراغ دارید که امیرمومنان علی بن ابیطالب علیه السلام در پاسخ به یک سوال فرومانده باشد؟ آیا کسی که بر خلاف حکم خداوند حکم صادر می کند می تواند زمامدار مسلمانان باشد؟ مگر قرآن مجید نمی فرماید هر کس به حکم خداوند حکم نکند، فاسق است؛ هرکس به حکم خداوند حکم نکند، ظالم است، هرکس به حکم خداوند حکم نکند، کافر است؟ شما از چه کسی پیروی می کنید، کسی که در برابر چشم مسلمانان، حکم خداوند را تغییر می دهد و بعد هم کسی را که حکم صحیح را یادآوری می کند، تهدید می کند و ساکت می نماید؟ چنین کسی قابل پیروی و خلیفه ی رسول الله صلی الله علیه وآله بودن است؟
6- شما سعی کرده اید با بیان نمونه هایی از کتب شیعه، رفتار ناحق خلیفه تان را پوشش دهید، اما توجه نکرده اید که :
اولا در شیعه، هیچ کتابی وجود ندارد که تمام احادیث آن صحیح باشد. شیعیان مکانیزم دقیقی برای بررسی احادیث دارند و علاوه بر مبانی رجالی، به علم درایه نیز پایبند هستند بنابراین اگر روایتی هم در کتب شیعه وجود داشته باشد که مخالف با مبانی کلامی شیعه باشد، هرگز از نظر شیعه آن روایت درست و صحیح نخواهد بود. لذا ابتدا آدرس دقیق حدیثی را که به کتاب تهذیب نسبت دادید، بیاورید تا حرف تان بدون مدرک نباشد! و در ثانی دقت کنید که حتی اگر این روایت هم وجود داشته باشد، به خاطر منافات با اصل عصمت، هیچ عالم شیعی آن را نخواهد پذیرفت بنابراین شما هم نمی توانید به آن استدلال کنید. این مطلب در مورد مطلبی که از کتاب اخبار الطوال و شرح نهج البلاغه نقل کردید نیز صدق می کند.
ثانیا لازم است اندکی با منابع شیعه آشنا شوید و بعد وارد بحث شوید.
کدام شرح نهج البلاغه و در کدام جلد و صفحه، چنین اشتباهی را به امیرالمومنین علیه السلام نسبت می دهد. آیا این مطلب را خود دیده اید یا چنان که از عبارت تان برمی آید به نقل قول اعتماد کرده اید؟ آیا گمان کرده اید که خوانندگان ما به نقل قول شما اعتماد می کنند و بدون دانستن نام کتاب و نام شارح و آدرس دقیق مطلب، وجود چنین نقلی را باور خواهند کرد، اضافه براین که چنان که عرض شد، تمام احادیث در مراحل بررسی، با مبانی کلامی سنجیده می شوند که مهم ترین آن، اصل عصمت است. لذا اگر مطلبی در کتب شیعه باشد ولی با عصمت اهل بیت پیامبر علیهم السلام منافی باشد، هرگز مورد قبول نخواهد بود.
تمام نقل قول هایی که کردید، پرده از این واقعیت برمی دارد که شما هیچ آشنایی با مبانی علمی تشیع ندارید و فکر می کنید شیعیان هم مانند شما هرچه در کتب مذهب شان نقل شده، بدون بررسی و تامل می پذیرند!!
توصیه ای که کردید بسیار خوب است اما بهتر است بدانید وقتی علمای مذهب شما سراپا لجاجت هستند، بهتر است ابتدا از خانه ی خود شروع کنید و به حق اعتراف کنید.
اگر شما اهل عناد و لجاج نیستید، چرا نقل هایی را که در معتبرترین منابع مذهب تان آمده است، تحریف می کنید و به دروغ متوسل می شوید؟
توصیه های شما به عدم تعصب و دور ماندن از لجاج بسیار خوب است، اما ای کاش خود شما هم اندکی، آری فقط اندکی به این توصیه ها عمل می کردید!
کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون
در انتظار پاسخ های شما هستم، پاسخی که تا کنون از طرف هم کیشان شما، هرگز نیامده و نخواهد آمد، می آیند کامنتی می گذارند و وقتی جواب را می بینند، دیگر حتی کلمه ای هم نمی گویند، امیدوارم شما این گونه نباشید و بتوانید از ادعاهایی که کردید، دفاع کنید.
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
با سلام خدمت شیعه ها و سنی ها
اقایان سنی چرا نمیخاهید بجای تعصبات بیجا از عقل و منطق استفاده کنید چرا؟
از عمر پسر خطاب پیامبر ساخته اید وای بر شما ها توبه کنید برگردید از عناد و کفر .خلفای سه گانه شما حق بر حرق مولا امیر المومنین بر ولایت مردم را نادیده گرفتن وای بر انها.شماها برگردید به اسلام ناب محمدی نه عمر عسمان و ابوبکر
ان الحق يجري علي لسان عمر
*=====*
فعلا که آن چه بر زبان عمر جاری شده، حکم بر خلاف ما انزل الله است!
از اين كلمه هاي شما مردم از اسلام فرار مي كند
اصحابي كالنجومي و ان اقتديتم به اهتديتم.
من كه بنده كنهكار از دوست بد حذر مي كنم, مكر بيامبر در انتخاب دوست اشتباه مي كند.
جرا اين سختي را بر عهده امت كذاشت؟
*=====*
سلام
از این که آن قدر به این وبلاگ لطف داشتید که با یک آی پی با چند نام چند کامنت گذاردید! متشکرم.
حدیثی که در ابتدای کامنت خود آوردید، حدیثی جعلی و دروغ است و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آن را نفرموده اند و به دورغ به ایشان نسبت داده شده است.
علاوه بر آن جالب است که این حدیث دروغ را اشتباه هم نوشته اید و نتوانسته اید درست آن را بیاموزید! البته چون از اساس دروغ است، این اشتباه نوشتن شما اهمیتی ندارد.
در ارتباط با اثبات دروغ بودن این حدیث یک پست مستقل در این وبلاگ نوشته ام و در آن تحقیقی مستند ارائه داده ام به نقل از بزرگ ترین علمای مذهب اهل سنت. این مطلب با عنوان « آنان ستارگان کدام آسمان هستند؟ » می باشد. امیدوارم با مطالعه ی آن نسبت به دروغ و جعلی بودن این حدیث مطلع شوید. البته اگر پرده های تعصب مانع از دریافت حقیقت نگردد. این هم لینک مطلب :
http://nazer110.wordpress.com/2010/05/29/post74/
بقیه کامنت شما مفهوم نبود، منظور شما از دوست بد کیست؟ لطفا دقیق و با ذکر منبع و مدرک بیان کنید.
شما دخترت را به ملعون مي دادي؟
البته نه.
اين بزركواران جطوري فرزندانشان رابه ملعون مي دادند.
شما به دختر ملعون ازدواج نمي كني؟ بيامبر اكرم جطور ازدواج مي كنند
. اين جواب منطقي است.
ان كسي را كه به شما كه اتش برست وصابيئ بوديد و مكتوب بيامبر را باره كرديد و اتش زديد, حرق كرديد, اسلام را اورد لعنت مي كوييد. مروتتان كجا است.
الان به جاي سباسكزاري لعنت مي كوييد. اضافه بر اين مثل اين كه مكتوب بيامبر را اتش زديد حالا مي خواهيد به خليفه بيامبر كه به جاي مكتوبشان امد نتوانستيد اتش بزنيد, از خدا التجا مي كنيد كه خليفه مكتو ب در اتش باشد. تو ناكسي.
*=====*
سلام
ما شیعیان معتقدیم هیچ یک از معصومین علیهم السلام، هیچ کدام از دختران خود را به خلفا نداده اند. بنابر این قسمت اول کامنت شما نادرست است مگر این که بتوانید برای اثبات درستی گفتارتان وارد بحث شوید، منتظرم…
در ارتباط با ایران و حمله ی خلیفه ی دوم، نکات بسیاری تاکنون در این وبلاگ و دیگر وب ها بیان شده است. به طور خلاصه باید گفت دین اسلام برپایه ی منطق و دانش بناشده است و به هیچ روی نمی توان کار کسی که با خون ریزی و حمله به نام دین، عمل می کند را درست و صحیح دانست. شما چه دلیلی می توانید از کتاب و سنت ذکر کنید تا این کار عمر را درست نشان دهد؟
علاوه بر این مگر فراموش کرده اید که مذهب ما و کسانی که شما این ادعا را در برابر آنان طرح می کنید، تشیع است و ولایت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام؟ آیا آن چه عمر بن خطاب برای ترویج و نشر آن! به ایران حمله کرد، چنین روشی بود؟ به علت تضاد کامل میان روش عمر و مذهب ما، هیچ حقی از جانب عمر بر ما وجود ندارد.
امیدوارم به درستی منظور عرض بنده را درک کرده باشید.
در آخر باید عرض کنم:
سعی کنید مطالب تان را به دور از احساسات و همراه با منطق و بدون توهین و فحاشی بیان کنید و تابع و تسلیم مطالب منطقی و مستند به مدارک غیر قابل انکار باشید.
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
ای کاش علی اینجا بود تا این علی پرستان را سر ببرد ننگ بر شما ای ملحدین شما ادعای مسلمانیتان میشود این مملکت خودتان را از شر این شیاطین ازاد کنید این اخوندهای که چیزیی غیر از کربلا و امام حسین بلد نیستند یک قصه را حفظ کردن هه هه هه گریه میکنند به حال خودتان گریه کنید که عزاب خدا برای شما امده است
*=====*
سلام
باعث تاسف است که شما نسبت به مکتبی اعتراض می کنید، که هیچ اطلاعی از اعتقادات آن ندارید!
چه کسی امیرمومنان علی بن ابیطالب سلام الله علیه را پرستش کرده است؟ شیعیان حضرت امیرالمومنین علیه السلام را بنده ی برگزیده ی خداوند، وصی و خلیفه ی بلافصل و منصوص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و نفس ایشان می دانند، پس ادعای شما در مورد پرستش امیرمومنان علی علیه السلام نشان از عدم آگاهی تان نسبت به تشیع دارد، منطق اقتضا می کند که ابتدا معلومات لازم در این زمینه را به دست آورید و سپس با استناد به منابع شیعه، مطلبی را به شیعیان نسبت بدهید، کدام یک از منابع شیعی چنین مطلبی در مورد امیرمومنان علی علیه السلام گفته است؟؟
دلیل دیگر بر عدم اطلاع شما در مورد شیعه، مطلبی است که به روحانیون شیعه نسبت داده اید! دوست محترم، لطفا دقت کنید:
هیچ گاه مدعی نیستیم که تمام روحانیون شیعه، دارای علم سرشار هستند، بلکه در میان آنان افراد تهی از علم نیز یافت می شوند اما می دانید که نمی توان با تکیه بر وجود این عده، نسبت به اصل عقاید شیعه، اعتراض کرد. آن چه منطقی است این است که شما منابع معتبر شیعه و کتب کلامی این مذهب را ملاحظه کنید و سپس اگر در آن مخالفتی با قرآن کریم و سنت شریف دیدید، با استدلال و منطق نقد کنید، نه این که با نقل شنیده هایی که از افراد مغرض و یا بی اطلاع دارید، حمله ای متعصبانه را انجام دهید.
دیگر این که آیا عزاداری کردن بر کسی که به تصریح رسول گرامی اسلام « سید جوانان اهل بهشت » است، کاری نادرست است؟ آیا فرزند گرامی پیامبر اکرم حضرت سیدالشهدا اباعبدالله الحسین سلام الله علیه، به دستور خلیفه یزید بن معاویه، به شهادت نرسید؟ آیا خلافت یزید، نتیجه ی کدام تفکر است؟ آیا یزید را چه کسی به قدرت رساند؟ مگر معاویة بن ابی سفیان که از مردم برای پسرش یزید بیعت گرفت، منصوب عمر بن خطاب نبود؟ آیا شما بر این عمل یزید مهر تایید می زنید، یا از این کار یزید بیزاری می جویید؟ اگر مهر تایید می زنید، با کشتن سید جوانان اهل بهشت موافقت کرده اید و سزاوار لعن الهی هستید! و اگر از این کار یزید بیزارید، پس چرا شیعیان را به خاطر عزاداری سرزنش می کنید؟
( در ضمن عذاب صحیح است نه عزاب ! ) به چه دلیل عذاب خداوند برای ما آمده است؟ آیا به خاطر این که حضرت امیرمومنان علی علیه السلام را خلیفه ی پیامبر اکرم علیه وآله السلام می دانیم؟ آیا به این خاطر که خلفای شما را بر حق نمی دانیم؟ شما می توانید ثابت کنید که خلفای تان بر حق هستند؟ آیا عذاب خداوند به خاطر عزاداری برای سید جوانان اهل بهشت، به ما می رسد؟
چرا این قدر تعصب دارید؟ چرا حداقل برای یک بار منطقی نمی اندیشید و لازم نمی دانید که ابتدا در مورد شیعه و عقایدش مطالعه کنید و سپس نقد خود را با دلیل و مدرک بیان کنید؟
در این وبلاگ پست های متعددی در مورد دوری خلفای تان از دانش دینی، به استناد معتبرترین منابع مذهب خود شما ذکر شده است، چه پاسخی برای این مطالب دارید؟ از نظر شما خلافت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، هیچ شرطی ندارد؟ هرکسی می تواند در این جایگاه قرار بگیرد؟
امیدوارم با کنار نهادن تعصب، به تامل بپردازید
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
بسم الله الرحمن الرحیم
ایاک نعبد وایاک نستعین
ای مدیر وبلاگ شما که این را روزی چند بار تکرار می کنی ایا منظورش چیست
ذکر منبع بکنم چون هیچ اعتمادی به شما نیست
قران سوره حمد
البته اگه اهل نماز باشید
*=====*
سلام
روش منطقی اقتضا می کرد در ارتباط با موضوع نوشته، کامنت بگذارید؛ پاسخ شما در ارتباط با حکم خلاف کتاب خدا از سوی عمر بن خطاب چیست؟ چرا خلیفه ی شما بر خلاف قرآن کریم حکم کرده است؟ شخصی که حکمی بر خلاف حکم خداوند متعال می کند، چگونه شایستگی خلافت دارد؟ چنین شخصی آیا اصلا مسلمان است؟؟!!
اما در مورد سوال شما؛
آیا می دانید معنی عبادت خداوند چیست؟ معنی « نعبد » چیست؟ عبادت خداوند یعنی گردن نهادن به فرامین او، حال بفرمائید شیعیان به کدام فرمان خداوند متعال اعتقاد ندارند؟ آیا شما که قایل به جسمیت خداوند هستید و در صحاح خود خدای متعال را تا سطح یک بشر ضعیف پائین می آورید، عبادت کننده ی خداوند عزوجل هستید؟
آیا شما به قرآن معتقدید که به آن استدلال می کنید؟
آیا در قرآن نخوانده اید که خود خداوند دستور به تمسک به وسیله می دهد و می فرماید: « و ابتغوا الیه الوسیلة » ؟
اگر شیعیان با گردن نهادن به دستور خداوند، برترین مخلوقات او را که پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان علیهم الصلاة و السلام هستند، وسیله برای تقرب به بارگاه الهی می دانند، کار نادرستی انجام داده اند؟
آیا در قرآن نخوانده اید که خداوند مسلمانان را به روی آوردن به رسول الله علیه وآله السلام فرامی خواند و می فرماید:
« و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاووک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما »
آیا در این آیه شریفه تصریح به واسطه قرار دادن رسول اکرم صلوات الله علیه وآله برای توبه نشده است؟ آیا قرآن کریم مسلمانان را به شرک فراخوانده یا راه درست را که عبارت از وسیله قرار دادن بنده ی محبوب اوست، ترسیم فرموده است؟
اگر بخواهم تمام آیاتی را که در آن اولیاء خدا به عنوان واسطه ای به درگاه او، معرفی شده اند، بیان کنم، نوشته ای بسیار طولانی خواهد شد.
دوست محترم
همین مقدار کافی است که بدانید نمی توان به یک آیه را به تنهایی به عنوان معیار قرار داد و از دیگر آیات مرتبط غفلت نمود، چه این که مصداق « ایمان به بعض کتاب و کفر به بعض دیگر کتاب » می گردد! امیدوارم شما از این دسته نباشید که قرآن را تکه تکه نموده و تنها به ظاهر یک بخش از آیات اکتفا می کنند و از این راه به شرک دیگران حکم می نمایند.
به طور خلاصه باید گفت:
اگر یاری خواستن از کسی یا چیزی، با عنوان استقلالیت آن کس یا چیز باشد، شرک است؛ و نیز اگر بدون تشریع الهی، کسی یا چیزی را واسطه به درگاه خداوند بدانیم، این نیز شرک است.
اما اگر با دستور خداوند کسی یا چیزی را واسطه قرار دهیم، نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید و عمل به دستور خداوند متعال است.
شیعیان اعتقاد دارند که پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان سلام الله علیهم اجمعین به عنوان بندگان خاص خدای عزوجل و به دستور حضرت حق، واسطه میان بندگان خدا و خداوند هستند و هرگز توانی خارج از اراده ی ذات اقدس ربوبی ندارند.
حال بفرمائید به کدام دلیل این اعتقاد نادرست است؟
در انتظار پاسخ منطقی و مستدل تان هستم
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
یارو یک روز قیامت می شه می بینی که امام علی وعمر چگونه ناظر عذابت خواهند بود
خودت واین وبلاگ رو جمع کن
معصومترين كسي … بيامبر… دو نفر از دخترهاي خود را به آن كسي كه شما لعنت مي كنيد. …به عثمان … داده است و به دختران آن كساني كه لعنت بزرك را مي فرستيد يعني ابوبكر و عمر رضي الله عنهما ازدواج كرده است مكر بيامبر اشتباه كرده است يا اين روايت نيز در كتابهاي شما وجود ندارد و به اين روايت نيز اعتقاد نمي كنيد دختر بزرك بيامبر در زير دست كافردر شوهر بوده است بيامبر وي را از دست كافر آزاد كردند اكر عثمان خائن و ظالم مي بود از وي نيز دخترش را آزاد مي كردند
*=====*
سلام بر شما و معذرت از تاخیر در پاسخ؛
در جواب سوال شما باید عرض کنم:
1- ازدواج عثمان با دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، به لحاظ تحقیقی، نادرست است.
2- در مورد ازدواج رسول گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله با عایشه و حفصه، و بر فرض پذیرش ازدواج عثمان با دختران ایشان،
اولا هنگامی که ازدواج صورت می گرفته، مشکلی وجود نداشته و مسایل مورد نظر، همه پس از ازدواج و بعضا» پس از ارتحال رسول الله علیه وآله السلام رخ داده است.
ثانیا اگر اهل قرآن باشید، می دانید که وجود نسبت فامیلی با پیامبران خدا علیهم السلام، دلیلی برای فضیلت کسی نیست، آیا قابیل که قاتل هابیل بود، فرزند حضرت آدم ابوالبشر علی نبینا و آله وعلیه السلام، نبوده است؟ آیا پس نوح نبی علی نبینا وآله وعلیه السلام، در شمار کافران و هلاک شدگان نبود؟ آیا همسران حضرت نوح و حضرت لوط علیهماالسلام، کافر و مورد مذمت قرآن نیستند؟
در نتیجه بهتر است اسیر تبلیغات و هیاهوی وهابیون و افراطیون نشوید و به جای در نظر گرفتن نسبت های فامیلی، به ارزش های ذاتی افراد فکر کنید، آیا اشکال های موجود در رفتار عایشه، حفصه، ابوبکر، عمر و عثمان، در کتب مدعیان پیروی از سنت، نقل نشده است؟ کافی است برای اطلاع از گوشه ای از این مسایل، گشتی در همین وبلاگ بزنید. پس از مطالعه ی مطالب دیگر این وبلاگ، در خدمت خواهم بود تا نظرتان را انشاءالله مستند به منابع است را بدانم.
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
يعني شما مخالف همه جهاد و غزوات و قتال في سبيل الله باشيد من ديكر به مسلماني شما مطمئن نمي شوم عمر جهاد كرده بر عليه آتشبرست و ايران
به نام خداوند جان وخرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
با سلام برکسانی که ازروش تحقیق وبکارگیری دانش وخرد به دنبال حقیقتند
اولا به همه مصرانه شدیدا سفارش می کنم که به هیچ کس در هیچ شرایطی توهین نکنند حتی اگر طرف مقابل خود آغازگرتوهین وفحش بود.
روزی حضرت امیرالمومنین (ع) داشتند برای گروهی از یارانش مطالبی می فرمودند.ناگهان زنی ازآنجا در حال عبور بود . گروهی توجه شان متوجه آن زن نمودند و رشته سخن حضرت همچون خطبه معروف شقشقیه ی ایشان انتراپت = قطع گردید . حضرت نیزالتفاتشان بنا اقتضای بلاغت سخن . مسیر و محتوای سخن به این صورت تغییر دادند زنان همه یک گونه اند هر کس چنان شد ..شب با همسرش نزدیکی کندو..( البته من اینک به نهج البلاغه دسترسی ندارم دقیقا نمی توانم عین سخن مولا را بیان کنم) تعبیر حضرت بسیار زیبا است . ناگهان فردی خارجی (ازاهل خوارج) آنجا حضور داشت رو به حضرت گفت: العیاذ بالله گفت :خدااورا بکشد چقدر علم دارد!!!!! اطرفیان وقتی چنین شنیدند از خشم برافروخته شدند و خواستند با شمشیر به وی حمله کنند اما حضرت فرمود چه شده است شمارا ؟؟؟ خوب او به من یک فحش داد پاسخش نیز یک فحش است .یا من به او یک فحش می دهم یا اورا می بخشمش که اورا بخشیدند
چون حضرت علی(ع) یعنی پیغمبراکرم(ص)،و پیغمبراکرم(ص)یعنی حضرت علی(ع)
این را من نوعی نمی گویم این را قرآن می گوید. این راپیامبر اکرم (ص)می گوید. این را تاریخ می گوید این عقل می گوید.
علی (ع) یعنی میزان اسلام. ما صحت وسقم دین را بعد از پیامبر اکرم (ص) از فتوا و نظر حضرت امیراالمومنین(ع) باید بسنجیم وبپذریم
ببینید عزیزان حقیقت همیشه پیروز است دنیای ما پر از علم و تکنیک است ما امروز ه قادریم به یاری همین علم و تکنولژی که هنوز مطلق نیست پی به حقایقی ببریم که از آنها بیش صدها هزار گذشته است وتاریخ مکتوبی آزان نیست ونبود و… حال این 1500سال حقایق انچنان از ما در کتم و نهان نیست هر قدرهم اگرتحریف شده باشند شناخت وتشخیص درست آنهااز یکدیکر چندان دشوار نیست
عینا یک نوشته را میان مخالف و موافق را اینجا دوباره کپی می کنم
سلام بر شما دوست عزیز که همواره به این وب محبت داشته و نظرات ارزنده ای مرقوم می فرمائید.
ماجرای نام امیرالمومنین علیه السلام در قرآن، یکی از بحث هایی ست که برخی از اهل سنت به شدت دنبال می کنند. جای تعجب است که اینان این مساله را مطرح می کنند که چرا نام ایشان علیه السلام در قرآن مجید نیامده است، در حالی که در کتب تفسیری مذهب اهل سنت، بسیاری از آیات به وجود مبارک مولا امیرمومنان سلام الله علیه تفسیر شده است. علاوه بر این چنان که اشاره کردید، آیه مباهله و افزون بر آن بسیاری از آیات دیگر به شکل ضمنی در مورد ایشان علیه السلام است. آیه ای که به مناسبت لیلة المبیت نازل شد، آیه ای که پس از صدقه دادن ایشان نازل گردید و …
اما جای این سوال از آنان هست که اگر نیامدن نام کسی در قرآن دلیل بر عدم حقانیت اوست، پس باید اکثر انبیای الهی علیهم السلام که نامی از آنان در قرآن نیامده است، در ادعای نبوت صادق نباشند، العیاذ بالله.
از طرف دیگر، نام هیچ یک از خلفای اهل سنت، نه به اشاره و نه به تصریح در قرآن نیامده و هیچ آیه ای به اینان تفسیر نشده است. لذا بنابر استدلال خود آنان مطمئنا خلافت آنان ناحق و غصب می باشد.
بازهم از لطفتان سپاسگزاریم.
موفق باشید
التماس دعـا.
پرسش من این است ؟؟؟؟
خطاب این آیه شریفه به چه کسانی است
!- ان الله وملایکته یصلون علی النبی یا ایهاللذین امنوا صلواعلیه وسلموا تسلیما =براستی خدا و فرشتکان برپیامبرسلام می فرستند ،ای کسانیکه ایمان آوردیدشما نیز براو درود و صلوات بفرستید
خود پبامیر اکرم (ص)فرمودند:بر من صلوات ابتر(بتری= ناقص) مفرسیتد! یعنی= فقط درود سلام بر پیامبر.عرضه داشتندپس چگونه به شما سلام دهیم فرمودند : اینگونه الهم صلی علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک مجید وحمید= درود و سلام برپیامبر و آلش هچنان که سلام ودروداست بر ابراهم الش براستی ای پرودگار تو دارای عظمت وستایشی
خوب این پیامبرو علی (صع) هر دو از فرزندان ابراهبمند از طریق اسماعیل . دیگر اینکه خدا
درسوره مبارکه ی ال عمران آیه شریف مباهله انفسکم نساءکم ، ابناءکم و..آورده . همه تواریخ
آورده اندکه پیامبراسلام برای اجرای مباهله تنها با علی ، فاطمه ، حسن وحسین که با خود پنج تن بوده اند تشریف آورده اند
هر عاقلی می داند که انفس در اینجای قرآن خود پیامبر وعلی (صع) ، و…….
پیامبراکرم (ع) چیزی را از خودش نمی فرماید.و بر همین اساس قران است می فرماید علی از من است ومن از علی ام ، علی از من است …لحمه لحمی دمه دمی = گوشت او گوشت منست خون او خون من . جوب چه کسی زهره آن را دارد بگوید این از پیامبروآن از قران نیست بسم الله
وعقلی و نقلی آل و اهل البیت قرانی پیامبراکرم (ص)نیزاین خمسه طیبه است وسایرحضرات معصومین تا امام مهدی(عج) که درود خدا وفرشتگان و همه مومنان بر آنان باد
خدا به پیامبر اسلام (ص) آنچنان در قران اخطار کرده که جان آدمی از ترس این اخطار می خواد
قالب تهی کند. وقتی به پیابر اینچنین خطابی شده ما حتما حساب کار خودمان را باید داشته باشیم. ببینید سوره الحاقه …..ولو تقول علینا بعض الاقاویل *لاخذنا منه بالیمین ه *ثم لقطعنا منه الوتین *فما منکم من احدا عنه حاجزین= اگر پیامبرحتی یک کلمه از پیش خود جعل کند و به ما نسبت دهد با دست توانای خود اورا می گیریم ،رگ وتینش را می زنیم ، انگاه هیچکدامتان نمی توانید جلوی مارا بگیرید
حقیر برای اینکه اوقات شریفتان را نگیرم شمارا احاله می دهم به سوره مبارکه معارج .. با این شروع سال سایل بعذاب واقع .. حتما به تفاسیر نگاه کنید .. بگذارید شمه ای در باره اش بنویسم
شخصی آمد نزد پیامبر اسلام(ص) بعد از انتصاب حضرت امیرالمومنین (ع) به جانشینی خود
عرض یا رسول الله فرمودی اسلام بیاورید اوردیم ، حج کنید کردیم ، جهاد کنید کردیم ، زکات بدهید دادیم و گفتی همه اینها از طرف خداست .اینک دست این پسر عموی جوانت را گرفتی و به ما می گویید بعد از من از این اطاعت کنید ، آیا این هم از طرف خدا است ؟ پیامبر اکرم(ص) فرمودند : قسم به آن خدایی که جانم در قدرت اوست آری این هم از دستور خداست
ومرد با خشمی تمام سر بر آسمان کرد و گفت : خدایا اگر این مرد راست می گوید سنگی از آسمان
برسرم بباران که خدای نیز دعایش را زود مستجاب کرد سنگی ناگهان بر سرش فرود آمد و کشتش
که این آیه نازل شد… سال سایل بعذاب واقع ..
خیلیها می نویسند که آیا نام حضرت علی(ع) در قران آمده است و.. خوب عزیزان من قران که دیکشنری اسامی نیست . اصلا به اون صورت شبیه کتب معمولی نیست وتنها با رجوع به فرهنگ لغت عربی قابل فهم نیست . بطن ها در متن های خود دارد . محکماتش که به نظر نصی صریح واضح است به متخصص نیاز دارد چه رسد به محکماتش .
امده است که یک یهودی روی قرآن کار کرد سی سال سال عمرش را روی کار گذاشت عاقبت چشمانش بر اثرمطالعه بسیار از دست داد
ابن عباس که بزرگرترین مفسر قرآن است تازه همین ابن عباس آنگاه به حضرت علی(ع) می گوید
علم من در مقابل علم علی (ع) قطره ای است در مقابل هفت اقیانوس
همین ابن عباس میگوید 300 ایه در قرآن در باره علی(ع) است. بی سبب نیست که پیامبراکرم(ص)می فرماید :علی با قران است و قران با علی است . پیامبراکرم(ص) که از روی هوا نعوذبالله نمی گوید
بنابرین برای فهم قران باید درخانه علی (ع) و فرزندانش رفت
والسلام
همگی شاد و سربلند باشد
سفارشم به عزیزانم این است رش
ج است او من حممه گوید که
گویدحضرت فااطمه(ع) نیز
دستان امرده ئ افنس پیابر ود پضن یست باد اینگون ن ز درود یتبر ا موذن شس
به سؤال من كي جواب مي دهيد آقاي حيدر؟
*=====*
با سلام و ضمن پوزش از تاخیر، پاسخ سوال شما بیان شد، ملاحظه بفرمائید.
شما مغزی منجمد دارید. خوب این به خاطر شستشوی مغزی شماست مه از بچگی روتون اعمال میشه .خدا به راه راست هدایتت کنه اما فکر کنم با هزاران منور هم راهرو پیدا نکنی.
بنام خداوند عالم.به خدای احد و واحد کسانی که به حضرت عمر (رض) ودیگر اصحاب رسول اکرم(ص)توهین کنند مسلمان نیستند.وبه خدای احد و واحد مذهب اهل سنت یعنی اسلام واقعی اسلامی که رسول اکرم (ص) آورده نه شاه اسماعیل صفوی.بترسید از آتش دوزخ
*=====*
باز هم کامنتی از کسی که خود را اهل سنت می داند! و کلام اش را بدون سلام آغاز می کند!!
سلام
شما واقعا فکر می کنید با قسم خوردن حقیقت ثابت می شود و مخالف شما اهل دوزخ می گردد؟! کجاست دلیل و برهان شما؟! کجاست منطق علمی شما؟! کجاست پاسخ تان در برابر حتی یکی از مطالبی که درباره ی عدم صلاحیت خلفای تان نوشته ایم؟!
شما که نمی دانید تشیع چیست و منشاء پیدایش آن چه زمانی و توسط چه شخصی است، چطور به خود اجازه می دهید که تحت تاثیر وهابیون قاتل، در مورد یک مذهب ابراز نظر کنید؟
لااقل منابع مذهب خودتان را مطالعه کنید تا بدانید تشیع نه تنها ساخته ی صفویه نیست، بلکه به نص رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم متولد شده است.
دلیل شما برای راستی و درستی تمام اصحاب چیست؟
واقعا باعث تاسف است که یک انسان که خود را مسلمان می داند، این گونه از برهان و استدلال تهی دست باشد حتی اولیات تاریخ و مذهب خویش را نشناسد.
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
با سلام
به عرض مي رساند کسي راکه خوابيده است مي توان بيدار نمود ولي کسي را که خودش را به خواب زده نمي توان
*=====*
سلام دوست گرامی
با شما موافقم، اما امیدواریم بتوانیم از این خواب مسری و واگیر دار به دیگران جلوگیری کنیم؛ یکی از مهم ترین اهداف مباحث اعتقادی، گذشته از تلاش در هدایت گمراهان، مراقبت از کسانی است که در راه حق قرار دارند، چه این که هجوم شبهات مخالفان، افراد عادی را هدف گرفته و برای کسانی که دسترسی به مطالب علمی دارند، ایجاد وظیفه می نماید.
از کامنت تان متشکرم و در انتظار همراهی های آتی شما هستم.
موفق باشید
التماس دعا
باسلام
از دوستان خواهشمندم بمنظور اجتناب از صدور حکم قبل از قضاوت به سایتهای اهل سنت مراجعه فرمایند بنده با مشقت موفق به دسترسی به بعضی شدم
{ … }
همیشه هدایت را از خداوند بخواهیم واز حقیقت روی گردان نباشیم هرچند بر خلاف مبانی فقهی ،کلامی وعقیدتی مذهبمان باشد
*=====*
سلام بر اهل طاعت خداوند متعال
سایت هایی که شما معرفی کردید، سایت اهل سنت نبود، سایت وهابیت متعصب و افراطی، قاتل هزاران انسان بی گناه بود؛ بنابراین ویرایش شد.
آنچه در این وبلاگ وجود دارد، تماما مستند به منابع مذهب مدعی پیروی از سنت !! است. بهتر است به جای حاشیه رفتن، پاسخی برای جهالت و نادانی کسانی که خود را به دروغ جانشین رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم جا زدند، بیابید.
ژست تحقیق، ثمری ندارد! آنچه به کار می آید، خود تحقیق است نه ادعای آن.
ماجرا بسیار ساده است، عده ای پس از ارتحال نبی مکرم اسلام علیه وآله السلام، توطئه کردند و با وجود عدم لیاقت بر مسند جانشینی ایشان تکیه زدند و صاحب اصلی اش را از آن محروم ساختند؛ و تاسف بار این که هنوز آنان طرفدارانی دارند که به هیچ روی حاضر به پذیرفتن حق و حقیقت نیستند و فقط ادعای حق را دارند!!
موفق باشید
والسلام علی من اتبع الهدی
سلام عرض شد خدمت دوستان محترم
*=====*
علیکم السلام
سلام .
آیا تشکیل یک شورا به نام سقیفه و انتخاب یک رهبر برای جامعه اسلامی منطبق بر اصل دموکراسی نیست ؟
سلام بر شما
نگاه قرآن مجید به عنوان کتاب الهی و منتقل کننده ی نظرات حضرت حق، به مسئله ی رهبری، نگاهی خاص است که باید برای شناخت آن، در قرآن تامل نمود.
اولین بشر، حضرت آدم علیه السلام، داستان آفرینشی دارد که خود خداوند متعال، در قرآن اش، آن را بیان نموده است. قسمتی از آیات مربوط به این ماجرا، تصریح دارد که « انّی جاعل فی الارض خلیفة ». در این آیه به صراحت بیان شده است که « من » یعنی خود خداوند، خلیفه ای در زمین قرار می دهم. پس از این پیامبر هم، تمام انبیاء علیهم السلام توسط خود خداوند برگزیده می شدند و هیچ گاه این گونه نبوده است که خداوند اختیار برگزیدن پیامبری را به مردم و رای آنان واگذار فرموده باشد. گذشته از پیامبران علیهم السلام، اوصیاء و خلیفه ی پیامبران نیز، توسط خود خداوند انتخاب می شده اند و این سنت الهی بوده است.
دلیل عدم واگذاری انتخاب پیامبر و وصی پیامبر، به مردم و رای اکثریت، به مسئله ی علم و آگاهی خداوند نسبت به ماهیت هر فرد بازمی گردد؛ چه این که خداوند به عنوان خالق، آگاهی تامّ و کاملی نسبت به هر مخلوق و شایستگی های او دارد. این که یک فرد صلاحیت رهبری دارد یا خیر، موضوعی است که نسبت تنگاتنگی با علم به ماهیت آن فرد دارد. هرگز هیچ اکثریتی نمی تواند ادعا کند که در مورد ذات یک شخص علم و آگاهی کامل دارد و می داند که وی در حال حاضر دقیقا چگونه فردی است و در آینده با در دست گرفتن تمام مجاری قدرت و ثروت، چه عملکردی خواهد داشت؛ همان طور که اگر در تاریخ دقت کنید، می بینید که بسیاری از کسانی که اکثریت مردم برای رهبری خویش برگزیدند، به مستبدانی تبدیل شدند که نه صلاحیت تصدی آن مقام را دارا بودند و نه در گذشت روزگار، پروند ی قابل قبولی از عملکرد را ارائه دادند؛ رهبرانی که به حاکمان مستبد و آدم کش مبدّل شدند و سیاه ترین صفحات تاریخ را رقم زدند. در این مسیر در تاریخ نزدیک می توان به قذافی و صدام و پیش از آن به هیتلر که حمایت اکثریت مردم را در آغاز راه، دارا بودند، اشاره کرد. در تاریخ دورتر نیز می بینیم کسانی زمامدار جامعه شدند که خود بارها به عدم توانایی و جهالت خویش اقرار کردند؛ همانان که ظلم و ستم شان، موجب رقم خوردن تاسف بارترین اتفاقات و وقایع بشری شد. اما آیا حتی یک مورد می بینید که خداوند انتخابی فرموده باشد و در یک مورد ثابت شده باشد که این انتخاب، نادرست و خطا بوده است؟ لذاست که اگر سرتاسر قرآن را جست و جو کنید، می بیند که هیچ رهبر مذهبی، توسط مردم انتخاب نشده است و خداوند چنین اختیاری به هیچ انسانی حتی خود انبیاء نداده است. در داستان حضرت موسی علیه السلام می بینید که ایشان برای استفاده از توانایی هارون برای انجام ماموریت الهی اش، از خداوند چنین درخواست می کند: « و اجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی اشدد به… » یعنی « خدایا وزیری از خانواده و اهل ام، برایم قرار ده؛ برادرم هارون را… » پس جعل و منصوب کردن وزیر و وصی پیامبر، باید توسط پیامبر خدا باشد. همین مطلب در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام نیز دیده می شود؛ آن جا که قرآن می فرماید: « قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین » ….
از سوی دیگر، در آیات زیادی خداوند این مفهوم را به مردم گوشزد می فرماید که اگر توسط خداوند انتخابی صورت گرفت، مردم هیج حقی در انتخاب نخواهند داشت؛ از جمله می توانید به این آیه مراجعه کنید « و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة » در این آیه به صراحت بیان شده است که مردم هیچ حقی در انتخاب ندارند و باید گوش به فرمان خداوند در مورد انتخاب افراد باشند.
بنابراین می بینیم که در طول تاریخ هرجا که انتخابی توسط خداوند انجام شده است، مردم با آن مخالفت کرده اند؛ مخالفتی که به هیچ روی مورد تائید نبوده است. از جمله ی این مخالفت ها، می توانید به داستان انبیاء الهی علیهم السلام، و مخالفت قوم ایشان، مراجعه کنید. همچنین مخالفتی که پس از انتخاب طالوت، دیده می شود؛ همه و همه نشان دهنده ی این است که رای اکثریت هیچ رسمیتی نزد خداوند ندارد و مردم باید آن جا که از طرف خداوند شخصی برگزیده می شود، کاملا گوش به فرمان و مطیع باشند. اگر رای اکثریت نزد خداوند مقبول بود، باید سیر دیگری در تاریخ مشاهده می کردیم و افراد دیگری به عنوان نبی یا وصی، شناخته می شدند.
دوست گرامی
اگر قرار است کسی واسطه میان خدا و خلق خدا باشد، طبق نصوص قرآن مجید، باید این فرد واسطه، از جانب خود خداوند نصب گردد و این نصب، توسط پیامبر به مردم اطلاع داده شود.
این مسئله، در مورد خاتم الانبیا صلی الله علیه وآله وسلم و وصی و خلیفه ی ایشان نیز تفاوتی ندارد. مردم باید از کسی تبعیت کنند و او را به عنوان رهبر خویش بشناسند که خداوند تعیین فرموده، و رسول اکرم علیه وآله السلام، معرفی نموده اند.
در نتیجه، درنگاه دین، دموکراسی در انتخاب رهبر دینی، جایگاهی ندارد و مردم باید کسی را که خداوند براساس علم ازلی اش، انتخاب فرموده است، بپذیرند و به فرامین اش گردن نهند، تا به سعادت دست یابند.
دوست محترم
آنچه مردم در آن صاحب اختیارند و باید آن را با مشورت انجام دهند، امور مربوط به خودشان است نه اموری که مربوط به رابطه ی ایشان با خدای شان! اگر می خواهند شهر و کشورشان را با سلیقه ی خود بسازند، دانش خاصی را به دست آورند، خیابان ها و پل ها و تونل ها را بسازند و …. اینها مربوط به امور خودشان است و خداوند تدبیر این مطالب را به مردم واگذار نموده است تا با مشورت و انتخاب بهترین گزینه به انجام رسانند. اما اگر موضوعی به ارتباط مردم با خداوند مربوط می شود، باید گوش به فرمان امر الهی باشند و در این صورت رای اکثریت که هیچ، اگر اتفاق نظر هم به وجود آید، هیچ اعتباری در بارگاه الهی جل اسمه نخواهد داشت.
امیدوارم با دقت در سیر استدلالی که عرض شد و دقت در آیات مورد اشاره و سایر آیات مربوط به مسئله ی « اصطفاء و انتخاب الهی » به نظر دین واقف گردید.
موفق باشید
التماس دعا
سلام
از اینکه با حوصله و دقت جواب دادید متشکرم
ان شائ الله خداوند بر توفیقاتتان بیفزاید
سلام دوست گرامی ام
بنده نیز از طرح سوال تان، سپاسگزارم و امیدوارم این گونه پرسش و پاسخ ها، برای تمام کسانی که مشتاق دانستن روش دین اند، نافع باشد.
موفق باشید
التماس دعا