به بهانه هفته اول ربیع الاول، روزهای هجوم سقیفه سازان به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین علیه السلام و شهادت حضرت محسن بن علی علیه السلام
سوگند به نام آنکه به قلم سوگند یاد کرد،
سوگند به نام آنکه قلب را آشیانه مهر یار کرد،
و سوگند به نام آنکه به آفرینش بشر مباهات کرد،
که خواهم شکست قلمم را اگر ننویسد و پاره پاره خواهم کرد قلبم را اگر عاشقی نکندو خود را بشر نخواهم نامید اگر برگزیدگان معبودم رانشناسد.
خدای را ای قلب! نمی از جوششت به قلم ده تا بخروشد،
خدای را ای قلم! بر کاغذم خون ببار تا ثبت کند،
خدای را ای کاغذ! جوشش قلبم را و خروش قلمم را بر خود نگاه دار تا ببینند،
و خدای را ای آدم! بخوان و ببین شرح بیداد خزان را.
ببین شهری را که از عطر دلاویز صاحب خلق عظیم مست است،
ببین بزرگمردی را که رسم عبودیت و بندگی به خلایق آموخت و آنان را از ضلالت رهانید،
ببین نگاری را که کوشید تا مردمان را از وادی جهالت و مردار خواری و فرزندکشی کوچ داد،
ببین رسولی را که سختی کشید و رنج برد و آزار دید تا به ما بیاموزد چگونه باید به خدا رسید.
او مهربان بود و در مقابل آنچه کرده بود و به عوض آنچه کشیده بود هیچ نخواست که سفیر الهی مزدش با کردگار اوست.
اما به مانند او مهربانی و به مثل او دانایی نخواست که با رفتنش رسالتش به فراموشی سپرده شود. نخواست که طراران فکر و دزدان عقیده پس از او دین را عرصه تاخت و تاز قدرت دنیایشان کنند، پس اجری در مقابل زحماتش طلبید و فرمود : فرزندانم را دوست بدارید.
ولی مگر او چند فرزند داشت؟ آیا کسی نمی دانست؟
همه آگاه بودند که پیامبرشان دختری دارد که از جان عزیزتر می دارد.
همه می دانستند بهشت احمد اوست و همه می دانستند که همه چیز محمد صلوات الله علیه فاطمه علیهاالسلام است.
و اینک او با چشمانی نگران از میان یاران خود پرکشیده است . چشمانی که نگران بوستان بهشتی اوست. بوستانی که مالامال از طراوت هدایت و امامت است و گل های آن نوه های مهربان ترین مرد عالم، نوه هایی که بر دوش پیامبر از او دل می ربودند و او سر و روی شان را بوسه باران می کرد.
اما صبر کنید! در میان این لاله زار غنچه ای هم هست،
غنچه ای که پیامبر شکفتن او را ندید اما وجودش را مژده داد،
غنچه ای که نشکفته پایمال راهزنان سنگدل بوستان نبوی شد،
غنچه ای که دست خزان پرستان بهار ستیز از شاخه اش جدانمود،
محسن را می گویم،
همو که نیامد تا نیامدنش نامردی نامرد مردمان زمانش را به رخ تمام حقیقت جویان آزاده عالم بکشد،
همو که گواه است، گواه مظلومیت آل رسول،
همو که فریاد است، فریاد همیشه تاریخ بر سر غاصبین حقوق آل الله،
همو که اشک است، فرو غلطیده بر گونه تفتیده خاندان وحی،
همو که عقده دل است، عقده دل هر بیداردل عاشق،
همو که تازیانه است، تازیانه ای بر پشت جهل و نادانی و دنیا پرستی روزگاران،
همو که رسوا کننده است، رسوا کننده هر آنکه به دروغ مدعی جانشینی رسول خداست،
و همو که عمویی کوچک است، عموی آنکه خواهد آمد تا انتقامش را بستاند.
سوگند به نام آنکه به قلم سوگند یاد کرد،
سوگند به نام آنکه قلب را آشیانه مهر یار کرد،
وسوگند به نام آنکه به آفرینش بشر مباهات کرد که خواهم شکست قلمم را اگر ننویسد و پاره پاره خواهم کرد قلبم را اگر عاشقی نکند . . . . . .

سلام بر حیدر عزیز باز هم مثل همیشه کولاک کردید حال از شما سوالی داشتم این سه نفر در ان دنیا چه جوابی به خداوند میدهند آیا اصلا جوابی هم دارند؟
*=====*
سلام فراری عزیزم
شماهم مثل همیشه بنده را خجالت زده ی لطف بی نهایت تان کردید.
قیامت روزی است که همه باید پاسخ گوی اعمال دنیای مان باشیم. در این مساله تفاوتی بین بندگان نیست. آنان نیز خود مسئول اعمال خود هستند و صد البته در دادگاه عدل الهی پاسخ همگان به درستی سنجیده می شود. اما خداوند در دنیا حجت را بر بندگان تمام کرده است.
به امید روزی که در دنیا و آخرت شاهد ذلت و عذاب دشمنان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشیم و نحن نقول الحمدلله رب العالمین.
باز هم از کرامت شما ممنونم.
جنگ و دعواهای شیعه و سنی نوش جون خودتون. انقد بهم فحش بدید و همدیگر رو قتال کنید تا بلکه شر اسلام زودتر کنده بشه. ولی خوشم اومد وجودشو نداشتی راجع به واجبی کشیدن امام حسینتون روز عاشورا چیزی بنویسی و مدارک رو رد کنی. یعنی چیزی نداری که بخوای ماسمالی کنی چون تمام خزعبلات آخوندی عاشوراتون به باد میره.
اینم یه مدرک دیگه تا بدونی امام حسین تشنه لبت!!! روز عاشورا که شما آخوندک های شیعه واسه خودتون افسانه ساختید قبل از هلاکتش واجبی کشیده بوده. حالا معلوم نیست اینا که بقول شما طلبه ها آب واسه خوردن نداشتن, آب واسه واجبی مالیدن از کجا آورده بودن؟؟!! اگه هنری داری واسه واجبی مالیدن حسینتون روضه بخون:
تاریخ کامل/ عزالدین ابن اثیر/ ترجمه دکتر سید حسین روحانی/ انتشارات اساطیر/ تهران 1382/ جلد پنجم / صفحه 2235:
چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیگر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آممد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و هریکی کوشیدند که پس از حسین، او به درون رود و خود را بپیراید و بیاراید. بیر به شوخیگری با عبدالرحمن پرداخت. عبدالرحمن گفت: به خدا سوگند که این نه هنگام کار یاوه است. بریر گفت: مردمان من میدانند که من در جوانی و پیری به کار یاوه گرایشی نداشته ام، ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.
*======*
سلامی دیگر،
علت تاخیر در پاسخ به این کامنت آن بود که لختی تامل کردم تا ببینم تمام آنچه در چنته دارید همین مطلب است و یا چیز دیگری هم برای تمسخر آماده کرده اید، هرچند آیدی شما نشان گر آن است که در ادب سنگ تمام گذاشته اید، اما بر منصفانی که شاید پیگیر کامنت های وبلاگ باشند، روشن خواهد شد که مطلبی که بدان استدلال کرده اید وافی به غرض نیست. برای توضیح عرض می کنم که:
1- آنچه از لهوف سیدبن طاووس نقل کردید بر اساس عبارت عربی چنین است:
فلما کان الغداة، امر الحسین علیه السلام بفسطاط فضرب فامر بجفنة فیها مسک کثیر و جعل عندها نورة ثم دخل لیطلی. / سحرگاه روز عاشورا امام حسین علیه السلام دستور دادند که خیمه ای را آماده کنند در آن خیمه درظرف بزرگی که مملو از عطر بود، نوره تهیه کردند، سپس امام علیه السلام وارد خیمه شده و به نظافت خویش پرداختند. ( لهوف، صفحه 132، انتشارات صلاة، چاپ دوم )
پس از بیان متن عربی و ترجمه آن لازم است برای پاسخ به بیان جناب عالی نکته ای را تقدیم دارم. کسانی که شما با تحقیرآمیز ترین کلمات از آنان یاد کردید در مجالس محرم و در ایام عاشورا به این مطلب تصریح می کنند که پس از بسته شدن آب بر کاروان سیدالشهدا سلام الله علیه، چندین بار افراد سپاه امام علیه السلام توانستند محاصره شط را شکسته و برای کاروانیان آب تهیه کنند. این اتفاق حتی در سحرگاه عاشورا نیز واقع شد. بنابراین نقل که می توانید در همین کتاب لهوف هم ملاحظه کنید، نبودن آب مربوط است به روز عاشورا. هیچ منبری اهل مطالعه ای را ندیده ام که منکر این واقعه شده باشد و همگان بر رسیدن آب به خیمه های امام علیه السلام اقرار دارند.
در نظر داشتن منطقه ای که واقعه عاشورا در آن اتفاق افتاده است و توجه به فعالیت اهالی کاروان به خصوص مردان برای پیکار و رفت و آمد به میدان، باعث شد ذخیره آب به سرعت به اتمام رسیده و شور گرما باعث ایجاد تشنگی شدید در میان سپاهیان امام علیه السلام گردد.
ابدا کسی نگفته است که این تشنگی برای چند روز پیش از عاشورا وجود داشته و تا پایان نبرد و گشودن آب به خیمه ها استمرار یافته است. شما نمی توانید تصور کنید که تا صبح عاشورا آب به میزان کافی وجود داشته و پس از آن به اتمام رسیده باشد؟ چه کسی گفته است که اگر در یک زمان وجود آب ثابت شد، در تمام زمان های بعدی نیز آب وجود خواهد داشت؟ همین اکنون اگر جریان آب در منزل تان قطع شود و راهی برای تامین آب نداشته باشید به سرعت ذخایر آب منزل به اتمام رسیده و دچار تشنگی خواهید شد. پس وجود آب در ساعات اول سحرگاه عاشورا دلیل بر وجود آن در ساعات بعدی نخواهد بود در حالیکه پایه استدلال شما بر وجود آب در ساعات بعدی روز عاشورا بر همین نقل است. منصفین قبول دارند که این نقل نمی تواند ثابت کننده وجود آب در تمام ساعات روز باشد.
اضافه بر این همان منابعی که شما مطلب را از آن نقل کردید به صراحت از تشنگی سپاهیان سیدالشهدا سلام الله علیهم اجمعین، یاد کرده اند. چه چیزی باعث شده که شما تنها به آنچه به تصور خودتان به نفع برداشت شماست، استناد کرده از توجه به سایر مطالب موجود در این منابع خودداری کرده اید؟ به نظر شما این نشان دهنده روش درست و منطقی و بدون تعصب در بحث است؟ آیا اگر کسی یک بخش از یک نوشته را برای بحث مورد استفاده قرار دهد و نسبت به سایر بخش ها بی اعتنایی کند، نزد محققین، استدلال کننده ی متین و منطقی شمرده می شود؟
به طور خلاصه آن چه شما برای اثبات وجود آب در تمام ساعات روز عاشورا و بالتبع اثبات دروغ گویی روحانیون در مورد تشنگی سیدالشهدا سلام الله علیه و اصحاب و یاران ایشان رضوان الله علیهم اجمعین، ذکر کردید، به هیچ وجه نمی تواند مقصود شما را بر کرسی نشانده و مطلب را تمام کند چون مربوط به ساعتی خاص است. علاوه بر این که در منابع مورد استناد شما نسبت به بقیه ساعات روز _ که شما خواستید از عبارتی که مربوط به یک ساعت خاص است استفاده وجود در آن ساعات باقی مانده از روز عاشورا را بکنید _ تصریح دارند که آبی وجود نداشته است و اصحاب و خانم ها و اطفال در تشنگی به سر می برده اند.
در حقیقت استدلال شما مستند به مطلبی است که اولا رساننده مطلوب شما نمی تواند باشد و ثانیا در مورد مطلوب شما _ که اثبات وجود آب در ساعات باقی مانده روز عاشورا و دروغ گویی روحانیون شیعه در مورد تشنگی است _ همان منابع مورد استناد شما صراحت به عدم وجود آب دارد. چطور است که این منابع را در موردی که گمان می کنید به نفع شماست می پذیرید اما در موردی که تصریح به رد فرضیه شما دارد به آن بی اعتنایی می کنید؟؟
مطلبی که نقل کردید بارها و بارها توسط وبلاگ ها و برخی سایت های ضددین نقل شده و مورد استناد قرار گرفته است. کاربر محترم توجه داشته باشید که تکرار کردن یک ادعای نادرست نمی تواند اثبات کننده ی درستی آن ادعا باشد. در کتب تاریخی قواعد و ضوابطی وجود دارد که باید بدان توجه کرد و نمی توان با رجوع ناقص به یک منبع تاریخی درک درستی به دست آورد و به نسبت نقصان رجوع به منبع، نتیجه ی به دست آمده نیز ناقص، نارسا و ناتوان از اثبات مطلوب خواهد بود.
پیش از این نیز به شما توصیه کردم از تحقیر طرف بحث روی برتابید و با رعایت ادب در گفتار نشان دهید که نیت خیر در گفتگو دارید و گرنه یا وارد بحث نشوید و یا اگر جواب شما را ندادند ( به دلیل بی ادبی و توهین شما ) این جواب ندادن را دال بر پیروزی خود در گفتگو و شکست طرف بحث ندانید.
بسیاری از آن چه می شنویم لزوما درست نیست و این تحقیق _ آن هم از نوع منصفانه و با رعایت روش علمی آن _ است که نشان می دهد کدام مطلب درست و کدام نادرست است.
تجربه فعالیت در سایت هایی مانند بالاترین به من آموخته است که تا از درستی یک مساله و مطالب جانبی آن اطمینان حاصل نکرده ام با ضرس قاطع تفوه به گفتاری نکنم که موجب از بین رفتن عرض انسان می گردد و دیگر جایی ارزشی برای بیانات انسان قایل نخواهند شد چون همیشه شائبه کذب و بیان ناقص منابع در چنین انسانی وجود خواهد داشت.
به خوبی به خاطر دارم در مورد همین امام مظلوم سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین مطلب نادرستی به سایت بالاترین لینک شده بود. مطلب در مورد دستور ایشان به اسیر کردن مردان ایرانی و به کنیزی بردن زنان آنان بود. لینک گذار با استناد به وبلاگی که این مطلب را نوشته بود، به یکی از کتب شیعه استناد می کرد _ دقیقا مثل کاری که شما کردید و به منبع شیعه استناد کردید _ زمانی که به منبع ذکر شده رجوع کردم اشکالات فراوانی در آن دیدم و متن نسبتا طولانی در رد این ادعا نگاشتم که اگر بخواهید لینک بالاترین و آن وبلاگ را برای ملاحظه شما تقدیم خواهم داشت. بر اساس تحقیقی که کردم آن مطلب اولا از امام حسین علیه السلام نبود، ثاینا ترجمه دارای اشکالات اساسی بود، و ثالثا دو مطلب مجزا به نحوی ناشیانه و مغرضانه به هم متصل شده بود و در آخر ثابت شد گفتاری که به این امام علیه السلام نسبت داده شده بود منقول از عمر بن خطاب خلیفه دوم اهل سنت بوده است.
خود آن وبلاگ نویس این متن را به عنوان ” نقد خوبی که در قسمت نظرات دیدم” در صفحه اصلی وبلاگش گذارد و آن ماجرا در آن روز با رسوایی تهیه کنندگان این افترا به پایان رسید.
روزهایی گذشت بازهم همان مطلب کذب و نادرست به بالاترین آمد، اما این بار همه می دانستند که دروغ است و پایه و اساسی ندارد بنابراین با سیل رای های منفی مواجه شده و حذف شد.
این رویه نادرست هنوز هم ادامه دارد و کسانی با بزرگ نمایی گوشه ای از واقعیت سعی در سریان آن به موارد دیگر دارند، بخشی از حقیقت را می گیرند و بخش دیگر را منکر می شوند. این رفتار کاملا غیر علمی و مخالف روش تحقیق در قدم اول باشرافت انسانیت ناسازگار و در گام بعدی نشان دهنده عدم تسلط قایل به آن در مسایل علمی است، هر چند شایدبتوان گفت نشان دهنده سوء نیت برخی نیز هست ( اما این سوء نیت رابه همه نمی توان نسبت داد چون شاید واقعا از ماجرای واقعی بی اطلاع باشند )
در پایان بار دیگر ضمن اعلام آمادگی کامل برای گفتگوی روش مند علمی در مورد مسایل مذهب و دین، به جناب عالی و همه کسانی که گام در وادی نقد دین نهاده اند، توصیه می کنم تا اولا ادب در گفتار را رعایت کنند و از روی عقده چیزی ننویسند چه این که زمانی که انسان با عقده قلم به دست می گیرد در وادی ضلالت و گمراهی قرار می گیرد و ثانیا از تحقیر طرف گفتگو خودداری کنند شاید طرف سخن آنان انسانی اهل مطالعه باشد و سوم آن که به روش های تحقیق که مورد توافق همه فرهیختگان و محققین است توجه تام داشته باشند چه این که اگر نقدی فاقد روش باشد به هیچ روی مسموع نبوده مورد توجه واقع نمی شود و فقط نشان دهنده دوری نگارنده آن از دانش و بینش است و کجا راه به مقصد برد آن که نمی تواند درست ببیند؟؟؟
سلام بر عزیز دل ، سید دوست داشتنی
مثل همیشه لذت بردم.
در پناه حضرت حق سالم و شاد و پیروز باشید.
*=====*
سلام حسین جانم، عزیز دل خیلی شرمنده می فرمایید.
چشم آن داشتم که به قلم نقد اشکالات این کمترین را هم مرقوم دارید ولی آنقدر لطفتان فراوان است که …
شما هم موفق و سلامت باشید، یاعلی مدد
عالی بود.خیلی عالی .
با خبر داغي به روزم
نظر شما هم خيلي مهم هست
منتظرم
ياعلي
اقا سلام
جدا خیلی لذت بردم اصلا کلی حال کردم خدا خیرتون بده موفق و موید باشید واقعا متن احساسی و زیبایی بود در عین این که پر از اشارات به مطالب ناب تاریخ اسلام بود