
یکی از القاب امیرمومنان علی علیه السلام، فاروق می باشد. فاروق از ریشه لغوی “فرق” به معنی جدا شدن دو چیز می باشد. خداوند از آن رو قرآن را فاروق نامیده است (1) که میان حق و باطل جدایی ایجاد می کند. پس می توان برای فاروق چنین معنایی در نظر گرفت: کسی که بین حق و باطل جدایی می اندازد.
منابع شیعه و سنی انبوهی از روایات را نقل کرده اند که بر اساس آن پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم لقب فاروق را همراه با القاب دیگری به امیرالمومنین علی علیه السلام اعطا کرده اند (2). پس از روشن شدن این مطلب، باید دید اهل سنت به چه دلیل “عمربن خطاب” را به لقب “فاروق” ملقب کرده اند. به عبارت دیگر این لقب برای اولین بار از سوی چه کسی به “عمر” داده شده است. اهمیت این مطلب بدان جهت است که اگر لقب “فاروق” از زبان وحی به کسی داده شود، در حقیقت رفتار و گفتار او معیاری برای تشخیص حق از باطل خواهد بود و این منصبی بس عظیم است. برای پاسخ به این پرسش سیری در کتب اهل سنت ضروری ست. مطلبی که درپی می آید، در بسیاری از منابع مورد اعتماد مذهب تسنن دیده می شود:
زهری می گوید: این مطلب به ما رسیده است که اهل کتاب ( یهودیان و مسیحیان) اولین کسانی بودند که “عمر” را فاروق نامیدند و پس از آن مسلمانان از این کار پیروی کردند؛ ولی این مطلب که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین مطلبی در مورد “عمر” فرموده باشند، چیزی به دست ما نرسیده است (3).
با کنار هم قرار دادن نقل زهری و مطلبی که در مورد ملقب شدن “امیرمومنان علی علیه السلام” به لقب “فاروق” توسط رسول اکرم صلوات الله علیه گزارش شد، این نتیجه به دست می آید که چنین لقب مهمی ابتدا از سوی مقام نبوت خاتم به امیرمومنان علی علیه السلام اعطا شد و سپس توسط اهل کتاب به شخص دیگری که در مقام حکومت قرار گرفته بود اطلاق گردید. این گونه بود که عمر بن خطاب، فاروق شد.
—————————————————-
پی نوشت ها:
1- این نام در قرآن مجید چند بار تکرار شده است، از جمله سوره فرقان، آیه1
2- از منابع اهل سنت بنگرید به:
الف- النقض علی العثمانیة، ابوجعفر اسکافی متوفی242هجری، صفحه290، چاپ دارالکتب مصر
ب- فرائد السمطین، حموینی، جلد1، صفحه39
ج- مجمع الزوائد، هیثمی، جلد9، صفحه105
د- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، جلد13، صفحه228
ه- لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، جلد3، صفحه283
و- ینابیع المودة، قندوزی، صفحه82 و 129
ز- کنزالعمال، متقی هندی، جلد12، صفحه214
ح- کفایةالطالب، الکنجی، صفحه79
و بسیاری منابع دیگر…
3- از منابع اهل سنت بنگرید به:
الف- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، جلد3، صفحه53
ب- تاریخ المدینة، ابن سبة النمیری، جلد2، صفحه662، ناشر: دارالفکر، ایران، قم
ج- اسد الغابة، ابن اثیر، جلد4، صفحه57، ناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان
د- تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد44، صفحه51، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان
ه- طبقات ابن سعد، جلد3، صفحه270، ناشر: دارصادر، بیروت، لبنان
و- البدایة و النهایة، جلد7، صفحه133
ز- تاریخ طبری، جلد3، صفحه267، ناشر: موسسة الاعلمی، بیروت، لبنان
ح- تاریخ عمر بن الخطاب، ابن جوزی، صفحه14

سلام حیدر جان مرسی از مطلب بسیار زیبا و جالبت. از این سخنها در بین باورهای اهل سنت بسیار است. باز هم منتظر مطالب زیبایتان با این نثر شیوا هستم یا علی
به امید دیدار
*=====*
سلام عباس عزیز و گرامی
با تشکر از لطف شما و تشویقی که همیشه بر این نگارنده ارزانی می دارید؛
باورها در میان مذاهب مختلف فراوان است و در میان این باورها وجود ذهنیت های نادرست کاملا خودنمایی می کند. وظیفه عالمان هر مذهب است که باورهای نادرست را به دقت پالایش کنند تا مذهبشان خالص شود.
کاری که در این وبلاگ انجام می شود، پرداختن به هر باور نادرستی نیست بلکه می کوشیم منشاء باورهای نادرست را هدف قرار دهیم تا بدان وسیله اموری که بر این باورهای غلط بار شده است، خود به خود باطل گردد.
باز هم از شما ممنونم یاعلی مدد التماس دعا
وقتی کسی از درون خالی است … وقتی چیزی ندارد که به آن ببالد … وقتی حسادت امانش نمیدهد کسی ازو برتر باشد به هر دستاویزی چنگ میزند تا خود را به نوعی مطرح کند ….
شاید اگر آن روز علم روانشناسی به شکل امروزی مطرح میبود اختلال شخصیت کثیری را از جمله خلیفه دوم به عنوان نمونه های بارز این بیماری معرفی میکردند …
احکام و بدعتهایی که گذاشت … لقب صدیق اکبر حضرت امیر (ع) که به خلیفه اول نسبت دادند و فاروق اعظمی را که پیامبر (ص) به ایشان نسبت دادند و عمر خود را نیز به ان چسباند همه و همه نشان از تو خالی بودن فکر و درونشان دارد ….
عذابشان روز به روز بیشتر که باعث گمراهی مردمان بسیاری شدند …
یاعلی
حالا که چی؟؟؟
*=====*
در این مقاله کوتاه، سوال شما به وضوح پاسخ داده شده است. اگر فرصت خواندن ندارید و ترجیح می دهید بدون خواندن سوال کنید، آن را به شکل مختصرتر ارائه می کنیم:
اهل سنت لقب فاروق را برای خلیفه دوم در نظر گرفته اند. منابع تاریخی نشان می دهد این لقب از سوی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای امیرالمومنین علی علیه السلام اعطا شده است. از سوی دیگر منابع اهل سنت ثابت می کنند که اولین کسانی که لقب فاروق را برای عمربن خطاب به کاربرده اند، اهل کتاب بوده اند. در نتیجه جداکننده بودن عمر بین حق و باطل از دیدگاه وحی منتفی می شود و ثابت می شود تنها کسی که از زبان وحی ملقب به این لقب شده است، امیرمومنان علی علیه السلام هستند.
اگر نتیجه معلوم نشد، بفرمائید تا برای بار سوم تکرار شود!
یعنی می خواهی بگی مال ما همش خراب است و مال شما همه خوبی///
*=====*
سلام جناب خاوری، رسیدن به خیر
پیش از این نیز در پاسخ به کامنت های شما عرض شد که ما مطالب را به شکل مستند نقل می کنیم و با توجه به معتبرترین منابع مذهب شما تاریخ را ورق می زنیم. در نهایت جمع بندی و نتیجه گیری به عهده خوانندگان است. این مطلب که شما مرقوم داشتید مشکلی را حل نمی کند و نمی تواند جواب سوالی باشد، فرض کنید که در پاسخ شما گفتیم بله؛ آن وقت در رد این پاسخ چه دارید؟ اگر در پاسخ شما گفتیم خیر؛ یعنی خرابی به شکل موجبه ی جزئیه در مذهب شما هست، آن وقت چه خواهید گفت؟
سعی کنید ابتدا مطالبی که قبلا فرمودید و جواب گرفتید تحلیل کنید، یا با شهامت بپذیرید یا گفتگو را ادامه دهید؛ آنگاه به دیگر مطالب بپردازید آن هم با رویکردی علمی نه نظیر همین کامنت.
سلام
وقتی چیزی ندارند
برای بزرگ کردن و مهم جلوه دادن خودشون دزدی می کنند.
تا حس پوچ تو خالی بودن را نداشته باشند.
*=====*
سلام بر شما
به نکته جالبی اشاره کردید؛
از کامنت شما ممنونم
موفق باشید دوست من
سلام بزرگوار
گویا بسیار مشغله دارید ….
میخواهم حر شوم !
آری حر …
شما چطور ؟!
یاعلی
*=====*
سلام بر یار باصفا و دوست داشتنی
در مورد مشغله حق باشماست اما سعی می کنم عنایت دوستان بی جواب نماند، اگر جوابی نرسیده حتما به این دلیل بوده که مطلبی واصل نشده است، در هر صورت ببخشید.
مانند همیشه مطلبتان عمیق و زیبا بود اما این بار عطر حسینی آنقدر آن را خوشبو ساخته بود که مدهوشانه به سوی کربلایم برد…
ای کاش ما را نیز آزاد کنند تا حر شویم.
چرا جواب به نظرات من نمی دی…
———–
برای پست جدیدت نیز به زودی پاسخ خواهم داد.
*=====*
کامنت های شما دریافت شده است، اما علت پاسخ ندادن آن است که پیش از این نیز کامنت هایی ارسال کرده بودید که به آن پاسخ دادیم و سوالاتی را پیش روی شما قرار دادیم. اگر کسی قرار باشد منتظر جواب باشد، ما هستیم که منتظر پاسخ شما هستیم.
در ضمن سعی کنید مطلب تازه ای بیان کنید نه تکرار مکرراتی که در طول قرون و اعصار مطرح بوده و جواب آن طی مقالات و کتب متعدد عرضه شده است. به عنوان مثال مسئله عدالت صحابه مطلبی ست که در عناوین مختلف کتاب های فراوان حتی در میان خود اهل سنت به آن پرداخته شده و بی اساس بودن پایه های نظری آن به اثبات رسیده است. البته ما هیچ مشکلی نداریم که این جواب ها را گزارش وار عرض کنیم ولی همانطور که در ابتدا بیان شد در انتظار پاسخ شما به سوالات خود هستیم، همه جا به نوبت!
دوست عزیز شما هزارتا پست دارید من که بیکار نیستم به این سوالات پاسخ بدم..
شما که دارین شبهه مطرح می کنی من دارم جواب را می دم… شما سوال کننده هستید….
چرا ؟؟؟
من می دانم که شما جوابی ندارید برای این پاسخ>>>
(از این به بعد هر پستی که بزارین جواب می دم…
(جدید هاا… اون قدیم ها خیلی زیاده من بیکار نیستم)
*=====*
خب پس شما می دانید که جوابی دربرابر استدلال های شما نداریم؛ بسیار عالی ست فقط دعا کنید این علم شما جهل مرکّب نباشد. درهر صورت تا جواب پرسشهایی را که مدتی قبل در برابر شما قراردادیم ، ارائه نکنید انتظار پاسخ به مطالب تکراری تان را نداشته باشید.
لازم به تاکید است که این وبلاگ محل تبلیغ لینکهای شما نیست. پس لینکی برای دانلود نگذارید که تائید نخواهد شد. شما می توانید لینکهای خود را در وبلاگ خودتان عرضه کنید.
دوست عزیز برادر گرامی
اکنون که زور در دستان شماست… و ما مظلوم..
خوب بگویید به چه سوالاتی باید جواب بدهم…
دوست عزیز شما جواب ما را تایید نمی کنید و فقط درخواست ها ما را تایید می کنید.. این ناجوانمردانه است و دست ما به هیچ چیز بند نیست..
اون لینک نه تبلیغ است و نه چیز دیگر اون لینک مقاله است .. دانلود می کنی و می خوانی نه جای تبلیغ است و نه چیز دیگر ..
باز هم می گویم به چه سوالاتی باید جواب بدهم …..شما بگذارید تا من جواب بدهم..
من می گویم شما پست های زیادی دارید من باید چقدر وقت بگذارم که به اَنها جواب بدهم… من تنها روزی یک ساعت می توانم از این اینترنت استفاده کنم.. به همین خاطر من نمی توانم به همه ی آنها جواب بدهم.. شما پست هایی که مد نظرتان است را مطرح کنید تا من جواب بدهم.. (چند تایی باشه که ما توی دردسر نیفتیم.)
دوست عزیز نمی خواهد به جواب های ما پاسخ بدهید…
جواب های من نه فحش است و نه ناسزا و نه تبلیغ، پس اگر جوابی هم اکنون در دسترس ندارید آن را تایید کنید و بعدا به آن پاسخ دهید….
؟؟؟؟؟؟؟
(آخه چرا؟؟؟؟)
*=====*
بنده فکر نمی کنم این وبلاگ که یک مکان مجازی ست، زوری در دست داشته باشد! یا ظلمی به کسی کرده باشد. مطلبی که از شما خواسته شد تنها یک جمله بود و آن این که ابتدا پاسخ سوالاتی که از شما در کامنتهای قبلی تان کردیم، بدهید آن وقت مطالب بعدی تان را مطرح کنید.
این وبلاگ همیشه از گفتگو و تبادل نظر استقبال کرده و حتی تندترین کامنت ها را هم تائید کرده است. پس سعی کنید به جای آلوده ساختن فضای گفتگو به پاسخ بپردازید و بیش از این وقت خود و ما را تلف نکنید.
در مورد لینکی هم که گذاشتید یک باز عرض شد این وبلاگ محل تبلیغ وب سایت های اهل سنت نیست، در ضمن اگر خود پاسخی دارید بیان کنید نه آن که با استفاده از افراد وهابی چون ابن عثیمین کار کپی پیست کردن انجام دهید. در این وبلاگ هرگز مجالی برای تبلیغ وهابیت به کسی داده نمی شود. وهابیون غیر از سخنان سطحی و ظاهر گرایانه مطلب دیگری ندارند و هرگاه دستشان از سخن کوتاه شود به ترور و سربریدن و انفجار روی می آورند.
اگر قرار باشد شما در گفتگو لینک به اصطلاح جواب را از وهابیون بیاورید از این پس ما هم شما را به سایت های شیعی که کارشان پاسخگویی به شبهات وهابیت است، ارجاع می دهیم. پس سعی کنید شان خود و این وبلاگ را رعایت کرده از پاسخ های منطقی اگر دارید، استفاده کنید که ما همیشه برای گفتگو آماده هستیم و پاسخ شبهات رنگ و رورفته ی وهابیت را سالیان درازی ست که دردست داریم.
آخه چرا شما همه ی سنی ها را وهابی می دانید… مگر ما چه هیزم تری به شما فروختیم…
(الان دارم تلاش می کنم که ببینم چه کامنت هایی را من جواب دادم… هر چی می دانم که هیچ سودی نخواهد داشت و تنها فقط برای اثبات حسن نیت خودم است.)
*=====*
1- اینکه شما چنین نسبتی به “بیایید بیشتر بدانیم” می دهید که همه سنی ها را وهابی می داند، دلیل روشنی ست بر این مطلب که سعی نکرده اید تمام مطالب وبلاگ را به دقت مطالعه کرده به جمع بندی منطقی برسید. در پست های مختلفی به وجود تفاوت میان اهل سنت و وهابیت یا به تصریح یا به اشاره سخن گفته ایم. به عنوان مثال در مطلبی با عنوان : وهابیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را هم دستور دهنده به شرک می داند، این گونه آمده است:
« اینک به این فراز تاریخی که در مهم ترین منابع اهل سنت آمده و حتی برخی کتب وهابیت نیز سند آن را درست و صحیح دانسته است، توجه کنید… »
دقت در این عبارت روشن می کند که از نظر ما میان اهل سنت و وهابیت متفاوت هستند وگرنه لزومی نداشت هنگام نقل مطالب از کتب آنان وهابیت به صورت جداگانه از اهل سنت ذکر شود.
در پست دیگری با عنوان: خلیفه دوم عمر بن خطاب هم مشرک بوده است! این عبارت را می خوانید:
« علمای وهابی حاضر نیستند حتی در کتب مربوط به مذهب اهل سنت نیز مطالعه ای نموده و مستند بودن اعمال شیعیان در مورد توسل را بپذیرند. »
این عبارت نیز به شکلی واضح نشان از دوگانگی میان این دومذهب دارد و وهابیون را به عنوان کسانی که فقط نگاهی سطحی در کتب فرقه وهابیت دارند، معرفی می کند.
در پستی دیگر با تیتر “در دیدگاه وهابیت شافعی و احمد حنبل نیز مشرک بوده اند” این گونه می خوانید:
« غافل از اینکه وهابیون با اصرار بر نادرست بودن توسل، هرچه بیشتر خود را منزوی کرده از سایر فرق اسلامی فاصله می گیرند. برای آن که گفتاری بی دلیل عرضه نکرده باشم، نمونه هایی ذکر می کنم تا روشن شود، توسل نزد بزرگترین علمای اهل سنت حتی در حد ائمه مذاهب اربعه، امری مقبول و مورد عمل بوده است. »
در همین پست نظر شما را به عبارت دیگری جلب می کنیم:
« پس شیعه و سنی هر دو قربانی دوری وهابیون از منطق هستند و این خود می تواند عاملی برای تقریب و نزدیکی شیعه و اهل سنت برای مقابله علمی با گرایش تند و خطرناک وهابیت به شمار آید. »
پس از نقل این مطالب از پست های مختلف – که البته موارد دیگری نیز می توان به آن افزود – این اتهام شما که :
« آخه چرا شما همه ی سنی ها را وهابی می دانید… مگر ما چه هیزم تری به شما فروختیم… »
اتهامی بی اساس بوده و نشان از عدم درک فضای فکری حاکم بر وبلاگ دارد. در نتیجه شما چگونه شروع به کامنت گذاردن و نقد تفکری کرده اید که حتی از مبانی اولیه ی آن بی اطلاع هستید؟ ادب گفتگو اقتضا می کند که از این اتهام عذر خواهی کنید تا فضا برای ادامه بحث تلطیف شود و گرنه نگاه ما به شما این خواهد بود که از مطالب ما بی اطلاع هستید و به همین دلیل تا مطمئن نشویم که از تفکر ما مطلع شده اید، نمی توانیم بحثی با شما شروع کنیم چون قطعا این بحث به نتیجه نخواهد رسید. این درست نیست که شما مرتب طرف گفتگو را به اتهامات بی اساس متهم کنید. قبول کنید که این روش، رویه درستی نیست و مانع از انتاج در گفتگو می شود.
2- علت به میان آوردن نام وهابیت در گفتگو با شخص جنابعالی، این بود که مطلبی را از یکی از افراد معروف و شناخته شده فرقه منحرف و افراطی و جنایتکار وهابیت نقل کردید. اگر این نقل را به خاطر نیاوردید – و مانند سوالاتی که از شما کردیم و بی جواب گذارده و مرتب می گویید آن سوالات کدام است – بفرمائید تا آن را یادآوری کنیم.
در ضمن اگر خود توانایی پاسخ گویی به مطالب این وبلاگ را ندارید در مورد بقیه مطالب ما هم می توانید در فروم انجمن مسلمانان کاری که با پانزدهمین قسمت از سلسله مباحث خلفای اهل سنت و دانش دینی، انجام دادید عمل کنید و از دیگران بخواهید تا در حل این مسئله شما را یاری کنند و سپس با کپی پیست کردن مطالب دیگران وارد کارزار علمی با ما بشوید. در هر صورت مامنتظر پاسخ های شما و تمام دوستانتان هستیم، تا ببینیم در مورد اعمال خلاف شرع خلفایتان چه توجیهاتی را عرضه خواهید کرد.
ما ماننده شما ولی فقیه نداریم /
من سوال بسیار ساده پرسیدم…
اگر شما سنی های ایران را وهابی نمی دانید پس چرا به زبان فارسی وبلاگتان را منتشر می کنی؟؟
اگر شما بنده را به علت کپی کردن مطالب از سایت مسلمان سرزنش می کنید…
بنده این مطالب را به این دلیل آوردم که می خواهم بدانی که نیت شما چیزی دیگری است… و من این مطالب فقط برای فهمیدن بازدیدکنندگان گرامی مطرح کردم… (وگرنه خود شما می دانید.)
اگر شما می خواهید این سوالات را اهل سنت جواب بدهند….
اولا خود شما می گویید که منظورم وهابی های جنایتکار عربستان سعودی است. خوب … این چه دخلی به ما دارد…
دوما اگر شما می خواهید اهل سنت به این سوالات جواب دهند و بزرگان را به مبارزه بطلبید… بروید در فروم مسلمانان و آنجا سوالات را مطرح کنید..والا چرا در این وبلاگ این کار را می کنید..
سوما شما نصف مطالبتان توهین به وهابی ها بود.. که به ما ربطی نداره و نصف دیگرش توهین به خلفای راشدین بود.. که این توهین به این افراد توهین به اهل تسنن و عقاید آنها می باشد و شما چگونه اینگونه حرف ها را می زنی و بعدا می گویید منظورمان وهابی هاست.
من نیت شما را می دانم و آن این است که شما می خواهید اهل سنت را از چشمان شیعه ها بیندازید و تفرقه و دشمنی را بین ما بسازی …
من اصلا نیازی نمی بینم که به سوالات شما جواب بدهم چونکه مخاطب شما شیعیان هستند نه سنی ها ….
اگر شما می گویید که مطالب و پاسخ های من از وهابی های جنایتکار است خوب چه باک است که آنها را تایید کنید و به آنها جواب کوبنده ای بدهید و الا….
شما کدامین مسلمان سنی را می شناسید که به امامان شما توهین کند… چونکه توهین به امامان توهین به اهل بیت پیامبر است. .
شما از عقاید اهل تسنن می ترسید.. (این تنها چیزی است که من از وبلاگ شما فهمیدم)
(هر چند می دانم بعید است این نظر تایید شود)