با این فیلتر ….

در مدتی که می نوشتم، دوستان زیادی پیدا کردم
مخالفان فراوانی هم
اما اکنون مدت هاست که نمی نویسم
نه به این خاطر که دیگر دوست یا دشمن نمی خواهم
که دوست راه کمال را می نمایاند و دشمن نقایص را آشکار می سازد
بلکه به این خاطر که قلم دربند کشیده شده است و عده ای بقای خود را فنای اندیشه های دیگران می بینند
اما با خرد شدن قلم، اندیشه ها خاموش نخواهند شد
و این دشمنی ها راههای کمال را برای غفلت زدگان نمودار خواهد ساخت

دوستان عزیز مرا ببخشایید…

Advertisements

عید فطر و اندوه اهل بیت علیهم السلام

هر سال با فرارسیدن عید فطر، مسلمانان به شکرانه ی یک ماه اطاعت خداوند، به شادی می پردازند. در هر شهری بنابه رسوم خاص اش، مراسمی برگزار می شود. روشن است که توفیق بازگشت به سوی خداوند و عبادت، جای خوشحالی نیز دارد. اما این مساله، جنبه ی دیگری هم دارد. حدیث تکان دهنده ای که می خوانید، آن روی سکه را نشان می دهد. در بسیاری از منابع معتبر روایی شیعه، از پنجمین پیشوای معصوم شیعیان، حضرت امام باقر صلوات الله و سلامه علیه نقل شده که به «عبدالله بن دینار» فرمودند:

ای عبدالله! در همه ی روزهای «قربان» و «فطر« که مسلمانان عید می گیرند، حزن و اندوه آل محمد علیهم السلام، تازه می شود. عبدالله پرسید: این اندوه به چه دلیل است؟ امام علیه السلام فرمودند: چون آل محمد علیهم السلام حق خود را در دست دیگران می بینند. (1)

قرن ها از روز شومی که بانیان سقیفه، حق اهل بیت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را غصب کردند، می گذرد. آیا با خود اندیشیده ایم که اگر آن وقایع شوم رخ نداده بود، اکنون اوضاع جهانی چگونه بود؟ اگر حکومت در دستان بندگان برگزیده ی الهی علیهم السلام، قرار می گرفت، برکات پروردگار از زمین و آسمان، روی می آورد و بشریت در سایه علم و عصمت آنان، به سعادت دنیا و آخرت دست می یافت…. و این دورنمایی است که تنها حسرت اش بر دل هایمان و آرزوی اش در قلوب مان مانده است.

نقل این حدیث، برای آن بود که در این عید و تمام اعیاد، افزون بر سپاس از درگاه خداوند متعال و شادی کردن، به یاد مظلومیت اهل بیت علیهم السلام نیز باشیم؛ نماز عیدمان را با زمزمه ی دعای فرج آل محمد علیهم السلام، زینت بخشیم که تنها تسلی بخش قلوب جریحه دار و مغموم اهل بیت علیهم السلام، ظهور حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله فرجه است.

 —————————————————————–

پی نوشت:

1- کافی، جلد 4، صفحه 169 ؛ من لا یحضره الفقیه، جلد 2، صفحه174 ؛ تهذیب الاحکام، جلد 3، صفحه 289

مهدویت و مدعیان امروزین

با فرارسیدن ایام میلاد موعود عدالت، حضرت ولی عصر امام زمان ارواحنافداه، بار دیگر مطلب مهمی در ذهن مرور می شود؛ مطلبی که چند ماه قبل خود را در قالبی جدید نمایش داد و توجه بخش بزرگی از جامعه را به خود جلب نمود. حتما ماجرای فیلم » ظهور بسیار نزدیک است » را در خاطر دارید؛ فیلمی که کوشیده بود رخدادهای امروزین جهان و ایران را نشانی بر نزدیکی ظهور آخرین حجت حق، حضرت مهدی علیه السلام، معرفی کند و اشخاص معینی از حاکمان را، به عنوان کسانی که در روایات نام برده شده اند، قلمداد کند. فیلمی که به ناگاه در سطح وسیعی توزیع شد؛ پس آنگاه با سیل مخالفت پژوهشگران و علمای حوزه مواجه گردید و اندکی بعد تولید کنندگان آن در معرض امور قضائی قرار گرفتند.

گرچه شاید برای سخن گفتن پیرامون این موضوع، کمی دیر شده باشد؛ اما به نظر می رسد با فرونشستن گرد و غبار، برای نگریستن و تأمل، دامنه ی دید بهتری پدید آید. به راستی ریشه ی پیدایش چنین مسایلی چیست؟ شاید بهتر باشد برای شناخت عمیق و دوری از سطحی نگری، توجه خود را به قشر مخاطب این فیلم معطوف نمائیم؛ آیا این فیلم، گروهی غیر از افراد دین باور و مومن را مخاطب خود قرار داده است؟ قطعا پاسخ منفی است؛ چه این که تنها این طبقه از مردم اند که نسبت به مسایل مهدویت توجه دارند و اساسا مخاطب قرار دادن کسانی که باوری به امام زمان عجل الله فرجه ندارند، بیهوده بوده و نتیجه ای را عاید سازندگان نمی سازد.

با توجه به این موضوع، باید دید تهیه کنندگان این فیلم، چه هدفی را دنبال می کرده اند؟ دلیل استناد ناقص و غیر علمی به احادیث مهدویت و تعیین مصداق های نادرست، چیست؟ اگر بپذیریم که هر اقدامی بر مبنای یک نیاز شکل می گیرد، روشن خواهد شد که تهیه کنندگان فیلم » ظهور بسیار نزدیک است » چون جایگاه تفکر و گروه خویش را در میان متدینین، تضعیف شده و در مقیاسی رو به رشد، از بین رفته می بینند، به استفاده ی ابزاری از حضرت امام زمان علیه السلام و باور مردم نسبت به این ذخیره ی الهی، می پردازند.

در این دوره، توجه افراطی به مسایلی که قبلا به شکل افراطی مورد سرکوب قرار گرفته بود، بسیار دیده می شود. موضوعات مرتبط با ملی گرایی که پیش از این ناجوانمردانه نفی شده بودند، اکنون در کانون توجه قرار گرفته است…. در کنار هم گذاردن قطعات پراکنده ی این پازل، تصویر ذهنی قدرتمندان امروز را آشکار می سازد: استفاده ی ابزاری از تمام آنچه در اقشار مختلف مردم، دارای اهمیت است؛ به هدف باقی ماندن در قدرت و بسط حاکمیت. این بهره گیری، تنها محدود به باورهای مذهبی نمی گردد؛ بلکه علایق ملی نیز در این مسیر، ابزارهای بسیار خوب و کارسازی به شمار می روند.

اما این نظریه پردازان منحرف باید به این نکته توجه کنند که آنچه می تواند حیات شان را تضمین کند، عملکرد آنان است. اگر جامعه رفتار ناشایست را ببیند، دیگر به برداشت های احتمالی از منابع دینی و کوفتن بر طبل ملی گرایی، توجهی نخواهد کرد. رشد منفی اخلاق در عرصه ی سیاست و به کارگیری مذموم ترین صفات از قبیل دروغ، تهمت، دزدی، خیانت و… در کنار روند آشکار ضعف مدیریت اقتصادی و تباه ساختن منابع ملی که متعلق به نسل های آینده ی ماست، جایی برای اعتقاد به صالح بودن این افراد باقی نخواهد گذارد؛ چه نام » شعیب بن صالح » در میان باشد، یا » سید خراسانی » یا » کورش کبیر «. این جاست که مردم معتقد به دین، یا به کذب بودن تمام رفتارتان پی خواهند برد و خود شما ضرر مضاعف خواهید نمود؛ و یا باور به آموزه های دینی را از دست خواهند داد، که در این صورت اساس مشروعیت تان دچار خلل خواهد گردید.

بشکست «عمر» پشت دلیران عجم را…

در طول مدت فعالیت این وب، مطالب زیادی درباره ی دانش دینی خلفای مورد قبول مخالفین شیعه، منتشر گردید. در مقابل، مطلبی که بتوان نام پاسخ منطقی بر آن نهاد، از سوی مدعیان پیروی از سنت، دریافت نشد، تنها توهین های فراوان بود و تکرار یک ادعا؛ ادعای شجاعت خلیفه ی دوم، عمر بن خطاب. مستند این ادعا هم غالبا شعری بود با این آغاز: بشکست عمر پشت دلیران عجم را…

گرچه بارها پاسخ این ادعای خلاف واقع را بیان کرده بودم، اما لازم دیدم مانند همیشه، با استناد به منابع اهل سنت، اندکی درباره ی شجاعت عمر! بنویسم. این بار تصویر منابع معتبر اهل سنت را نیز می آورم تا جای تردیدی باقی نماند. برای این پست، دو نقل تاریخی از دو کتاب مهم اهل سنت، به نظرتان می رسد.

سیوطی در کتاب تفسیر « الدر المنثور » در تفسیر آیه 155 سوره آل عمران، می نویسد:

عمر، روز جمعه، سوره آل عمران را خواند… وقتی به این آیه رسید، « کسانی از شما که در روز روبه رو شدن دو جمعیت با یکدیگر ( در جنگ احد )، فرار کردند، شیطان آنها را بر اثر بعضی از گناهانی که مرتکب شده بودند، به لغزش انداخت…» گفت: وقتی روز احد، مشرکان را شکست دادیم، من فرار کردم تا این که از کوه بالا رفتم و همانا خود را دیدم که همانند بز کوهی، از کوه بالا می روم و مردم ندا می دادند که محمد ( صلی الله علیه وآله وسلم ) کشته شد… پس این آیه نازل شد… . (1)

 

 

 

 

 

 

• امام فخر رازی در کتاب « تفسیر کبیر » می نویسد:

و از جمله ی فراریان، عمر بود، البته او از پیشگامان در فرار نبود و خیلی هم دور نشد، بلکه در بالای کوه ثابت ماند تا وقتی که پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم ) از کوه بالا رفتند. از دیگر فراریان، عثمان بود که همراه با دو نفر از انصار به نام های سعد و عقبه، فرار کردند تا به مکان دوردستی رسیدند و پس از سه روز بازگشتند… . (2)

 

 

 

 

 

 

 

چنان که کاملا روشن است، بزرگترین علمای مخالفین شیعه، به فرار عمر در جنگ احد، تصریح کرده اند و جای هیچ ابهامی در این زمینه نیست. حال باید از کسانی که مدعی شجاعت عمر بن خطاب هستند، سوال کرد: آیا شما از این ماجرا اطلاع دارید؟ چگونه می توان کسی را که در جنگ فرار می کند و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را تنها می گذارد، شجاع نامید؟ آیا معنی شجاعت تغییر یافته یا تعصب و لجاجت، راه را بر درک حقیقت بر شما بسته است؟

 ———————————————————————-

پی نوشت ها:

1-    الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، جلد1، ناشر: مکتبة آیة الله العظمی النجفی المرعشی، قم

2-    التفسیر الکبیر، الامام فخر الرازی، جلد9، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت

فقها دژهای اسلام اند

رحلت فقیه مدافع حریم ولایت و امامت، آیت الله آقای حاج سید حسن فقیه امامی طاب ثراه را که منشاء برکات فراوان و خدمات به نشر معارف مذهب حق بودند، به محضر امام عصر حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و حوزه های علمیه مستقل شیعی و عموم شیعیان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تسلیت عرض می کنیم.

عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام و شبهات وهابیت (2)

در نوشتار قبل روشن شد که یکی از راه کارهای وهابیون برای خاموش کردن نور الهی سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه السلام، حمله به عزاداری است. عزاداری یکی از مهم ترین روش های شیعیان برای زنده نگاه داشتن یاد و نام آن امام مظلوم علیه السلام است. این روش از چنان تاثیر گذاری برخوردار است که وهابیون آن را برنمی تابند و هر ساله با حمله کردن به مجالس، عده ای از عزاداران را به شهادت می رسانند.

از سوی دیگر، کامنتی که بخشی از آن را نقل کردیم، نشان می دهد که جدا از حملات فیزیکی، توسل به دروغ و بخشی نگری، ابزار دیگری برای از بین بردن عزاداری است. در این کامنت، سعی شده تا با استناد به منابع حدیثی و فقهی شیعه، اثبات شود آنچه امروز به عنوان عزاداری متداول است، مورد نهی حضرات ائمه علیهم السلام و فقهای شیعه رضوان الله علیهم است.

پست قبلی، مقدمه ای برای روش شناسی بررسی احادیث و نشانگر عدم اعتبار علمی مقالاتی از قبیل کامنت مورد بحث بود. در این پست قصد داریم به یاری خداوند متعال و عنایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، پرده ای دیگر از بغض وهابیون متعصب نسبت به اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را نمایش دهیم. لذا ابتدا عین مطالب موجود در آن کامنت، نقل می شود و سپس پاسخ لازم بیان می گردد؛ قضاوت نهایی به عهده ی شما دوستان اهل مطالعه و دقیق. پیشاپیش از طولانی بودن و اندکی تخصصی بودن مطلب، عذرخواهی می کنم.

نوحه کردن بر میت

وهابی: ابن بابويه قمي یعنی شيخ صدوق، مي گويد: « يكي از رواياتي كه از پيامبر ثابت و قبلاً گفته نشده اين است كه رسول الله ـ صل الله علیه و آله وسلم ـ فرموده: « النياحة من عمل الجاهلية»[3] ( نوحه کشیدن از اعمال جاهليت است). از محمد باقر مجلسي با لفظ:« النياحة عمل الجاهليه» [4]: (نوحه کشی رفتار و عمل جاهليت است) نقل شده است.

پاسخ: بنابر رویه ی علمی در بررسی احادیث، در سند و محتوای آن، دقت می کنیم.

الف- سند؛ این حدیث، در شمار مرسلات شیخ صدوق قدس سره است و ارسال موجب ضعف سند است، چنان که فقهای شیعه به این مشکل تصریح فرموده اند؛ از جمله مرجع فقید شیعه، مرحوم آیت الله العظمی خویی قدس سره، چنین می نویسد: «… و هی مضافا الی ضعف سندها… » « این روایت علاوه بر ضعفی که در سند دارد… » (1)

توجه: متاسفانه در ترجمه ی عبارت نیز عمدا یا سهوا، اشکال وجود دارد. در شبهه ی وهابی نوشته شده: یکی از روایاتی که از پیامبر ثابت و… ؛ در حالی که در منبع مذکور، کلمه ی « ثابت » وجود ندارد، بلکه کلمه ی « الموجزة » ثبت شده که به معنی « کوتاه » است، یعنی شیخ صدوق قدس سره، احادیث کوتاه و بی سابقه ی رسول اکرم صلوات الله علیه وآله را نقل کرده است.

ب- محتوای حدیث؛ بر فرض صحت این حدیث، باید با روش علمی، به فهم دقیق مراد آن پرداخت تا روشن شود آیا ناله و مرثیه سرایی برای میت، به طور کلی غیر مجاز است، یا خیر. در پاسخ این سوال، به طور مختصر باید گفت: زاری و نوحه گری برای میت، انواعی دارد؛ و اگر آنچه برای میت گفته می شود، درست و مطابق واقع باشد، هیچ اشکالی ندارد.

اکنون با استناد به اندکی از روایات معصومین علیهم السلام و نظرات فقهای شیعه قدس سرهم، به پاسخ تفصیلی می پردازیم.

1- هنگامی که رسول خدا علیه وآله السلام از جنگ احد به مدینه بازگشتند، از هر خانه ای که کسی از آن به شهادت رسیده بود، صدای نوحه شنیدند، ولی از خانه ی عموی شان حمزه، صدایی نشنیدند؛ پس فرمودند: اما برای حمزه کسی نمی گرید، پس مردم مدینه تصمیم گرفتند بر هیچ شهیدی نوحه و گریه نکنند مگر این که ابتدا بر حمزه نوحه و زاری نمایند، این رسم تا امروز باقی است. (2)

2- حضرت صدیقه ی طاهره علیهاالسلام، پس از رحلت پدرشان حضرت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه وآله، کنار مرقد مطهر ایشان می رفتند، مشتی از خاک قبر را برداشته، بر چشم می نهادند و چنین نوحه می کردند: ماذا علی من شم تربة احمد… . (3)

3- در کتاب اکمال الدین به سند صحیح نقل شده که یکی از دختران حضرت امام صادق علیه السلام، فوت کرد، پس حضرت علیه السلام، یک سال بر او نوحه کردند. سپس فرزند دیگری از ایشان مرحوم شد، امام علیه السلام یک سال نیز بر او نوحه نمودند. سپس اسماعیل ( فرزند دیگر امام علیه السلام ) از دنیا رفت، پس امام علیه السلام، در مصیبت او، جزع و بی قراری شدیدی کردند و نوحه قطع شد. کسی به ایشان عرض کرد: آیا در منزل شما نوحه می شود؟ امام علیه السلام پاسخ دادند: وقتی حمزه از دنیا رفت، رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: اما کسی بر حمزه گریه نمی کند. (4)

4- در زیارت حضرت امام رضا علیه السلام که از حضرت امام جواد علیه السلام نقل شده، چنین می خوانیم: ای کسی که پیش از شهید شدن، به فرزندان و خانواده اش فرمان داد بر او نوحه سرایی کنند. (5)

پس از نقل گوشه ای از روایات شیعی که در آنها به وضوح نوحه سرایی دیده می شود و حتی در مواردی این کار مورد دستور حضرات معصومین علیهم السلام قرار گرفته، نوبت به نقل نظر برخی از علما و فقهای شیعه، می رسد.

1- محقق حلی قدس سره، با استناد به اموری از جمله رفتار حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، می نویسد: نوحه سرایی بر میت، با شمردن فضایل او بدون دروغ گویی و ستم میت و کارهای میت که موجب خشم الهی است، جایز است. (6)

2- علامه حلی قدس سره: نوحه سرایی به باطل، به اجماع علما باطل است، اما اگر به حق باشد، جایز است. (7)

3- شهید اول قدس سره: نوحه سرایی با کلام نیکو و شمارش فضایل میت، اگر با اعتماد به راست گویی باشد، مجاز است. (8)

4- میرزای قمی قدس سره: نوحه سرایی اگر با کلام نیکو و راست گویی باشد و فضایلی که در میت موجود بوده بیان شود، چه با شعر باشد یا نثر، جایز است. (9)

5- محقق بحرانی قدس سره: ظاهر فقهای شیعه آن است که از این احادیث ( که نهی از نوحه سرایی می کنند) رویگردانی کرده و آنها را تاویل نموده اند، به این صورت که آنها را بر نوحه سرایی ای که مشتمل بر گفتارهای نادرست و مورد نهی باشد، حمل کرده اند؛ چنان که ظاهر حدیث ( نوحه سرایی، از اعمال جاهلیت است ) همین است. (10)

6- مرحوم آیت الله العظمی خویی قدس سره: حدیثی که شیخ صدوق قدس سره نقل کرده است، علاوه بر ضعفی که در سند دارد، قابل حمل بر نوحه سرایی باطلی است که در عرب مرسوم بوده؛ این برداشت ناشی از کلمه ی « من عمل الجاهلیة » است، با توجه به مناسبت حکم و موضوع. (11)

7- آیت الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله: گفتار کسانی که از روی دشمنی با اهل بیت علیهم السلام، می گویند: صفویه این شعائر را پایه گذاری کرد و مردم را به سوی انجام آن سوق داد، نمی تواند ضرری به تفکر شیعی و اصالت آن وارد کند؛ چون احادیث صحیح و متواتر دلالت می کنند که نبی اکرم و ائمه ی معصومین علیهم السلام، بوده اند که نوحه سرایی، گریستن، گریاندن و تظاهر به گریه را سنت کرده اند و آنان علیهم السلام ریشه ی شعائر حسینی علیه السلام هستند. (12)

با توجه به این مطالب، به ادامه ی کامنت وهابی توجه فرمائید.

ـ مجلسي، نوري و بروجردي از رسول الله صل الله عليه وسلم، روايت مي كنند كه فرمود: «صوتان ملعونان يبغضهما الله اعوال عند مصيبه و صوت عند نغمة يعنى النوح و الغناء»[5].: (دو آوازند كه لعنت شده اند و خداوند را به خشم مي آورند؛ آه و واويلا كردن در هنگام مصيبت و آواز خواندن با موسيقي)!!

ـ در نامه اي كه امير المؤمنين علی ـ علیه السلام ـ به رفاعة بن شداد نوشته، آمده است: « اياك و النوح علي الميت ببلد يكون لك به سلطان»[7]: ( تو را بر حذر ميدارم كه در شهري حاكم باشي و در آن جا ، بر مرده اي نوحه شود!)

آنچه نقل شد، گوشه ای است از احادیث و کلمات فقهای شیعه در مورد نوحه سرایی و توضیح احادیثی که از این کار نهی کرده است. بنابراین نمی توان بدون طی مراحل علمی و روش مشخص، به نتیجه گیری از یک حدیث پرداخت که این کار نشان دهنده ی جهالت و نیز عناد و دشمنی نسبت به تشیع و اهل بیت پیامبر اکرم علیه وآله السلام است.

در پست بعدی به تحلیل و بررسی ادامه ی کامنت وهابیون در رد عزاداری بر سیدالشهدا حضرت اباعبدالله  الحسین علیه السلام خواهیم پرداخت، انشاءالله.

—————————————————————————————–

پی نوشت ها:

1- کتاب الطهارة، مرحوم آیت الله العظمی خویی قدس سره، جلد9، صفحه230، ناشر: لطفی

2- وسایل الشیعة، الحر العاملی قدس سره، باب88 از ابواب دفن

3- المعتبر، المحقق الحلی قدس سره، جلد1، صفحه345، ناشر: موسسة سیدالشهدا علیه السلام، قم

4- الحدائق الناضرة، المحدث البحرانی قدس سره، جلد4، صفحه166، ناشر: موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة

5- بحار الانوار، العلامة المجلسی قدس سره، جلد99، صفحه53 ( زیارت جوادیه )

6- المعتبر، المحقق الحلی قدس سره، جلد1، صفحه345، ناشر: موسسة سیدالشهدا علیه السلام، قم

7- منتهی المطلب، العلامة الحلی قدس سره، صفحه446، چاپ سنگی

8- ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، الشهید الاول قدس سره، جلد2، صفحه57، ناشر: موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم

9- غنائم الایام، المیرزا القمی قدس سره، جلد3، صفحه557، ناشر: مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی

10- الحدائق الناضرة، المحدث البحرانی قدس سره، جلد4، صفحه167، ناشر: موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة

11- کتاب الطهارة، آیت الله العظمی الخویی قدس سره، جلد9، صفحه230، ناشر: لطفی

12- لمحات، آیت الله العظمی الصافی الگلپایگانی دام ظله، صفحه280، ناشر: موسسة البعثة

 

عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام و شبهات وهابیت (1)

درپست قبل، مطلبی مهم مورداشاره قرارگرفت و بیان شد که به هرمیزان عظمت و تاثیرگذاری حماسه ی سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه السلام، در جوامع روشن ترشود، حملات علیه آن نیز، افزون تر می گردد. همینطور، فهرستی ازاین هجوم ها ازسوی مخالفان عاشورا گزارش شد که یکی از آنها مخالفت با عزاداری به عنوان عاملی بسیارمهم در زنده نگه داشتن یاد و خاطره اسف بار و دلخراش واقعه ی عاشورا، است.

گرچه تصمیم داشتم در طی دو ماه عزاداری محرم و صفر، مطالب متناسب را ادامه دهم، اما کامنتی به دستم رسید که سویه ی بحث را تغییر داد و مرا به بحث بیشتر در مورد اقامه ی عزا، متمرکز ساخت. پیش از پرداختن به پاسخ این کامنت، بیان مقدمه ای ضروری است ( البته پیشاپیش از این که شاید مطلب اندکی تخصصی باشد، اعتذار می طلبم ).

تجربه و بررسی طولانی مدت ام در زمینه ی شبهات اهل سنت، نشان می دهد یکی از شاخصه های عمده ی طراحان شبهه علیه تشیع، استناد ناقص به منابع شیعی است. آنان می کوشند با استناد به تالیفات شیعی و احادیث حضرات ائمه ی اطهار علیهم السلام، ثابت کنند که عقاید و عملکرد شیعیان، نادرست و باطل است. برای توضیح بیشتر در مورد « استناد ناقص به منابع شیعی » باید گفت: گاهی از یک حدیث، قسمتی از آن را انتخاب می کنند که برای غرض آنان کارایی دارد؛ و گاهی حدیث به شکل کامل نقل می شود اما احادیث دیگری که بیان گر منظور آن حدیث است، مورد اشاره قرار نمی گیرد.

در قرآن  مجید آیات بسیاری وجوددارد که بدون بررسی و توجه به سایر آیات، منظور آنها روشن نمی شود. برای واضح شدن این مسئله لازم، است به نمونه ای ازاین موضوع بسیار مهم بپردازیم. یکی ازمسایل مهم، مسئله ی « عام و خاص » است؛ یعنی ابتدا آیه ای حکمی را برای یک موضوع به شکل عام، اثبات یا نفی می کند وسپس در همان سوره یاسوره ای دیگر، مواردی از آن عموم خارج می شود و برای آن موارد حکم دیگری اثبات می گردد. برای مثال، در یک آیه می خوانیم: « مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید » (1) و در آیه ی دیگر می فرماید: « حرام شده است بر شما، مادران تان و دختران تان و خواهران و عمه ها و خاله ها و …. ». (2) چنان که روشن است، ابتدا به شکل عام در مورد ازداوج سخن می گوید، و در سوره ای دیگر، اصنافی از زنان را غیرقابل ازدواج معرفی می فرماید. موارد « عام و خاص » در کتاب خدا بسیار زیاد و فراوان است؛ اما پژوهش درباره ی این آیات، کار اهل تخصص است. به طور کلی اظهار نظر درباره ی مسایل دینی و به دست آوردن نظر خداوند، کار هر کسی نیست و مانند تمام رشته ها، تخصص می طلبد.

نسبت به احادیث، کار اندکی پیچیده تر می شود؛ چون یک پیش نیاز دیگر نیز وجود دارد و آن این که ابتدا باید سند حدیثی که مورد استناد قرار می گیرد، بررسی شود. این کار هم نیاز به دانش مرتبط دارد و باید علم « رجال » و علم « درایه » مورد توجه قرار گیرد.

در نتیجه هرگز نمی توان استناد به کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم علیه وآله السلام و حضرات ائمه ی اطهار علیهم السلام را بدون دانش تخصصی، کاری منطقی و روش مند دانست.

پس از این مقدمه، به بحث در مورد کامنتی که به آن اشاره شد، می پردازیم. در این کامنت، با استناد به احادیثی که در تالیفات علمای شیعه وجود دارد، عزاداری برای حضرت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه را امری مذموم، مورد نهی، ساخته و پرداخته ی غالیان و منحرفان و در جهت مطامع برخی از علمای شیعه، دانسته است. نویسنده ی کامنت که نام « حق طلب » را برای خویش انتخاب کرده، چنین می نویسد:

نمیدانم چرا شما غالیان این قدر از آشکار شدن غلوی که در مذهب اهل تشییع کرده اید می ترسید تا خرافات شما آشکار شود و عوامی را که گرد خویش جمع نموده اید از دور تان پراگنده شوند… میدانم خودتان خوب می دانید که نوحه کشی و اعمال خرافی که تحت عنوان عزاداری حسینی انجام می دهید هیچ اساس و بنیادی در اسلام ندارد و این اعمال در تمام مذاهب اسلامی مذمت شده است حتی علمای بزرگ اهل تشییع نتوانسته اند چشم روی این خرافات پرستی ببندند وبرای تنویر افکار شیعیان بارها آن را محکوم نموده و بدعت خوانده اند. اما اگر شما ملاهایی که نمی توان شما را شیعه گفت با آشکار شدن این حقایق بنیاد قدرت خویش را ویران می بینید و با راه اندازی چنین خرافه ها تنور سیاست خویش را گرم کرده اید. به راستی همانطور که خودتان گفته اید برانگیختن احساسات مردم با قمه زنی و سینه کوبی و زنجیر زنی همین اعمال است که پایه های حکومت شما ملاهای غالی را بر مردمی که از احساسات شان سو استفاده می کنید مستحکم می کند. غالیان همان کاری را با تشییع کرده اید که پولس مسیحی با مسیحیت کرد…. بگذارید تا حقیقت آشکار شود و شیعیان بدانند که شما غالیان چقدر تشییع را به انحراف کشانیده اید. اینک شماری از این نظریات را ذکر می کنم امید که مانند پیام قبلی حذف نکنید و برای آن پاسخ مقنع داشته باشید.

این درحالی است که نویسنده ی کامنت، هیچ یک ازنکاتی که درمقدمه ی این پست بیان کردیم را مدنظر قرارنداده است؛ نه بحث سند احادیث مورد استنادش رامطرح کرده و نه به بررسی و پژوهش در سایر روایات موضوع عزاداری بر سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه السلام، نشسته است.

اگر عزاداری به عنوان موضوعی برای تحقیق نگریسته شود، باید تمام روایات و احادیثی که در این زمینه وجود دارد، مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد و مراحل علمی به شکل روش مند، طی گردد، تا یک تحقیق منطقی و صحیح، ارائه شود.

کاملا هویداست که چنین نوشته هایی ویژگی های برجسته ای دارند؛ غیر منطبق بر روش علمی بررسی احادیث است، از روی عناد و دشمنی نوشته می شوند، هدف آنها از بین بردن مهم ترین عقاید شیعه است.

ادامه ی پاسخ به این کامنت را در پست بعد، پی خواهم گرفت؛ اما به شکل مختصر باید گفت: آری! در برخی روایات اشکالی از برخورد با مصایب، مورد نهی قرار گرفته است، اما وقتی نوبت به عزاداری برای سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه السلام می رسد، قضیه تفاوت می کند؛ روایات و احادیث در مورد عزاداری که از رسول اکرم و ائمه ی اهل بیت علیهم السلام، به دست مان رسیده، بی اغراق، بسیار انبوه و فراوان است. براساس آنچه در مقدمه عرضه گردید، باید تمام این مطالب در کنار هم قرار گیرد و نتیجه به دست آید. روشی جز این شیوه، نشان از عدم دانش یا غرض ورزی دارد.

برای حفظ روش این وبلاگ در کوتاه نویسی، در پست آتی، بررسی شبهات وهابیت در مورد عزاداری برای مولا اباعبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه را ادامه خواهیم داد تا معلوم شود آیا عزاداری – چنان که ادعا شده است – جعلی و ساخته ی غالیان است، یا – بر خلاف ادعای وهابیون – مورد دستور رسول الله و حضرات ائمه علیهم السلام و منطبق بر آموزه های دینی و شرعی است.

—————————————————————————————-

پی نوشت ها:

1- سوره نور، آیه 32

2- سوره نساء، آیه 23

 

مرثیه خورشید در منابع مخالفین

یکی از مهم ترین اسباب بقا و رشد تشیع، عاشورا و حماسه ی قیام حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام است. وجود عوامل عقلانی و احساسی در این حادثه، هم باعث استواری شیعیان بر مذهب شان است و هم موجب گرایش پیروان دیگر مذاهب و ادیان به تشیع.

از سوی دیگر، واقعه ی عاشورا، پرده از ماهیت افرادی برمی دارد که در لباس دین و به نام خلافت خاتم المرسلین صلوات الله علیه وآله، سودای قدرت را در سرمی پروراندند. کسانی که با تکیه بر ابزارهای گوناگون، تا جایی که توانستند، اسلام را دچار انحراف نمودند و تعالیم آن را مطابق تمایلات خود، تغییر دادند.

هرقدر عظمت و تاثیرگذاری حادثه ی عاشورا، جلوه ی بیشتری می یابد، تلاش افزون تری در مخالفت با آن نمودار می گردد. این تلاش ها در قالب مطالبی مانند خرافه خواندن عزاداری و اعتقاد شیعیان درمورد حضرت سیدالشهدا علیه السلام، شیعیان را عامل شهادت ایشان دانستن، تبرئه ی خلیفه ی وقت یزید بن معاویه، معرفی انگیزه های غیر الهی در نهضت عاشورا و… .

روشن است که پاسخ هریک از موارد بالا، نگارش کتابی را می طلبد- همان طور که کتب فراوانی در موضوعات یاد شده، نوشته شده است- اما برای آشکار شدن حقیقت، اموری را یادآوری می کنیم.

اعتقاد شیعیان درباره ی حضرت امام حسین علیه السلام، تنها مستند به کتب شیعه نیست؛ بلکه منابع اهل سنت نیز حقایق بسیاری برای آگاهی حق طلب دربردارد.

بنابه نقل کتب انبوهی از معتبرترین منابع اهل سنت، حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه وآله فرمودند:

حسن و حسین (علیهماالسلام) سرور جوانان اهل بهشت اند، هرکس آن دو را دوست بدارد، همانا مرا دوست داشته است، و هرکس نسبت به آن دو بغض و دشمنی داشته باشد، همانا با من بغض و دشمنی داشته است. (1)

براساس این حدیث شریف، کسانی که با سنگدلی تمام، حضرت امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند، دشمن شخص رسول الله علیه وآله السلام محسوب می شوند و جایگاه چنین گروهی، نیازی به بیان ندارد!

یکی دیگر از عقاید شیعه، اوج مصیبتی است که با شهادت مظلومانه ی حضرت امام حسین علیه السلام، تمام عالم خلقت را فراگرفت. گرچه در این زمینه، روایات فراوانی در منابع شیعی، نقل شده؛ اما جالب است که بدانیم در منابع اهل سنت نیز مطلب به وفور وجود دارد، برای نمونه ای بسیار اندک:

ام سلمه می گوید: شنیدم که جنیان بر حسین بن علی (علیه السلام) نوحه می کردند. (2)

سیصد سال پیش از بعثت پیامبر اکرم علیه وآله السلام، سنگی یافت شد که برآن نگاشته شده بود: آیا امتی که حسین را بکشد، در روز قیامت به شفاعت جدش امیدوار است؟! (3)

در آن شب که علی بن ابیطالب و حسین بن علی (علیهمالسلام) را شهید کردند، صبح آن، در بیت المقدس هر سنگی را که از جای برمی داشتند، از زیر آن خون تازه برمی آمد. (4)

اما به راستی این مصیبت عظمی ریشه در چه مسئله ای دارد؟ آیا اگر سقیفه اتفاق نیفتاده بود، اگر معاویه از سوی عمر بن خطاب به امارت شام منصوب نمی شد، اگر معاویه یزید را جانشین خود نساخته بود، چنین واقعه ای رخ می داد؟ این جاست که یکی از آخرین کلمات حضرت امام حسین علیه السلام، پیش از شهادت، خواندنی است، آن هم زمانی که بدانیم ناقل از اهل سنت است:

حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آخرین لحظات فرمودند:… تا روز قیامت به همین حال خون آلود و … خواهم بود تا جدم محمد را ملاقات کنم در حالی که محاسن به خون خضاب کرده ام، و به ایشان خواهم گفت: یا رسول الله! فلانی و فلانی مرا به قتل رساندند. (5)

آن دو نفر که این نویسنده ی سنی مذهب، با عنوان فلان از آنان یاد کرده، چه کسانی اند؟ مسبب اصلی رخ دادن وقایع دلخراش تاریخ اسلام را جز در انحراف مسیر جانشینی رسول خدا علیه وآله السلام می توان جست و جو کرد؟

—————————————————————————————

پی نوشت ها:

1- این حدیث شریف را منابع بسیاری از اهل سنت نقل کرده اند، از جمله

الف- مسند احمد، احمد حنبل، جلد16، صفحه87

ب- مستدرک حاکم، جلد11، صفحه111

ج- السنن الکبری، نسایی، جلد5، صفحه49

د- تاریخ الاسلام، ذهبی، جلد2، صفحه81

2- مجمع الزوائد، هیثمی، جلد9، صفحه199، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان. هیثمی این مطلب را از طبرانی نقل نموده و سند آن را صحیح اعلام می کند.

3- از منابع اهل سنت:

الف- تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد14، صفحه342، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان

ب- المعجم الکبیر، طبرانی، جلد3، صفحه124، ناشر: دار احیاء التراث العربی

ج- نظم درر السمطین، زرندی حنفی، صفحه219

د- تهذیب الکمال، المزی، جلد6، صفحه442، ناشر: موسسة الرسالة، بیروت، لبنان

4- العقد الفرید، جلد4، صفحه 385-387

5- مقتل خوارزمی، خطیب خوارزم، جلد2

 

سوزاندن قرآن در چشم انداز تاریخ

یکی از مسایل مهم روز، ماجرای جسارت به کتاب خدا، قرآن مجید است. پیش از آنکه به بررسی علت این رخداد تاسف بار بپردازیم، لازم است پیشینه ی آن بررسی شود تا روشن گردد که آیا این اتفاق غم بار، برای اولین بار در عصر ما به وقوع پیوسته یا تاریخ، سابقه ای برای آن ثبت کرده است.

پاسخ کوتاه است؛ بله سابقه داشته است. آتش زدن قرآن کریم، آن هم نه یک جلد بلکه تعداد زیادی قرآن در عصر خلیفه ی سوم اهل سنت، «عثمان بن عفان« و به فرمان وی، اتفاق افتاده است. بنابه معمول، گزارش تاریخی مان را به معتبرترین کتب اهل سنت، مستند می نماییم. در کتاب صحیح بخاری که مهم ترین منبع مدعیان پیروی از سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است، چنین آمده است:

طبق فرمان «عثمان« یک نسخه قرآن نوشته شد و سپس از روی آن نسخه هایی نگاشته شد و برای بلاد فرستاده شد. سپس «عثمان« دستور داد تا غیر از آن قرآن، تمام قرآن های موجود – چه قرآن هایی که بر روی یک برگ نوشته شده بود، یا قرآن هایی که به صورت کتاب درآمده بود – جمع آوری و سوزانده شود. (1)

جایی برای انکار نیست، عثمان – به هر دلیل – به سوزاندن قرآن کریم اقدام کرده است. البته چنان که پیش از این بیان شد، ابوبکر و عمر علاوه بر دستور به ممنوعیت نقل احادیث رسول الله صلوات الله علیه وآله، احادیث را آتش زده بودند. (2)

پس از این مختصر، با گامی بلند به عصر حاضر می رسیم. آن چه مسلم است، این که آتش زدن قرآن مجید، یک پدیده است و نمی توان هیچ پدیده ای را بدون علت دانست. اگر از افرادی که این عمل زشت را انجام داده اند، دلیل کارشان پرسیده شود، پاسخ روشن است: اسلام دین خشونت است و برای مبارزه با این خشونت باید قرآن، که کتاب این دین است، از بین برود.

در دوران خلفا، به جای آن که برای نشر دین اسلام از منطق و دانش بهره برده شود، از قدرت نظامی و لشکرکشی استفاده می شد و ابتدا کشورهای همسایه و سپس مناطق دوردست به دست مسلمانان فتح شد. این در حالی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به نوشتن نامه به قدرت های بزرگ زمان شان پرداختند و رویکردی منطقی و نرم برای رساندن کلام خدا به گوش جهانیان را پیشه ساختند. آیا میان رفتار رسول خدا علیه وآله السلام با خلفا مشابهتی می بینید؟ آیا با تاریخی سرشار از حمله و خون ریزی برای گسترش مرزهای اسلامی، می توان انتظار داشت که مردم عادی دنیا، نگاه واقع بینانه ای نسبت به اسلام و تعالیم آن داشته باشند؟

باز از گذشته به امروز بیاییم؛ امروزی که وهابیت، که خود را تنها وارث اسلام می داند، هر تفکری غیر از خود را حذف می کند و علمایش به سهولت فتوا به قتل شیعیان می دهند؛ امروزی که آموزه های وهابیت منجر به حملات انتحاری می گردد؛ امروزی که انفجار ابنیه ی مقدس شیعیان و ساختمان های مهم دنیای غرب، نتیجه ی روش سردمداران وهابیت است؛ چه توقعی می رود، این که جهانیان، اسلام و کتاب مقدس آن را مظهر رحم و عطوفت بدانند؟ ما تا چه اندازه در شکل گیری این نگاه نادرست مقصریم؟

چه دلسرد کننده است اگر دل مشغولی ما معلول ها باشند و هرگز به علت ها نیندیشیم؛ چه ناامید  کننده است اگر به جای حل مشکلات از ریشه، فقط به محکوم کردن بپردازیم و هیچ اقدامی برای تصحیح نگرش دنیا نسبت به دین پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله وسلم ننماییم. آیا ما مقصر نیستیم؟!

—————————————————————————————

پی نوشت ها

1- منابع مهم اهل سنت در مورد این نقل

الف- صحیح بخاری، جلد6، صفحه99، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع

ب- فتح الباری، ابن حجر، جلد9، صفحه18، ناشر: دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت، لبنان

ج- کنز العمال، متقی هندی، جلد2، صفحه581، ناشر: موسسة الرسالة، بیروت، لبنان

د- تفسیر قرطبی، جلد1، صفحه52، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان

2- برای اطلاع بیشتر در این مورد، به « خلیفه ای که احادیث پیامبرش را آتش زد! » و « آتشی دیگر بر سنت پیامبر علیه وآله السلام » مراجعه فرمائید.

 

خلفای اهل سنت و دانش دینی (22)؛ او عجم است، ارث نمی برد!

دین اسلام در مورد ارث دارای مجموعه ی کاملی از قوانین است. براساس این قوانین، میزان ارث بردن هر یک از اقوام شخص متوفی، کاملا روشن است. بعضی از بستگان میّت به دلایل مشخصی، از ارث بردن محروم می شوند، مثل فرزندی که از اسلام خارج شود و به اصطلاح کافر گردد. ولی در هیچ جای قرآن مجید و سنت نبوی صلی الله علیه وآله وسلم  نقشی برای قومیت و نژاد در ارث بردن فرد، لحاظ نشده است.

با این وجود، براساس نقل منابع اهل سنت، «عمر بن خطاب» نگاه دیگری داشته است. امام مالک ( رئیس مذهب مالکی ) چنین روایت می کند:

«عمر بن خطاب« از این که افراد عجم ارث ببرند، منع کرد؛ مگر فرزند عجمی که در سرزمین عرب به دنیا بیاید.

براساس این دستورالعمل «عمر«، امام مالک چنین فتوا می دهد:

اگر زن حامله ای از سرزمین دشمن بیاید و در کشور عرب وضع حمل کند، بچه ای که دنیا آمده، فرزند او بوده و اگر آن زن بمیرد، از او ارث می برد؛ اگر آن فرزند بمیرد، آن زن وارث اش می باشد و به همان مقدار که در قرآن ذکر شده، ارث خواهد برد. (1)

تعالیم دین آسمانی اسلام بر نفی قومیت و نژاد، و برابری تمام انسان هاست. به عنوان نمونه در قرآن مجید می خوانیم:

مومنان برادر یکدیگرند. (2)

ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامی ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست. (3)

همچنین براساس نقل منابع اهل سنت، پیامبر اکرم صلوات الله علیه وآله فرموده اند:

ای مردم! آگاه باشید که پروردگارتان یکی است، پدرتان نیز یکی است، آگاه باشید که هیچ برتری برای عرب نسبت به عجم نیست، و برای عجم نسبت به عرب نیز برتری نیست، نه سرخ روی بر سیاه پوست برتری دارد و نه سیاه پوست بر سرخ روی فضیلتی، مگر با پرهیزکاری. (4)

حال سوال این است که خلیفه ی دوم با استناد به کدام منبع، چنین حکمی صادر کرده است؟ حاکم که باید در جامعه روح برابری را بدمد، چرا بر طبل تفرقه می کوبد و از این رهگذر موجب پدیدار شدن طبقه ای فرودست و ایجاد عقده می گردد؟ اصلاح نگرش های افراطی و حاکم کردن روح اعتدال، برعهده ی کیست؟ احترام گذاردن به نژادهای مختلف و مبنا قرار دادن معیارهای واقعی، این گونه است؟ « خلیفه ی عادل » که فراوان در مورد «عمر» به کار می رود، باید چنین عملکردی داشته باشد؟ وقتی رفتار حکومت به عنوان مهم ترین عامل فرهنگ ساز، این گونه باشد، چه انتظاری از دیگر طبقات باید داشت؟ امام مالک، به عنوان یکی از علمای بزرگ اهل سنت، چرا بدون استناد به کتاب و سنت، چنین فتوایی می دهد؟  اگر دیگر ادیان، به استناد این مطلب، دین اسلام را به وجود تبعیض نژادی متهم کنند، چه پاسخی دارید؟ ترویج تعالیم کتاب و سنت این گونه است؟!

—————————————————————————————-

پی نوشت ها:

1- کتاب الموطاء، امام مالک، جلد2، صفحه52، ناشر: داراحیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان

2- سوره حجرات، آیه 10

3- سوره حجرات، آیه 13

4- گوشه ای از منابع اهل سنت:

الف- نیل الاوطار، شوکانی، جلد5، صفحه164، ناشر: دارالجیل، بیروت، لبنان

ب- مجمع الزوائد، هیثمی، جلد3، صفحه266، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان

ج- مسند احمد، امام احمد بن حنبل، جلد5، صفحه411، ناشر: دارصادر، بیروت، لبنان

د- فتح الباری، ابن حجر، جلد6، صفحه382، ناشر: دارالمعرفة، بیروت، لبنان