Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

resized-ha795910

یکی از القاب امیرمومنان علی علیه السلام، فاروق می باشد. فاروق از ریشه لغوی “فرق” به معنی جدا شدن دو چیز می باشد. خداوند از آن رو قرآن را فاروق نامیده است (1) که میان حق و باطل جدایی ایجاد می کند. پس می توان برای فاروق چنین معنایی در نظر گرفت: کسی که بین حق و باطل جدایی می اندازد.

منابع شیعه و سنی انبوهی از روایات را نقل کرده اند که بر اساس آن پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم لقب فاروق را همراه با القاب دیگری به امیرالمومنین علی علیه السلام اعطا کرده اند (2). پس از روشن شدن این مطلب، باید دید اهل سنت به چه دلیل “عمربن خطاب” را به لقب “فاروق” ملقب کرده اند. به عبارت دیگر این لقب برای اولین بار از سوی چه کسی به “عمر” داده شده است. اهمیت این مطلب بدان جهت است که اگر لقب “فاروق” از زبان وحی به کسی داده شود، در حقیقت رفتار و گفتار او معیاری برای تشخیص حق از باطل خواهد بود و این منصبی بس عظیم است. برای پاسخ به این پرسش سیری در کتب اهل سنت ضروری ست. مطلبی که درپی می آید، در بسیاری از منابع مورد اعتماد مذهب تسنن دیده می شود:

زهری می گوید: این مطلب به ما رسیده است که اهل کتاب ( یهودیان و مسیحیان) اولین کسانی بودند که “عمر” را فاروق نامیدند و پس از آن مسلمانان از این کار پیروی کردند؛ ولی این مطلب که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین مطلبی در مورد “عمر” فرموده باشند، چیزی به دست ما نرسیده است (3).

با کنار هم قرار دادن نقل زهری و مطلبی که در مورد ملقب شدن “امیرمومنان علی علیه السلام” به لقب “فاروق” توسط رسول اکرم صلوات الله علیه گزارش شد، این نتیجه به دست می آید که چنین لقب مهمی ابتدا از سوی مقام نبوت خاتم به امیرمومنان علی علیه السلام اعطا شد و سپس توسط اهل کتاب به شخص دیگری که در مقام حکومت قرار گرفته بود اطلاق گردید. این گونه بود که عمر بن خطاب، فاروق شد.

—————————————————-

پی نوشت ها:

1- این نام در قرآن مجید چند بار تکرار شده است، از جمله سوره فرقان، آیه1

2- از منابع اهل سنت بنگرید به:

الف- النقض علی العثمانیة، ابوجعفر اسکافی متوفی242هجری، صفحه290، چاپ دارالکتب مصر

ب- فرائد السمطین، حموینی، جلد1، صفحه39

ج- مجمع الزوائد، هیثمی، جلد9، صفحه105

د- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، جلد13، صفحه228

ه- لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، جلد3، صفحه283

و- ینابیع المودة، قندوزی، صفحه82 و 129

ز- کنزالعمال، متقی هندی، جلد12، صفحه214

ح- کفایةالطالب، الکنجی، صفحه79

و بسیاری منابع دیگر

3- از منابع اهل سنت بنگرید به:

الف- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، جلد3، صفحه53

ب- تاریخ المدینة، ابن سبة النمیری، جلد2، صفحه662، ناشر: دارالفکر، ایران، قم

ج- اسد الغابة، ابن اثیر، جلد4، صفحه57، ناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان

د- تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد44، صفحه51، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان

ه- طبقات ابن سعد، جلد3، صفحه270، ناشر: دارصادر، بیروت، لبنان

و- البدایة و النهایة، جلد7، صفحه133

ز- تاریخ طبری، جلد3، صفحه267، ناشر: موسسة الاعلمی، بیروت، لبنان

ح- تاریخ عمر بن الخطاب، ابن جوزی، صفحه14

 

 20jilp1

یکی از مسایل مورد اهمیت در دین اسلام، احترام به حقوق و آزادی مردم است. هرچند از نظر اسلام برخی اعمال گناه محسوب می شود اما تا زمانی که این گناه به شکل علنی اتفاق نیفتاده باشد، جرم محسوب نشده سزاوار کیفر نخواهد بود. به عبارت دیگر اگر کسی در نهان مرتکب عمل نامشروعی شود، هیچ کس حق ندارد با “تجسس” به عمل وی پی ببرد و درصدد مجازات وی برآید. اهتمام فوق العاده خداوند متعال به این مساله زمانی معلوم می شود که بدانیم در قرآن مجید آیه ای درباره نهی از “تجسس” وجود دارد تا جایی که سرک کشیدن در زندگی دیگران در کنار گناه بزرگی مانند غیبت قرار گرفته است. بدون افزودن توضیح بیشتر، ماجرای یک شب از دوران خلافت “عمر بن خطاب” را نقل می کنیم:

شبی عمر مشغول گشت زنی در  کوچه های مدینه بود که صدایی از خانه ای شنید. از دیوار آن خانه بالا رفت و دید مردی در کنار زنی نشسته و مشغول آشامیدن شراب است. عمر به وی گفت: ای دشمن خدا! فکر کردی اگر معصیت کنی، خدا معصیت تو را می پوشاند؟ مرد پاسخ داد: ای پیشوای مومنان! ( در مجازات من ) عجله نکن، که اگر من یک خطا مرتکب شدم، تو سه خطا انجام دادی؛ خداوند در قرآن می فرماید: تجسس نکنید (1) و تو ( با بالا رفتن از دیوار خانه ) در کار من تجسس نمودی . خداوند فرمان می دهد: از در منازل وارد خانه ها شوید (2) و تو از دیوار وارد منزل من شدی. خداوند دستور داده است: هنگامی که وارد خانه ای می شوید، سلام کنید (3) و تو سلام نکردی. عمر وقتی پاسخ آن مرد را شنید، از مجازات کردن وی منصرف شد. (4)

پاسخ اهل سنت به این رفتار که خود عمر برای آن پاسخی نداشت، چیست؟ آیا باز هم اصرار دارند از شخصی پیروی کنند که از افراد عادی نسبت به دانش کتاب خدا در سطح پائین تری بوده است؟ آیا خود اهل سنت از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل نکرده اند که اگر کسی بداند از او داناتر به کتاب خدا و سنت پیامبرش وجود دارد با این حال خود را مقدم بر مسلمانان کند، به خدا و رسول و همه مومنان خیانت کرده است؟ (5) آیا پس از پاسخ آن مرد به عمر، برای خلیفه معلوم نشد که آن مرد از او داناتر است؟ آیا زمان آن نرسیده است که در جستجوی امام و پیشوایی باشید که نسبت به کتاب خدا و شریعت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه عالم ترین فرد باشد؟

 ———————————————–

پی نوشت ها:

 1- سوره حجرات، آیه12

2-سوره بقره، آیه 189

3- سوره نور، آیه61

4- برخی از منابع اهل سنت که این ماجرا یا شبیه آن را نقل کرده اند:

الف- درالمنثور، سیوطی، جلد6، صفحه93

ب-  الفتوحات الاسلامیة، جلد2، صفحه311

ج- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد1، صفحه182، ناشر: دار احیاء الکتب العربیة

د- سنن بیهقی، جلد8، صفحه 333-334

ه- الکامل، ابن اثیر، جلد4، صفحه28

و- کنزالعمال، متقی هندی، جلد2، صفحه167

ز- الاصابة، جلد1، صفحه531

ح- السیرة الحلبیة، جلد3، صفحه293

 ط- الریاض النضرة، جلد2، صفحه46

5- مجمع الزواید، هیثمی، جلد5، صفحه211 و سنن بیهقی، جلد10، صفحه118 و …

 

 ali movla

از نظر شیعیان امام معصوم علیه السلام به لحاظ توانایی تفاوت های بسیاری با سایر مردم دارد. بررسی نشان می دهد که ریشه ی این توانایی، دانشی ست که از سوی خداوند متعال در اختیار ایشان علیه السلام قرار گرفته است. یکی از این توانایی ها، دانستن تمام زبان ها و لغات مختلف می باشد. امام معصوم علیه السلام قادر است با تمام زبان های دنیا سخن بگوید و کلام متکلمین به آن زبان ها را متوجه شود. در اسناد شیعی که در قالب زیارت نامه به دست ما رسیده است، می توانیم به وضوح و تصریح از وجود چنین خصوصیتی با خبر شویم. به عنوان نمونه به این فراز از زیارتی که به نقل از حضرت امام جواد علیه السلام برای پدر مکرمشان حضرت امام رضا علیه السلام، ذکر شده توجه فرمائید:

هرگز خداوند متعال کسی را به عنوان امام برای امتی معرفی نمی نماید، مگر آن که او را به زبان ها و لغات آنان دانایی بخشد (1).

این مطلب تنها در حد یک شعار یا برشمردن خصوصیتی غیر ملموس نیست، بلکه در فرازهای مختلف از سوی ائمه ی شیعه علیهم السلام، سخن گفتن یا نوشتاری به زبان غیر عربی در کتب شیعه ثبت شده است.

قسمتی که به تناسب ماه مبارک رمضان برگزیده ایم تا با روح خودسازی در این ماه سازگار باشد، این بخش از زندگی مولا امیرمومنان علیه السلام است:

گروهی از مردم خراسان خدمت امام امیرالمومنین علیه السلام رسیدند. بدون آن که سوالی از سوی آنان طرح شده باشد، امام علیه السلام فرمودند:

من جمع مالا یحرسه، عذبه الله علی مقداره.

آنان که به خاطر تفاوت زبان، منظور کلام را درک نکرده بودند، به زبان فارسی گفتند: ما عربی متوجه نمی شویم. این جا بود که امام امیرالمومنین علیه السلام به زبان فارسی فرمودند: هر که درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد (2).

کجایند آنان که خود را هم ردیف پیشوایان معصوم علیهم السلام می پندارند، تا در مقابل دانش عظیــم آنان سرتعظیم فرود آورده، لااقل اندکی در نفس خود احساس کوچکی کنند؟

کجایند متملقین و چاپلوسان که مقامی ملکوتی و الهی را برای غیر معصوم ادعا می کنند؟

امید است همه ما با توجه به مبانی اخلاقی مورد تاکید امامان شیعه علیهم السلام، توجه به نیاز محتاجان را در سرشت خود بارور کنیم و در این ماه مغفرت و رحمت خود را در مسیر وزش نسیم حیات بخش خداوند متعال قرار دهیم.

 

—————————————————————–

 پی نوشت ها:

 1- بحار الانوار، جلد99، صفحه55، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.

2- الخرائج و الجرائح، جلد2، صفحه753، ناشر: موسسة الامام المهدی، قم المقدسة

بحار الانوار، جلد47، صفحه119، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.

 

 yaali

در گذشته مطلبی با نام ” کرامت انسانی در حکومت علوی” نگاشتم که در آن به بررسی مختصر موضع امام امیرالمومنین علیه السلام در قبال کرامت انسانی مردم تحت حکومت ایشان پرداختم. اکنون با توجه به شرایط موجود، ضرورت کنکاش های بیشتر در رفتار حکومتی ایشان علیه السلام، خودنمایی می کند، ضرورتی که وجود مدعیان دور از واقعیت اهمیت آن را صدچندان می نماید. به راستی شیوه ی حکومت این حاکم اسلامی چگونه بوده است که سیاستمداران سعی دارند با قرار گرفتن در سایه ی آن، آبرویی به دستگاه خویش بخشند و از این رهگذر مردم را به بقای خود وفادار نمایند؟

یکی از اساسی ترین شاخصه های حکومت های امروزی دنیا، توجه کردن به خواست مردم و تشخیص نیازهای آنان است. بدون آن که بخواهیم میزان صداقت آنان را در این رویکرد ارزیابی کنیم، نمی توان از نظر دور داشت که این کار باعث استمرار حیات سیاسی خود آنان می گردد. حال اگر این روش از روی صداقت و از صمیم قلب و باور باشد، اثر آن در زندگی مردم بیشتر خواهد بود.

در تاریخ خلافت امیرمومنان حضرت علی علیه السلام، نکات فراوانی وجود دارد که پیش از این به برخی از آن اشاره کرده و به امید حق در آینده نیز این بازخوانی را پی خواهیم گرفت. یکی دیگر از این نکات رفتاری ست که از ایشان علیه السلام در مورد دریافت نظرات مردم و تلاش در وارد کردن آن در عرصه ی حکومت به چشم می آید. در این راستا به یک نام برمی خوریم: “بیت القصص“. این نام تنها از دو کلمه تشکیل یافته است، خانه و قصه ها. ماجرای این خانه چنین است:

حضرت امیرمومنان علیه السلام در دوران خلافت خود، اتاقی را تعبیه کرده بودند که مردم بدون ترس و واهمه و بدون آن که آبرویشان در معرض سقوط قرار گیرد، مطالب خود را مکتوب می کردند و در آن خانه می انداختند (1). این مطالب اعم از مشکلات مالی مردم، شکایت مردم از عمال و والیان امام علیه السلام و دیگر امور بوده است.

بر اساس توجه به این نوع رفتار، چگونه یک فرد یا جریان می تواند خود را پیرو حکومت علوی بداند، اما از توجه فراوان به مردم و نیازهای آنان، رویگردان باشد؟

چگونه می توان ادعای الگوگیری از امام عادل مسلمانان علیه السلام را داشت، ولی به خواست مردم بی توجه بود؟

آیا می توان خود را مطلع از تمام امور دانست و به تمام کسانی که شکایتی از وضع حکومت دارند گفت: شما اطلاع ندارید؟

 ———————————————-

پی نوشت:

1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد17، صفحه87، ناشر: موسسة اسماعیلیان للطباعة و النشر و التوزیع

صبح الاعشی، جلد1، صفحه414

 

حضرت امام زمان سلام الله علیه 

هرچند بسیار برایم گران است که در مورد اموری که بوی سیاست از آن به مشام می رسد، سخنی بگویم اما برخی اوقات خود را ناچار می بینم. امشب در تلوزیون افرادی را دیدم که به صحبت در مورد موعود عدالت و حقیقت نشسته بودند که تاریخ و مردم خاطره ی تلخ سخنان آنان را هیچ گاه فراموش نمی کنند. کسی که چندی پیش به “برخورد بی رحمانه” با مردم توصیه کرده بود، اینک به گفتگو در مورد مظهر رحمت الهی پرداخته بود. تفکری که تاب نقد و چند صدایی را ندارد، و تنها یک صدا را صدای واقعیت می داند، درباره موجودی بحث می کرد که یکی از بارزترین نشانه های حکومتش عقل گرایی ست، امامی که به تصریح روایات پس از ظهورش و به مدد قدرت الهی که در اختیار دارد، عقول مردم کامل می گردد و همه با برهان و منطق دل به ولایتش می سپارند.

اینک جای این پرسش است که چه نسبتی میان تفکر شما و رفتار اوست؟ چه شباهتی میان شما و توصیه های اوست؟ آیا شمایانی که خود را عالم دین می دانید – هرچند از نگاه آنان که دستی در دانش حوزه دارند، مدعیانی بیش نیستید – در کتب فقهی نخوانده اید که “الحدود تدرا بالشبهات” قوانین جزایی اگر شبهه ای در اثبات جرم باشد، قابل اجرا نیست؟ شما که این گونه با قاطعیت حکم به برخورد بی رحمانه با مردم می کنید، احتمال نمی دهید که لااقل برخی از آنان معترضینی باشند که برخلاف ادعای بی دلیل شما، سردرآخور هیچ اجنبی نداشته باشند و بنابراین برخورد بی رحمانه با آنان، جبهه گیری در برابر دستورات شرع انور باشد؟ آیا انتظار امام عادل سلام الله علیه و عجل الله فرجه، با برخورد بی رحمانه با یک معترض، قابل جمع است؟ آیا نمی دانید که باید معترض را قانع و سوال کننده را مجاب ساخت؟

گاهی فکر می کنم که بیننده سخنان شما، چه فکری می کند؟ آیا شما را عالمی بی عمل می داند، یا امام زمان مورد بحث شما را موجودی همانند شما می پندارد والعیاذ بالله. پس لطف کنید و لطف کنید و لطف کنید، از این به بعد در عرصه ی باقی مانده ی اهل بیت وحی و آخرین حجت خدا عجل الله تعالی فرجه الشریف، سخنی نگویید که یا خود را بی اعتبار می کنید، یا در نظر مردم آن وجود پاک را مورد تردید قرار می دهید.

 

khorasani 

از زمان شکل گیری حوزه های علمیه شیعی، منبر اصلی ترین رسانه برای تبلیغ دین بوده است. عالمان که نخست با جدیت و کوشش، معارف دین را فراگرفته بودند، پا به عرصه اجتماع می نهادند و با درک درست از نیازهای فرهنگی هر منطقه، از مهم ترین و اساسی ترین تا جزئی ترین مسایل اعتقادی و اخلاقی را به مردم می آموختند. مردم نیز با گشودن دریچه های قلب خود به روی معارف دین، با مبلغان ارتباط عاطفی برقرار می کردند. این رابطه، تنها به شنیدن سخنان در قالب منبر محدود نمی شد، بلکه، تمام شئون فرهنگی را دربرمی گرفت. این نوع ارتباط سبب می شد که مبلغان، تصور کامل تری از نیازهای اخلاقی و اعتقادی مردم به دست آورند و با تکیه بر پشتوانه علمی خود، پاسخگو باشند.مرحوم آیةالله العظمی خویی

مبلغان، راه انتقال معارف دین را در استدلال های علمی منحصر نمی دیدند، بلکه دمیدن روح عشق و محبت به پاکی و بندگی خدا در دل مردم، طریقی موثر و مجرب بود. همانگونه که مجاب کردن مردم با برهان و استدلال نیازمند استفاده از دانش پیش آموخته بود، افروختن شور عشق به اولیای خدا علیهم السلام نیز محتاج شیدایی و عاشقی بود.

با این مختصر شاید، نمایی از روش فعالیت تبلیغی مبلغان، تصویر شده باشد، فعالیتی که در طول قرون گذشته باعث ایجاد عمیق ترین پیوندهای برهانی، عاطفی مردم با دین و اولیای آن علیهم السلام گردیده و بدون آلوده شدن به اغراض و تمایلات سیاسی، همواره پسندیده ترین شکل زندگی را به اجتماع آمآیت الله شیخ جعفر شوشتریوخته است. این رویه سنتی، هرچند در عصر حاضر لطمه های فراوانی دیده است، اما هنوز فرهیختگانی یافت می شوند که بر حفظ آن اصرار می ورزند و دشواری های زیادی را در مسیر زنده نگهداشتن آن تحمل می کنند.

اولین شب جمعه از این ماه شعبان، آیت الله عبدالحسین واعظ زاده خراسانی، از برجسته ترین وعاظ و مبلغین، در سن 85 سالگی بدرود حیات گفت و پس از تشییع روز یکشنبه در شهر مقدس مشهد و اقامه نماز توسط مرجع شیعیان، آیت الله العظمی وحید خراسانی، در صحن جمهوری حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام روی در نقاب خاک کشید.

پدر ایشان، مرحوم آیت الله محمد علی واعظ خراسانی بود که تحصیلات خود را از شهر سبزوار آغاز کرد و پس از گذراندن مراحل مقدماتی در این شهر، برای زیارت، عازم نجف اشرف شد. در آن تاریخ زعیم شیعه آیت الله العظمی میرزای شیرازی، در سامرا اقامت و حوزه ای تشکیل داده بود. مرحوم واعظ نزد ایشان رفت و آن جا به تکمیل تحصیلات خود پرداخت و به تدریج از نزدیکان میرزای شیرازی شد.مرحوم آیت الله سیدعبدالهادی شیرازی ، سمت راست امام موسی صدر سمت چپ سیداسماعیل صدر

یکی از داستان های معروف آن دوره، مجلس روضه ای ست که در حضور میرزای شیرازی، برگزار می شده است. در آن مجلس، وقتی گوینده به خواندن روضه می پردازد، به این جمله از مقتل می رسد که “زینب دختر امیرمومنان علیه السلام وارد مجلس ابن زیاد شد”. می گویند میرزای شیرازی، با شنیدن این جمله به منبری خطاب کرده و گفته بود: ادامه نده، باید اول حق این جمله را ادا کنیم. نقل شده که دلیل این گفته میرزا، علاوه بر حالات معنوی خود ایشان، انقلاب روحی و تاثر فراوان مرحوم محمد علی واعظ بوده که حزن میرزای شیرازی را دوچندان کرده بود. این قضیه و سایر مطالب، نشان از بعد روحی لطیف پدر آیت الله خراسانی دارد. مرحوم محمد علی واعظ، بعدها به یکی از اصلی ترین وعاظ و اهل منبر حوزه نجف و بیوت مراجع و علمای آن پایگاه علمی تشیع، بدل گردید.

آیت الله عبدالحسین واعظ زاده خراسانی، در نجف تولد یافت و پس از طی دوره مقدمات و سطوح، نزد آیات عظام؛ سید عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی، سید ابوالقاسم خویی، سید هادی میلانی، میرزا باقر زنجانی و میرزا هاشم آملی به تحصیل خارج فقه و اصول پرداخت. حاصل این دوره نوشتن تقریرمرحوم آیةالله العظمی میلانیات دروس بود، از جمله؛ یک دوره فقه و یک دوره اصول آیت الله خویی، یک دوره اصول آیت الله آملی، صلاة مسافر و صلاة جمعه آیت الله شاهرودی، گزیده ای از تفسیر آیت الله میلانی و …

ایشان در حوزه نجف، از تدریس مقدمات و سطوح تا بحث خارج پیش رفت، تا این که به اجبار رژیم صدام، در اواسط دهه پنجاه، به ایران بازگشت و شهر مشهد را برای سکونت برگزیده به حوزه علمیه آن سامان پیوست. با ورود ایشان به مشهد، برخی از علما از جمله مرحوم آیت الله مروارید، اصرار به شروع تدریس فقه توسط ایشان کردند که به دلایلی مورد موافقت ایشان قرار نگرفت. با این وجود، ایشان به تدریس تفسیر و کلام در حوزه مشهد پرداخت و به صورت مقطعی، فن خطابه و مقتل را به مشتاقان عرصه تبلیغ می آموخت.

هرچند برخی از اساتید نامی بر بنیه علمی وی تاکید می کردند، اما برای ایشان پرداختن به اخلاقیات و عقاید مردم و ایجاد رابطه میان مردم و اهل بیت علیهم السلام در اولویت بود. مرحوم آیت الله شاهرودی بارها به ایشان گفته بود: شما به فقاهت رسیدید؛ و مرحوم آیت الله خویی در پاسخ به سوالی بیان داشته بود که هرچه آشیخ عبدالحسینآیت الله العظمی سید محسن حکیم بگوید، درست است. با وجود چنین تاییداتی، مرحوم خراسانی به اجازه روایتی که از علامه شهیر آیت الله آقا بزرگ تهرانی داشت، دلخوش بود، اجازه ای که ایشان را مجاز می کرد تا خود نقل کننده احادیث ائمه علیهم السلام باشد.

مرحوم خراسانی به خاطر انس پدرش با مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری که از برجسته ترین فقهای سخنور بود، از آن فقیه خطیب و مولف محقق، رازها به میراث برده و اندوخته ها در انبان داشت. ایشان توانست با عمل به آن اندوخته ها، به عنوان چهره ای موفق در عرصه منبر شناخته شود و شاگردان موفقی را پرورش دهد.

حافظه ای قوی داشت که آن را رها نکرده بود، آیات و روایات، خطبه های امیرمومنان و امام سجاد و حضرت زینب علیهم السلام را از حفظ با صوتی دلنشین می خواند. وقتی قلم به دست گرفت تا فقط اشعاری را که در حافظه دارد بنویسد، سه جلد کتاب شد، اشعار فارسی و عربی و حتی ترکی. شاگردانش را به حفظ اشعار عربی و فارسی مرحوم آیت الله محمد حسین اصفهانی توصیه می کرد اما به خاطر روش فلسفی ایشان در مباحث اصولی، از ایشان گله مند بود.آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی

به شاگردانش توصیه می کرد که اول فقیه شوید، بعد منبر بروید، اگر فقیه شوید، موعظه و مقتل خوانی تان فرق می کند، فقاهت روی فهم شما از روایات اثر بسیار می گذارد. این توصیه ها فقط در حد گفتاری برای شاگردان نبود، بلکه اگر به آنان سفارش اکید می نمود که به هیچ وجه تحصیل را برای منبر رفتن ترک نکنند، خود نیز تا پایان عمر، با فقه انس داشت و “وسایل الشیعه” که کتاب روایی فقه شیعه است را همواره مطالعه می کرد. کسانی که به منزل ایشان می رفتند، کتاب “جواهر الکلام” را در مقابل ایشان می یافتند که خبر از استمرار مطالعات فقهی ایشان می داد. وقتی بر فراز منبر قرار می گرفت، مردم را صرفا شنوندگانی بدون تامل نمی خواست، بلکه مرتب آنان را به تفکر و تامل پیرامون مطالب گفته شده، دعوت می کرد.

هرچند بارها مرحوم آیت الله شاهرودی و مرحوم آیت الله خویی، به ایشان گفته بودند: به منبر برو و ما را موعظه کن، اما چنین برخوردهایی از بزرگترین استوانه های علمی شیعه در دوره معاصر، سبب اعجاب وی نشد و خود را در جایگاه بالایی ندید. همیشه در منابر مختلفت از این اساتید نام می برد و روضه هایی را که در حضور آنان خوانده بود، یادآوری می کرد. او خود گفته بود این کار را بدین دلیل انجام می دهد که مردم بدانند روضه هایی که می خواند، مورد تائید کارشناآیت الله میرزا هاشم آملیس و فقیه است و مردم به این مساله که هر امری از امور دین نیازمند تائید مراجع است، خو بگیرند و دین دچار عوام زدگی نشود. وقتی می گفت این روضه را خواندم و آیت الله خویی برخاست و عمامه بر زمین زد، می خواست مردم بدانند که مراجع تقلیدشان، هنگام شنیدن مصیبت اهل بیت علیهم السلام چگونه رفتار می کرده اند.

معتقد بود که حضرات معصومین علیهم السلام محدودیتی را که در بیان دین داشته اند، در انشای ادعیه و زیارت نامه ها نداشته اند، پس باید در این مطالب بسیار دقت و تامل شود. دعوت به تامل به خصوص در زیارت غدیریه امیرمومنان علیه السلام و زیارت جامعه کبیره، مطلبی ست که شاگردان، فراوان از ایشان شنیده اند.

اهل تهجد و نماز شب بود و تا طلوع آفتاب، به نیایش با خدا می نشست و هیچ گاه راضی نمی شد که مجلسی هرچند خصوصی، بدون ذکر و یادی از اهل بیت به خصوص سیدالشهدا علیه السلام، سپری شود. همراهان ایشان در حرم حضرت امام رضا علیه السلام، دیده بودند که با چه سوز و آهی زیارت می کرد و چگونه پیوند خود را با انوار مقدسDSC03234 معصومین علیهم السلام، برقرار و مستحکم می سازد.

نصایحش بر دل می نشست و توصیه هایش مشام جان مستمعان را معطر می ساخت. خلوص و عشق بی پیرایه او به اباعبدالله الحسین علیه السلام، مجلس روضه اش را پررونق ساخته بود، طوری که با شروع روضه و گفتن “صلی الله علیک یا اباعبدالله” اشک های بسیاری بر گونه ها روان می شد. یک عمر در عشق مولایش امام حسین علیه السلام سوخت و گریست و حتی در واپسین روزهای زندگی برای کسانی که به عیادتش رفته بودند، با همان صدای خوش و لحن محزون روضه خواند. با عشق امام حسین علیه السلام زیست، زندگی اش را وقف تعلیم مردم، عاشق نمودن آنان و پرورش شاگردان کرد، و با نام و یاد مولایش، غریبانه و در سکوت رسانه ها دنیا را بدرود گفت.

khorasani 

آخر هفته ی گذشته، شب جمعه، مردی از میان ما رفت که به جرات می توان گفت از آخرین حلقه های فقهاهت و خطابه بود. سلسله ای که افتخارات فراوانی در خود دارد و روزگاری “مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری قدس سره” را به دنیای فرهنگ تشیع هدیه کرده بود، این بار در سوگ پیرمردی نشست که میان اجتهاد و تبلیغ جمع کرده و به نشانه ای آشکار و بارز از علم و عمل تبدیل شده بود، به کاروان آخرت پیوست و دل بسیاری را رنجور گرداند. درگذشت “مرحوم آیت الله عبدالحسین واعظ خراسانی قدس سره” را به حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و همه علاقمندان ایشان تعزیت و تسلیت عرض می کنم.

شاید برای بسیاری از شیعیان نام ایشان ناشناخته باشد، همان طور که نام بسیاری دیگر از ستارگان آسمان علم و فرهنگ تشیع ناشناخته است. ایشان از دانش آموختگان و طلاب حوزه علمیه نجف اشرف بود که به شاگردی بزرگانی چون مرحوم آیت الله سید محمود شاهرودی قدس سره و زعیم بزرگ شیعه مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی طاب ثراه، مفتخر بود. پدر ایشان مرحوم آیت الله محمد علی واعظ خراسانی از برجستگان وعظ و خطابه در بیوت مراجع و بزرگان نجف، به شمار می رفت. ایشان روز یک شنبه همین هفته پس از تشییع در شهر مشهد و اقامه نماز توسط مرجع عالیمقام، آیت الله العظمی وحید خراسانی دام ظله، در صحن جمهوری حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام، به خاک سپرده شد.

 برای من که خود بارها پای سخن ایشان بهره کسب کرده بودم، و اینک در غم از دست دادن ایشان سوگوارم، بسیار مشکل است که سجایای اخلاقی و منبر متمایز ایشان را توصیف کنم. تواضع مثال زدنی، اهل عمل بودن، ارائه ی منبر و خطابه ای پرمحتوا و فیض بخش، خواندن مرثیه اهل بیت علیهم السلام از ژرفای دل و بسیار تاثیرگذار و هنرمندانه، تنها گوشه ای از شخصیت زیبا و گرامی این استاد فرزانه بود.

 اما گله ای همیشگی از دستگاه های اطلاع رسانی ست که نام شیعه برخود دارد، رسانه هایی که پیش از هرچیز اکنون کاملا هوایداست که در معرفی چهره های پراهمیت شیعه، جهت گیری های سیاسی را در نظر می گیرند و به فضایل ذاتی افراد بی توجهی می کنند. آیا شما در رسانه های دولتی نامی از ایشان شنیده اید؟ خبری از ارتحال این عالم مثال زدنی را دریافت کرده اید؟ پیامی از کسانی که اهل صدور پیام های فراوان تبریک و تسلیت هستند، مشاهده کرده اید؟ تا چه زمانی باید اهل فضیلت در غربت زندگی کنند و غریبانه سربه خاک گور نهند؟ آیا اگر از این بزرگ مرد، یک جمله در تائید دستگاه حاکم، وجود داشت نیز این گونه مظلومانه از میان ما گذر می کرد؟

 این درد دل شاید خریداری نداشته باشد، که دیرزمانی ست معیارها تغییر یافته و اهل فضیلت در تنهایی و ناشناختگی به روشنایی بخشی مشغولند؛ تنها معدودی هستند که اینان را می شناسند و هر سطر از کلامشان را بر جانشان نقش می بندند و هر نصیحتشان را آویزه ی گوش دل می کنند. واقعا جای تاسف بسیار است که پس از رفتن اینان به خود آئیم و آه از نهادمان برآید. من نیز به عنوان یک شنونده ی هیچ گاه سوز، صفای سخن و شیرینی و حزن روضه هایش را از خاطر نخواهم برد و همیشه نام و یاد او را که عاشقی سرسپرده در درگاه سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام بود، گرامی خواهم داشت، خدایش رحمت کناد و روحش را مهمان خوان کرامت مولایش قرار دهاد، آمین رب العالمین.

 35485

حضرت ابوطالب، با حضرت عبدالله، پدر پیامبر اکرم علیهم السلام، علاوه بر فرزند حضرت عبدالمطلب بودن، از یک مادر نیز بوده اند(1). مساله اسلام ابوطالب از قدیم مورد بحث بوده است. نگاهی به تاریخچه این مطلب و قدمت کتب تالیف شده در این موضوع، نشان می دهد که مساله، دیرینه ای طولانی دارد.

بسیاری از محققین براین باورند که منحرف کردن اذهان مسلمین در مورد ایمان ابوطالب، از سوی دستگاه های خلافت صدر اسلام صورت گرفته، طوری که امروزه یکی از مسایل چالشی میان شیعه وسنی، مساله ی ایمان جناب ابوطالب علیه السلام است. دلیل این اقدام، از منظر اهل تحقیق، یا عناد و دشمنی با فرزند ایشان، امیرمومنان علی علیه السلام بوده است و یا تلاش برای یکسان جلوه دادن امیرالمومنین علیه السلام با سایر خلفا که پدرانی مشرک داشته اند. برتری چشمگیر مولا حضرت امیر علیه السلام بر سایرین، موجب گردیده بود تا بکوشند فضیلت و امتیاز داشتن پدری مومن را از ایشان سلب کنند و چنین قلمداد کنند که ابوطالب نیز بر دینی غیر از اسلام از دنیا رفته است. هرچند دامنه ی این تبلیغات مسموم به پدر و مادر گرامی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نیز کشیده شد، اما در این مجال بنا داریم تا به مناسبت سالگرد ارتحال سید قریش، جناب ابوطالب علیه السلام، به پیراستن این پیرایه از دامان پاک ایشان بپردازیم، باشد که بزرگ منشان نگاهی به محتاجان نمایند، آمین رب العالمین.

 با توجه به منابع معتبر موجود، روشن می شود که ابوطالب از خالصین در اسلام و ایمان بوده است ولی به کتمان ایمان می پرداخته تا از این راه به یاری پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بپردازد. نظیر این امر را می توان در مورد عمار یاسرو پیش از آن اصحاب کهف، بیان کرد که مومن بوده، اما ایمان خود را کتمان می کرده اند. درباره عمار این آیه شریفه نازل شده است: الامن اکره و قلبه مطمئن بالایمان(2)

علمای بسیاری از شیعه و سنی برای اثبات اسلام ایشان و بیان صحیح تاریخ، دست به نگارش زده اند، برای مثال می توان به این کتاب ها اشاره نمود :

کتاب “ایمان ابی طالب”  که به این نام کتب متعددی از نویسندگان مختلف وجود دارد، از جمله؛ 

احمدبن قاسم از روات شیعی،

ابی علی کوفی از مشایخ اجازه، متوفی 346قمری،

سیدبن طاوس از علمای بزرگ شیعه، متوفی 664قمری.

کتاب “اسنی المطالب فی ایمان ابی طالب” از علامه احمد دحلان مفتی شافعیه (عالم سنی مذهب)،

“اثبات اسلام ابی طالب” از محمد معین حنفی (عالم سنی مذهب )،

“ایمان ابی طالب” از شیخ مفید، متوفی 413 قمری ،

“ابوطالب مومن قریش” از استاد شیخ عبدالله قطیفی و بسیاری کتب دیگر .

همان گونه که روشن شد، برخی علمای اهل سنت هم اسلام ایشان را پذیرفته و برای اثبات آن، کتاب تالیف کرده اند .برخی از دانشمندان اهل سنت که کتاب مستقلی در این زمینه ننوشته اند، به اشکال دیگری از عقیده ی خود در مورد اسلام ابوطالب علیه السلام پرده برداشته اند. به عنوان نمونه به این شعر از دانشمند مشهور، ابن ابی الحدید توجه کنید؛

ولولا ابوطالب و ابـــــنه / لما مثل الدین و شخصا و قاما2257_427

فذاک بمکة آوی و حامی / و هذا بیثرب جس الحمـــــاما(3).

هرگاه ابوطالب و فرزند او نبود / هرگز دین قد راست نمی کرد

وی در مکه پناه داد و حمایت کرد / و فرزند او در یثرب در گرداب های مرگ فرورفت.

اشعار ابوطالب را که به روشنی و صراحت، دلالت بر ایمان ایشان دارد، در “دیوان ابی طالب” بخوانید. ضروری به نظر می رسد که در این مسیر به یکی از ابیات ایشان تصریح کنیم، آنجا که به سران قریش خطاب می کند:

الم تعلموا انا وجدنا محمدا / رسولا کموسی خط فی اول الکتب (4).

آیا نمی دانید که محمد را مانند موسی پیامبر می دانیم که نام و نشان او در کتاب های آسمانی ذکر شده است؟

حمایت های شجاعانه ایشان از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم را در کتب معتبر اهل سنت بنگرید، از جمله؛

طبقات ابن سعد(جلد1، صفحه105)، تاریخ طبری(جلد7، صفحه110)، تفسیر ابن کثیر(جلد2، صفحه127)، کشاف زمخشری(جلد1،صفحه448)

کلام جناب ابوطالب پس از پیشنهاد مالی وسوسه انگیز مشرکان قریش به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، برای دست برداشتن از دعوت الهی شان، دلیل دیگری بر این مدعاست. ایشان به برادر زاده ی خویش، رسول خدا صلوات الله علیه عرض کردند: به خدا سوگند دست از حمایت تو برنمی دارم، ماموریت خود را به پایان برسان(5).

وصایای ابوطالب به بازماندگان، مبنی بر تبعیت و حمایت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، برای رستگار شدن را هم در این کتب اهل سنت ملاحظه کنید:

خصایص کبری(جلد1، صفحه87)، سیره حلبیه(جلد1، صفحه372)، اسنی المطالب(صفحه10)، طبقات ابن سعد و …

به عنوان دلیل مهم دیگر می توان به این نکته که امام چهارم حضرت سجاد علیه السلام آن را تبیین کرده اند، اشاره کرد: دستور اسلام این بود که اگر زنی اسلام آورد و شوهرش مشرک بود، پیوند زوجیت میان آنها از بین می رود. فاطمه بنت اسد که از نظر اهل سنت نیز مسلمان بود، تا پایان عمر در زوجیت و همسری حضرت ابوطالب باقی ماند.

ابن ابی الحدید عالم سنی مذهب، از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می کند: اگر ایمان ابوطالب را در کفه ای از ترازو گذارند و ایمان سایر مردم را در کفه ای دیگر، ایمان ابوطالب برتری می یابد(6).

ازحضرت امام رضا علیه السلام منقول است: اگر در ایمان ابوطالب تردید کنی، راه آتش را در پیش گرفته ای (7).

در زیارت وارث که از معتبرترین نصوص است، به تصریح از شامخ و بلند مرتبه بودن مقام اجداد حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام که از جمله آنها حضرت ابوطالب علیه السلام است، سخن به میان آمده است.

در نهایت به عنوان نتیجه ی این گفتار کوتاه باید گفت: دلایل در مورد ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام، آن قدر فراوان است که فهرست نگاری آن نیز نیاز به صرف زمانی طولانی دارد. وجود یکی از این دلایل نیز کافی بود تا از نظر علمی به شکلی قاطع ایمان ایشان را اثبات کنیم، اما چون سخن از پاسخ به شبهه است، کوشیدیم تا نمایه ای از این دلایل را عرضه داریم، دلایلی که جای تردیدی در مورد مومن بودن ایشان به مذهب برادرزاده ی گرامی شان، باقی نمی گذارد. امید است کسانی که به این گونه شبهات دامن می زنند، علاجی برای امراض خود بیابند و بیش از این فرصتی را که باید صرف شاگردی در مکتب ایثار و خلوص گردد، نسوزانند.

 ———————————————————————————————–

پی نوشت ها؛

1-  سیره ابن هشام، جلد1، صفحه179

2-  سوره نحل، آیه 106

3-  شرح نهج البلاغه، جلد14، صفحه84

4-  دیوان ابوطالب، صفحه32 و از منابع اهل سنت، سیره ابن هشام، جلد1، صفحه373

5-  سیره ابن هشام، جلد1، صفحه 265-266

6-  شرح نهج البلاغه، جلد3، صفحه311

7-  ایمان ابی طالب، شیخ مفید، صفحه4، ناشر: دارالمفید، للطباعة و النشر و التوزیع ، بیروت، لبنان

 

mabas_2_by_emad01_6_20081023_1276168746 

امروزه راه منحصر مسلمانان برای دانستن دستورات و روش زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، که به نام سنت ایشان شناخته می شود، بررسی احادیث و مطالبی ست که از ایشان صلوات الله علیه وآله رسیده است. طبیعی ست که این راه منحصر، تنها در صورتی پیموده می شود که مطلبی از ایشان به دست ما رسیده باشد. در این مسیر لازم است کسانی که در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می زیسته اند، مطالب مربوط به ایشان را نگاشته باشند یا برای دیگران نقل کرده باشند و نوشتن از ناحیه ی آنان صورت گرفته باشد. روشن است که اگر کتابت و نوشتن این مطالب انجام نشده بود، امروز ما هیچ راهی برای دانستن سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم، نداشتیم.

پیش از این طی یک پست که مستند به منابع معتبری از کتب اهل سنت بود، نقل کردیم که این تنها راه و روش دستیابی به سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، از سوی ابوبکر مورد نفی قرار گرفت و خود وی پانصد حدیثی را که از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نوشته بود، در آتش سوزاند. باعث تاسف فراوان است که این شخص با وجود آن که خود را اولین خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می دانست، به جای آن که در نشر افکار و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، نهایت سعی را بنماید، نهایت سعی را در از بین بردن سنت ایشان صلوات الله علیه وآله نمود و نام خود را به عنوان اولین مخالف و از بین برنده ی سنت رسول خدا صلوات الله علیه، ثبت کرد. اکنون نیز پرده ی دیگری از کوشش فراوان ابوبکر و به شکل کلی، تفکر سقیفه را در از بین بردن و محو آثار نبوی علیه وآله السلام را به نمایش درمی آوریم؛ به امید آن که برای شیعیان تامل بیشتر، و برای اهل سنت تجدید نظر در مذهب و اعتقادشان را به همراه آورد.

ابوبکر پس از ارتحال رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، مردم را جمع کرد و گفت: شما از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) حدیث هایی نقل می کنید و گاهی در میان شما اختلاف پدید می آید. اگر وضع بدین منوال بگذرد، مسلمانان آینده به اختلاف شدیدتری دچار خواهند شد. بنابراین از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) حدیثی نقل نکنید و اگر کسی از شما مطلبی پرسید، بگوئید که میان ما و شما همین قرآن بس و کافی ست، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدانید. (1)

چقدر این جمله ی ابوبکر شبیه به شعاری ست که خوارج سرمی دادند و حسبنا کتاب الله می گفتند. از این منظر می توان ریشه تفکر خوارج را به انحراف از مسیر اصلی خلافت که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مقرر کرده بودند، منتسب دانست.

ناگفته پیداست که این عمل و روشی که خلیفه در پیش گرفت، که از طرفی دستور حکومتی بر ممنوعیت نقل احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم صادر کرد و از سوی دیگر عملا حدیث ها را آتش زد و از بین برد، چه نتایج سوء و عواقب ناپسندی به بار آورد. نقل و نشر گفتارهایی که حاوی بیان جزئیات و تفسیر کتاب خدا قرآن مجید، بود و روش درست زندگی یک مسلمان از لحاظ فردی و اجتماعی را تعلیم می داد، ممنوع شد و مسلمانان سرگردان هزاران وادی حیرت و سردرگمی گردیدند. امیدواریم خداوند ما را از کسانی قرار دهد که مطالب حکمت آمیز و سخنان هدایت بخش اولیای خدا را در میان مردم منتشر می سازند، آمین رب العالمین.

 

پی نوشت؛

1-  تذکرة الحفاظ، ذهبی، جلد1، صفحه2-3، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان

 

 ziarat

دوستانی که توفیق زیارت حرم رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در مدینه را پیدا کرده اند، حتما برخورد وهابیون را مشاهده کرده اند. حتما دیده اند که به محض آن که زائری رو به سوی ضریح مطهر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم کند، با تندی و خشونت وی را از این کار برحذر می دارند و از او می خواهند که رو به سوی قبله نماید. دلیل این کار آنان این است که وهابیت هرگونه خواسته را از غیر خداوند شرک می دانند و اجازه نمی دهند کسی حتی از برترین مخلوق خداوند، خواسته ای داشته باشد. پیش از این نیز مطالبی در نفی این باور وهابیت عرضه کرده ام، اینک نیز در راستای زدودن این تفکر اشتباه، به واقعه تاریخی زیر که در بسیاری از کتب معتبر اهل سنت ذکر شده، توجه فرمائید.

مالک با منصور دوانیقی از بغداد به مدینه رفته بود. در مسجد النبی صلی الله علیه وآله وسلم، گفتگویی میان آن دو پیش آمد. مالک به منصور خطاب کرد که ای امیرالمومنین! صدایت را در این مسجد بلند نکن؛ که خداوند گروهی را این گونه تادیب کرد: صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگوئید، آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی دانید(1). و نیز خداوند گروه دیگری را این گونه سرزنش فرمود: کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند، بیشترشان نمی فهمند(2). و بدان که حرمت پیامبر پس از وفات مانند حرمت ایشان در زمان حیات است. منصور با شنیدن این سخنان آرام شد و از امام مالک سوال کرد: آیا رو به قبله کنم و دعا نمایم یا رو به سوی پیامبر آورم؟

امام مالک گفت: روی خود را از روضه رسول الله بازنگردان زیرا او وسیله تو و وسیله پدر تو، حضرت آدم، در روز قیامت نزد خداوند متعال می باشد، بلکه رو به سوی ایشان کن و ایشان را در درگاه الهی شفیع قرار ده تا خداوند شفاعت ایشان را در مورد تو بپذیرد، که خداوند می فرماید: و اگر اینان هنگامی که به خود ستم می کردند، به نزد تو می آمدند، و از خدا طلب آمرزش می کردند، و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند(3). (4)

آری! رویکرد وهابیت، هیچ مسلمانی را در دایره اسلام باقی نمی گذارد. در نظر آنان تنها معدودی طرفداران فریب خورده، توحید واقعی دارند. به طور قطع اگر این جماعت در سده های نخستین اسلام بودند، آن قدر ترور و جنایت و کشتار در جامعه فراوان بود که اکنون نام و اثری از هیچ یک از علمای بزرگ اهل سنت هم باقی نمی ماند و همه به تیغ نادانی و جهالت وهابیون، ذبح شده بودند.

نزد وهابیون مسلمانی این است: به قتل برسان و بکش تا به بهشت بروی!

 

 

پی نوشت ها

1. سوره حجرات، آیه 2

2. سوره حجرات، آیه 4

3. سوره نساء، آیه 64

4. برخی از منابع اهل سنت که این ماجرا را نقل کرده اند، عبارتند از:

الف. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ( صلی الله علیه وآله وسلم )، قاضی عیاض، جلد2، صفحه41، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان

ب. امتاع الاسماع، مقریزی، جلد14، صفحه616، ناشر: منشورات محمد علی بیضون، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان

ج. شفاء السقام، سبکی، باب چهارم، صفحه 163و 282

د. وفاء الوفاء، سمهودی، جلد4، صفحه1376

ه. المواهب، قسطلانی، باب زیارة قبرالنبی ( صلی الله علیه وآله وسلم )

و. شرح المواهب، زرقانی، جلد8، صفحه352، در این منبع به صحیح بودن اسناد این نقل تصریح شده است.

 

نوشته‌های قدیمی‌تر »